علی رضا قیاسوند؛ حسن شیرزادی؛ حسینعلی قاسمی؛ کامران طاهرپور؛ شکوفه حسنوند؛ علی خطیب جو
چکیده
هدف: هدف این مطالعه تعیین سطح بهینه آرژنین در جیره غذایی بلدرچینهای ژاپنی (Coturnix coturnix japonica) و ارزیابی تأثیر آن بر عملکرد رشد، بازده خوراک و بازده لاشه با استفاده از مدلهای رگرسیونی broken-line و درجه دوم بود.
روش پژوهش: برای این منظور، تعداد 600 قطعه جوجه بلدرچین در سن 21 روزگی به پنج تیمار مختلف با سطوح 75/0، 00/1، 25/1، 50/1 و 75/1 درصد آرژنین قابلهضم ...
بیشتر
هدف: هدف این مطالعه تعیین سطح بهینه آرژنین در جیره غذایی بلدرچینهای ژاپنی (Coturnix coturnix japonica) و ارزیابی تأثیر آن بر عملکرد رشد، بازده خوراک و بازده لاشه با استفاده از مدلهای رگرسیونی broken-line و درجه دوم بود.
روش پژوهش: برای این منظور، تعداد 600 قطعه جوجه بلدرچین در سن 21 روزگی به پنج تیمار مختلف با سطوح 75/0، 00/1، 25/1، 50/1 و 75/1 درصد آرژنین قابلهضم تقسیم شدند. برای هر تیمار شش تکرار و برای هر تکرار 20 قطعه بلدرچین در نظر گرفته شد. جیرههای آزمایشی از نظر تمامی مواد مغذی ضروری به جز آرژنین مشابه بودند. آزمایش از روز 21 تا 35 ادامه یافت و در طول دوره آزمایشی فراسنجههای مختلف عملکردی شامل افزایش وزن بدن، بازده خوراک و بازده لاشه اندازهگیری شدند. علاوه بر این، تأثیر سطوح مختلف آرژنین بر ترکیب شیمیایی گوشت سینه و ران نیز بررسی شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که افزایش سطوح آرژنین تأثیر معنیداری بر افزایش وزن بدن و بازده خوراک در بلدرچینها داشت؛ بهویژه تیمار 25/1 درصد آرژنین بیشترین میزان افزایش وزن بدن و بازده خوراک را در مقایسه با سایر تیمارها نشان داد. این تیمار اختلاف معناداری با تیمارهای 75/0 و 00/1 درصد آرژنین داشت ولی در مقایسه با تیمار 50/1 درصد آرژنین تفاوت معنیداری مشاهده نشد. در خصوص مصرف خوراک، هیچ تغییر معنیداری بین تیمارها مشاهده نشد، که نشاندهنده بهبود کارایی استفاده از خوراک در تیمارهای با سطوح بیشتر آرژنین ناشی از افزایش وزن بود. برای تخمین سطح نیاز به آرژنین در جیره، مدلهای رگرسیونی broken-line خطی و درجه دوم بهکار گرفته شدند. مدل broken-line خطی با شیب یکسان، نقطه شکست را در 15/1 درصد برای افزایش وزن بدن و 21/1 درصد برای بازده خوراک شناسایی کرد. همچنین، مدل broken-line درجه دوم نقاط شکست را در 30/1 درصد برای افزایش وزن بدن و 29/1 درصد برای بازده خوراک پیشبینی کرد. همچنین مدل رگرسیونی درجه دوم نشان داد که در سطح 37/1 درصد آرژنین، بیشترین میزان افزایش وزن بدن و در 36/1 درصد آرژنین، بیشترین بازده خوراک مشاهده شد. در خصوص بازده لاشه، تیمار 25/1 درصد آرژنین بیشترین بازده لاشه را در روز 35 نشان داد که اختلاف معناداری با تیمارهای 75/0 و 75/1 درصد داشت. مدلهای رگرسیونی broken-line و درجه دوم نشان دادند که سطح بهینه آرژنین برای بیشترین بازده لاشه بهترتیب 12/1 و 26/1 درصد بود. افزون بر این، مدل رگرسیونی درجه دوم پیشبینی کرد که سطح بهینه برای بازده لاشه در 32/1 درصد آرژنین قرار دارد. با این حال، ترکیب شیمیایی گوشت سینه و ران تحت تأثیر سطوح آرژنین قرار نگرفت و هیچ تغییر معناداری در ترکیب ماده خشک، ماده آلی و خاکستر مشاهده نشد.
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان میدهد که استفاده از مدلهای رگرسیونی broken-line خطی و درجه دوم ابزارهای مناسبی برای تخمین دقیق نیاز به آرژنین در جیره غذایی بلدرچینهای ژاپنی هستند. با توجه به نتایج بهدستآمده، سطح بهینه آرژنین برای بهبود عملکرد رشد و بازده لاشه در بلدرچینهای ژاپنی در حدود 15/1 تا 37/1 درصد توصیه میشود. این یافتهها میتوانند به بهینهسازی جیرههای غذایی در صنعت پرورش بلدرچین کمک کنند و بهبود کارایی تولید و کاهش هزینههای خوراک را به دنبال داشته باشند.
مائده درکاله؛ زربخت انصاری پیرسرائی؛ عیسی دیرنده؛ محمد کاظمی فرد
چکیده
هدف: تنشگرمایی یکی از چالش برانگیزترین تنشهای محیطی در صنعت پرورش طیور است، زیرا باعث کاهش مصرف خوراک، وزن و کیفیت لاشه، کاهش فعالیت دستگاه ایمنی و در نتیجه افزایش تلفات درگله میشود. این پژوهش به منظور ارزیابی تاثیر پودر بذر ریحان و جعفری بر عملکرد رشد، اجزای لاشه، بیان نسبی ژنهای پروتئین شوک گرمایی70 (HSP70) در خون و اینترلوکین-دو ...
بیشتر
هدف: تنشگرمایی یکی از چالش برانگیزترین تنشهای محیطی در صنعت پرورش طیور است، زیرا باعث کاهش مصرف خوراک، وزن و کیفیت لاشه، کاهش فعالیت دستگاه ایمنی و در نتیجه افزایش تلفات درگله میشود. این پژوهش به منظور ارزیابی تاثیر پودر بذر ریحان و جعفری بر عملکرد رشد، اجزای لاشه، بیان نسبی ژنهای پروتئین شوک گرمایی70 (HSP70) در خون و اینترلوکین-دو (IL-2) در جگر و برخی فراسنجههای خونی جوجه گوشتی در شرایط تنشگرمایی انجام شد.
روش پژوهش: برای انجام این پژوهش150 قطعه جوجه گوشتی نر سویه راس 308 انتخاب و پس از وزنکشی در قالب طرح کاملاً تصادفی با پنج تیمار و سه تکرار و 10 جوجه در هرتکرار دسته بندی شدند. تیمارهای آزمایشی در برگیرندهی 1- شاهد (جیره پایه بدون بذر ریحان و جعفری)؛ 2- جیره پایه به همراه سه گرم بر کیلوگرم پودر بذر ریحان؛ 3- جیره پایه به همراه سه گرم بر کیلوگرم پودر بذر جعفری؛ 4- جیره پایه به همراه 5/1 گرم بر کیلوگرم پودر بذر ریحان+ 5/1 گرم بر کیلوگرم پودر بذر جعفری؛ 5- جیره پایه به همراه آنتیبیوتیک نئومایسین به عنوان شاهد مثبت (2/0 درصد در آب مصرفی) بود. برای اعمال تنشگرمایی، دمای سالن از روز 21 تا 35 پرورش، روزانه به مدت شش ساعت در دمای 32 درجه سلسیوس تنظیم شد. صفات عملکردی (افزایش وزن، مصرف خوراک و ضریب تبدیل خوراک) جوجهها در کل دوره آزمایش مورد بررسی قرار گرفت. در پایان دوره از هر تکرار سه جوجه (نزدیک به میانگین وزن تیمار) انتخاب و پس از وزن کشی و کشتار، ویژگیهای لاشه، فراسنجههای خونی (گلوکز، کلسترول، HDL، تریگلیسیرید) و بیان نسبی ژنها (HSP70 در خون و IL-2 در بافت جگر) مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: تیمارها تاثیری بر خوراک مصرفی و افزایش وزن نداشتند، اما ضریب تبدیل خوراک مصرفی در 35-1 روزگی در تیمار نئومایسین کمترین بود (05/0>P). تفاوت معنیداری در فراسنجههای خونی بین تیمارها مختلف وجود نداشت. افزودن پودر بذر ریحان+جعفری باعث تاثیر معنیداری بر وزن سنگدان و طول ژژونوم نسبت به تیمار شاهد شد (05/0>P). بیان نسبی ژن HSP70 در بافت خون در تیمارهای ریحان، جعفری و ریحان+جعفری نسبت به تیمار شاهد و نئومایسین کاهش معنیداری داشتند. بیان نسبی ژن IL-2 در بافت جگر در تیمار ریحان+جعفری بیشترین و در تیمار شاهد کمترین بود (05/0>P).
نتیجهگیری: به طور کلی این پژوهش نشان داد که استفاده از پودر بذر ریحان و جعفری در جیره جوجههای گوشتی در شرایط تنشگرمایی میتواند باعث کاهش بیان نسبی ژن HSP70 و افزایش بیان نسبی ژن IL-2در پرنده شود.
مریم کریمی زندی؛ حسن شیرزادی؛ حسینعلی قاسمی؛ محمد امیر کریمی ترشیزی؛ کامران طاهرپور؛ عنایت رحمت نژاد
چکیده
هدف: این مطالعه با هدف بررسی تأثیر توکسین بایندر و اسیدهای آلی بر شاخصهای عملکردی، پروفایل لیپیدی و شاخصهای سلامت سرم خون، صفات لاشه و کیفیت گوشت جوجههای گوشتی چالش یافته با آفلاتوکسین B1 و کلستریدیوم پرفرنژنس انجام شد.
روش پژوهش: تعداد 420 قطعه جوجه گوشتی یکروزه (راس 308) به طور تصادفی به هفت گروه تقسیم شدند که هر گروه جیرههای متفاوتی ...
بیشتر
هدف: این مطالعه با هدف بررسی تأثیر توکسین بایندر و اسیدهای آلی بر شاخصهای عملکردی، پروفایل لیپیدی و شاخصهای سلامت سرم خون، صفات لاشه و کیفیت گوشت جوجههای گوشتی چالش یافته با آفلاتوکسین B1 و کلستریدیوم پرفرنژنس انجام شد.
روش پژوهش: تعداد 420 قطعه جوجه گوشتی یکروزه (راس 308) به طور تصادفی به هفت گروه تقسیم شدند که هر گروه جیرههای متفاوتی را دریافت کردند: 1) تیمار کنترل (جیره پایه بدون افزودنی و بدون چالش آفلاتوکسین و کلستریدیوم پرفرنژنس)؛ 2) تیمار A (جیره پایه بدون افزودنی و چالش یافته با آفلاتوکسین)؛ 3) تیمار AM (جیره پایه با توکسین بایندر و چالش یافته با آفلاتوکسین)؛ 4) تیمار AMO (جیره پایه با توکسین بایندر و اسیدهای آلی و چالش یافته با آفلاتوکسین)؛ 5) تیمار ACP (جیره پایه بدون افزودنی و چالش یافته با آفلاتوکسین و کلستریدیوم پرفرنژنس)؛ 6) تیمار ACPM (جیره پایه با توکسین بایندر و چالش یافته با آفلاتوکسین و کلستریدیوم پرفرنژنس) و7) تیمار ACPMO (جیره پایه با توکسین بایندر و اسیدهای آلی و چالش یافته با آفلاتوکسین و کلستریدیوم پرفرنژنس). هر گروه به شش تکرار تقسیم شد که در هر تکرار 10 قطعه پرنده نر و ماده وجود داشت. به جز گروه کنترل، جوجهها در تمام طول دوره پرورش تحت چالش آفلاتوکسین B1 (ppb 500) بودند، اما از روز 15 آزمایش به مدت 10 روز متوالی تحت چالش کلستریدیوم پرفرنژنس (cfu 108×1 در هر میلیلیتر سوسپانسیون) قرار گرفتند. هر کدام از ترکیبات اسیدهای آلی و توکسین بایندر در تمام طول آزمایش با غلظت 2/0 درصد به جیره پایه اضافه شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد که چالش آفلاتوکسین سبب تضعیف نرخ رشد ویژه و نسبت بازده انرژی شد (05/0>P) و استفاده از توکسین بایندر به تنهایی و در ترکیب با اسیدهای آلی سبب کاهش این اثرات منفی شد. همچنین چالش توأم آفلاتوکسین و کلستریدیوم پرفرنژنس سبب تضعیف نسبتهای بازده انرژی و پروتئین و نرخ رشد ویژه شد (05/0>P). استفاده از توکسین بایندر تنها سبب بهبود نرخ رشد ویژه شد، اما در ترکیب با اسیدهای آلی سبب بهبود نسبتهای بازده انرژی و پروتئین شد. چالش توأم آفلاتوکسین و کلستریدیوم پرفرنژنس سبب افزایش سطح لیپوپروتئین با چگالی پایین (LDL) سرم خون شد (05/0>P) و استفاده از توکسین بایندر سبب بهبود صفت مذکور شد، اما در ترکیب با اسیدهای آلی عملکرد بهتری داشت. همچنین بکارگیری توکسین بایندر در جیره سبب کاهش نسبت LDL به لیپوپروتئین با چگالی بالا (HDL)، ضریب آتروژنیک و نسبت ریسک قلبی در جوجههای تحت چالش آفلاتوکسین و کلستریدیوم پرفرنژنس شد و در ترکیب با اسیدهای آلی پتانسیل بالاتری از خود نشان داد (05/0>P). چالش آفلاتوکسین و چالش توأم آن با کلستریدیوم پرفرنژنس سبب افزایش اتلاف آب در اثر پخت و پز در فیله بزرگ سینه و کاهش اتلاف آب ناشی از پرس و ماده خشک در فیله بزرگ سینه و کعب ران شد (05/0>P). همچنین چالش آفلاتوکسین سبب افزایش وزن نسبی قلب (05/0>P) و چالش آن با کلستریدیوم پرفرنژنس سبب کاهش وزن نسبی سینه و افزایش اوزان نسبی قلب و کبد شد (05/0>P). استفاده از ترکیب توکسین بایندر و اسیدهای آلی نسبت به توکسین بایندر پتانسیل بالاتری جهت بهبود این صفات داشت.
نتیجهگیری: در صورت وجود آفلاتوکسین در جیره جوجههای گوشتی، استفاده از توکسین بایندر در جیره مفید است و در صورت بروز همزمان عفونتهای ثانویه نظیر کلونیزاسیون کلستریدیوم پرفرنژنس بهتر است از اسیدهای آلی به عنوان عامل کمکی در کنار توکسین بایندر استفاده شود.
حسن عزیزآبادی؛ سیدمحمد حسینی؛ محمدحسن فتحی نسری؛ زهرا تهامی؛ محمدباقر منتظرتربتی
چکیده
چکیده:
هدف: صنعت پرورش طیور به عنوان یکی از مهمترین بخشهای تامین پروتئین حیوانی، همواره در جستجوی منابع خوراکی جدید، در دسترس و مقرون به صرفه جهت بهبود عملکرد رشد، کیفیت لاشه و سلامت پرندگان است. استفاده از محصولات فرعی صنایع غذایی، همچون پودر آبپنیر (منبع پروتئین) و گلوتن ذرت (منبع پروتئین و انرژی)، میتواند راهکاری موثر برای ...
بیشتر
چکیده:
هدف: صنعت پرورش طیور به عنوان یکی از مهمترین بخشهای تامین پروتئین حیوانی، همواره در جستجوی منابع خوراکی جدید، در دسترس و مقرون به صرفه جهت بهبود عملکرد رشد، کیفیت لاشه و سلامت پرندگان است. استفاده از محصولات فرعی صنایع غذایی، همچون پودر آبپنیر (منبع پروتئین) و گلوتن ذرت (منبع پروتئین و انرژی)، میتواند راهکاری موثر برای کاهش هزینههای تغذیه و بهبود سلامت دستگاه گوارش طیور محسوب شود. با توجه به نقش مهم سلامت دستگاه گوارش در رشد و کارایی جوجههای گوشتی، ارزیابی تأثیر ترکیبی این دو منبع خوراکی (پودر آبپنیر و گلوتن ذرت) در جیره مرغ گوشتی، یک تصمیم تغذیهای مبتنی بر منطق علمی و اقتصادی است که هدف آن بهینهسازی عملکرد رشد، ترکیب اسیدآمینهای ضروری جیره، تکمیل ارزش بیولوژیکی پروتئین مصرفی (جذب بالاتر در بدن)، بهبود کیفیت استخوان از طریق افزایش مواد معدنی آن و افزایش غلظت مواد معدنی خون، میباشد. ترکیب این دو، میتواند یک جیره متعادل با انرژی و پروتئین کافی و با کیفیت فراهم کند. بر همین اساس، هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثر سطوح مختلف پودر آبپنیر و گلوتن ذرت بر عملکرد رشد، ویژگیهای استخوان درشتنی و غلظت مواد معدنی سرمخون جوجههای گوشتی سویه آرین بود.
روش پژوهش: آزمایشی با استفاده از 585 قطعه جوجه نر یکروزه سویه آرین، در قالب طرح کاملا تصادفی به صورت فاکتوریل 3×3 با استفاده از نه تیمار، پنج تکرار و 13 قطعه جوجه در هر تکرار اجرا شد. تیمارهای آزمایشی شامل 1) سطح صفر درصد پودر آبپنیر و گلوتن ذرت (تیمار شاهد)، 2) سطح سه درصد پودر آبپنیر، 3) سطح شش درصد پودر آبپنیر، 4) سطح سه درصد گلوتن ذرت، 5) سطح شش درصد گلوتن ذرت، 6) سطح سه درصد پودر آبپنیر و سه درصد گلوتن ذرت، 7) سطح سه درصد پودر آبپنیر و شش درصد گلوتن ذرت، 8) سطح شش درصد پودر آبپنیر و سه درصد گلوتن ذرت، 9) سطح شش درصد پودر آبپنیر و شش درصد گلوتن ذرت. صفات عملکردی شامل مصرف خوراک، افزایش وزن بدن و ضریب تبدیل خوراک، به صورت دورهای اندازهگیری شد و ویژگیهای استخوان درشتنی شامل درصد خاکستر، کلسیم، فسفر، منیزیوم، طول، وزن و عرض آن و همچنین غلظت مواد معدنی سرم خون در 45 روزگی مورد ارزیابی قرار گرفت. تجزیه آماری دادهها توسط نرم افزار SAS انجام شد.
یافته ها: جوجههایی که شش درصد پودر آبپنیر دریافت کردند به طور معنیداری بالاترین میانگین وزن بدن و مصرف خوراک را نسبت به جیرههای فاقد پودر آبپنیر داشتند (05/0P<). همچنین سطح شش درصد گلوتن ذرت به طور معنیداری کمترین میانگین وزن بدن و بیشترین ضریبتبدیل خوراک را نشان داد (05/0P<). اثرات متقابل بین این دو ماده خوراکی بر میانگین وزن بدن و ضریب تبدیل خوراک معنیدار نبود. بررسی اثرات متقابل سطوح مختلف پودر آبپنیر و گلوتن ذرت در مقایسه با تیمار شاهد، به طور معنیداری، منجر به افزایش میزان خاکستر، کلسیم و فسفر استخوان درشتنی شد (05/0P<). سطوح مختلف پودر آبپنیر و گلوتن ذرت تاثیر معنیداری بر غلظت کلسیم، فسفر، منیزیم و آهن سرم خون نداشت.
نتیجه گیری: بر اساس یافتههای بهدستآمده، ترکیب بهینه شش درصد پودر آبپنیر و سه درصد گلوتن ذرت، عملکرد مطلوبتری در بهبود صفات رشد و ویژگیهای استخوان درشتنی جوجههای گوشتی سویه آرین نشان دادند که با افزایش تراکم مواد معدنی استخوان، بهویژه کلسیم و فسفر، موجب بهبود کیفیت استخوان و در نهایت ارتقاء عملکرد پرنده گردید. بنابراین، میتوان این سطوح را به عنوان سطوح مناسب و بهینه، جهت استفاده در جیره غذایی جوجههای گوشتی آرین پیشنهاد نمود.
علی حیدری شاد؛ حسین مروج؛ محمد لطیفی؛ زینب برومندنیا
چکیده
هدف: این مطالعه با هدف ارزیابی و مقایسه جیره غذایی فرموله شده بر اساس انرژی قابل سوخت و ساز ظاهری، اسیدهای آمینه کل و اسیدهای آمینه قابل هضم استاندارد شده ایلئومی بر نتایج عملکرد تولیدی، خصوصیات لاشه و بازده اقتصادی مرغهای گوشتی اجرا شد.
روش پژوهش: در این آزمایش 252 قطعه جوجه گوشتی یک روزه جنس ماده از نوع سویه راس 308 در قالب طرح کاملا ...
بیشتر
هدف: این مطالعه با هدف ارزیابی و مقایسه جیره غذایی فرموله شده بر اساس انرژی قابل سوخت و ساز ظاهری، اسیدهای آمینه کل و اسیدهای آمینه قابل هضم استاندارد شده ایلئومی بر نتایج عملکرد تولیدی، خصوصیات لاشه و بازده اقتصادی مرغهای گوشتی اجرا شد.
روش پژوهش: در این آزمایش 252 قطعه جوجه گوشتی یک روزه جنس ماده از نوع سویه راس 308 در قالب طرح کاملا تصادفی با هفت تیمار، شش تکرار و شش پرنده در هر تکرار انجام شد. تیمارها شامل: 1. جداول NRC 1994 بر اساس اسیدهای آمینه کل، 2 و 3. معادلات تابعیت پیشبینی جداول NRC 1994 با داده های NIR و نتایج تجزیه تقریبی آزمایشگاه تغذیه براساس اسیدهای آمینه کل ، 4 و 5. دادههای NIR براساس اسید های آمینه کل و قابل هضم استاندارد شده ایلئومی، 6 و 7. معادلات تابعیت پیشبینی مقالات داخلی با دادههای تجزیه تقریبی آزمایشگاه تغذیه براساس اسیدهای آمینه کل و قابل هضم استاندارد شده ایلئومی بود. پرندهها از سن یک تا 45 روزگی جیره های آزمایشی را دریافت کردند. صفات عملکرد تولیدی، خصوصیات لاشه و بازده اقتصادی پرندگان تیمارهای آزمایش مختلف محاسبه شد.
یافتهها: بین تیمارهای آزمایشی براساس اسیدهای آمینه کل و اسیدهای آمینه قابل هضم استاندارد شده ایلئومی در کل دوره پرورش، بیشترین میانگین افزایش وزن (به ترتیب 2789، 2774 و 2695 گرم) مربوط به تیمارهای 6 ، 7 و 3 بود و کمترین میانگین افزایش وزن (به ترتیب 2535 و 2472 گرم) مربوط به تیمارهای 1 و 4 بود (05/0 P<). کمترین ضریب تبدیل خوراک (به ترتیب 66/1، 67/1 و 68/1) در تیمارهای 7 ، 6 و 5 مشاهده شد (05/0 P<) اما بین سایر تیمارها اختلاف معنیدار نبود. همچنین در مقایسه تیمارهای آزمایشی براساس اسیدهای آمینه کل و قابل هضم استاندارد شده ایلئومی بیشترین وزن نسبی عضله سینه (به ترتیب 0/37، 71/36 و53/36 درصد) مربوط به تیمارهای آزمایشی 3 ، 7 و 6 بود (05/0 P<) و کمترین وزن نسبی عضله سینه (65/32 درصد) مربوط به تیمار آزمایشی 4 بود (05/0 P<). مقایسه جیرههای تنظیم شده براساس اسیدهای آمینه قابل هضم استاندارد شده ایلئومی و اسیدهای آمینه کل نشان داد که استفاده از اسیدهای آمینه استاندارد شده ایلئومی در تنظیم جیرهها، منجربه سودآوری و بازده اقتصادی بیشتر در مرغ گوشتی شد. بهطوریکه تیمار آزمایشی 7 نسبت به تیمار 6 باعث افزایش 101 تومان سود به ازای هرقطعه مرغ گوشتی گردید. همچنین بین جیرههای تنظیم شده براساس اسیدهای آمینه کل و قابل هضم استاندارد شده ایلئومی، تیمار آزمایشی 7 دارای بیشترین درصد سود و تیمار آزمایشی 4 دارای کمترین درصد سود بود.
نتیجه گیری: باتوجه به دادههای بدست آمده از این پژوهش به نظر میرسد استفاده از معادلات تابعیت پیشبینی حاصل از تحقیقات داخلی علاوه بر بهبود عملکرد پرنده در کل دوره و افزایش خصوصیات لاشه، منجربه مصرف بهینه اقلام خوراکی و افزایش بازده اقتصادی در واحدهای تولیدی می شود و استفاده از آنها در تنظیم جیره غذایی نسبت به جداول و دادههای دستگاه NIR قابل توصیه می باشد.
فاطمه ایمانی نژاد؛ سمیه سالاری؛ حسین معتمدی
چکیده
هدف: این پژوهش با هدف بررسی اثرات فرآوری سبوس برنج و سبوس گندم با استفاده از روشهای مختلف تخمیری (باکتری، قارچ، مایع شکمبه گاو) بر عملکرد، مورفولوژی روده و جمعیت میکروبی روده کور جوجههای گوشتی سویه راس 308 انجام شد. سبوسهای (برنج و گندم)، به عنوان یک محصول فرعی غلات غنی از مواد مغذی و الیاف خام، میتواند به عنوان یک منبع غذایی جایگزین ...
بیشتر
هدف: این پژوهش با هدف بررسی اثرات فرآوری سبوس برنج و سبوس گندم با استفاده از روشهای مختلف تخمیری (باکتری، قارچ، مایع شکمبه گاو) بر عملکرد، مورفولوژی روده و جمعیت میکروبی روده کور جوجههای گوشتی سویه راس 308 انجام شد. سبوسهای (برنج و گندم)، به عنوان یک محصول فرعی غلات غنی از مواد مغذی و الیاف خام، میتواند به عنوان یک منبع غذایی جایگزین در تغذیه طیور به مقدار محدود مورد استفاده قرار گیرد. با این حال، وجود ترکیبات ضد تغذیهای در سبوس از قبیل فیبر، اسید فیتیک، قابلیت هضم و جذب مواد مغذی را محدود میکنند. به نظر میرسد، فرآوری تخمیری میتواند با تجزیه و افزایش قابلیت جذب این ترکیبات امکان استفاده بهینه از سبوسها را فراهم کند.
روش پژوهش: در این آزمایش، تعداد 400 قطعه جوجه گوشتی یک روزه، سویه تجاری راس 308 (مخلوط دو جنس) در قالب طرح کاملاً تصادفی با آرایش فاکتوریل (4×2) به مدت 42 روز مورد بررسی قرار گرفتند. فاکتورهای آزمایشی شامل روشهای مختلف فرآوری (بدون فرآوری، تخمیر با باکتری باسیلوس سابتیلیس، تخمیر با قارچ آسپرژیلوس نایجر، و تخمیر با مایع شکمبه) و نوع سبوس ( گندم و برنج در سطح 10 درصد جیره) بودند و اثرات آنها بر عملکرد کل دوره (مصرف خوراک، افزایش وزن، ضریب تبدیل خوراک)، مورفولوژی روده و جمعیت میکروبی روده کور وpH قسمتهای مختلف دستگاه گوارش (سنگدان، دوازدهه، ژژنوم و ایلئوم) مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافتهها: اثر متقابل نوع سبوس و روش فرآوری بر مصرف خوراک و افزایش وزن کل دوره معنیدار نبود، اما بر ضریب تبدیل خوراک اثر معنیداری داشت. به طور مشخص، گروهایی که سبوس گندم و برنج تخمیر شده با قارچ را دریافت کرده بودند کمترین ضریب تبدیل خوراک را داشتند. در بررسی اثر اصلی روش فرآوری، تخمیر سبوس با قارچ نسبت به سبوس خام و سبوس تخمیر شده با مایع شکمبه موجب افزایش مصرف خوراک شد. مصرف سبوس گندم در مقایسه با سبوس برنج، منجر به بهبود معنیدار افزایش وزن و کاهش ضریب تبدیل خوراک گردید. ارتفاع پرز دوازدهه در روش تخمیر با قارچ نسبت به سبوس خام و روش تخمیر با باکتری به صورت معنیداری افزایش یافت اما با روش تخمیر با مایع شکمبه اختلاف معنیداری نداشت. بیشترین نسبت ارتفاع پرز به عمق کریپت دوازدهه در روش تخمیر سبوس با قارچ مشاهده شد. نتایج نشان داد که سبوس گندم، در مقایسه با سبوس برنج، موجب افزایش ارتفاع پرز و ضخامت اپیتلیوم و کاهش عمق کریپت ژژنوم شد. نسبت ارتفاع پرز به عمق کریپت ژژنوم در دو روش فرآوری با قارچ و مایع شکمبه افزایش معنیداری را نشان دادند. نسبت ارتفاع پرز به عمق کریپت در ایلئوم در گروه دریافت کننده سبوس برنج تخمیر شده با قارچ و مایع شکمبه و همچنین سبوس گندم تخمیر شده با قارچ بیشترین مقدار را نشان داد. کمترین نسبت ارتفاع پرز به عمق کریپت ایلئوم در گروه دریافت کننده سبوس برنج خام مشاهده گردید. اثر متقابل فاکتورهای آزمایشی بر جمعیت لاکتوباسیلها روده کور معنیدار بود. پرندگان تغذیه شده با سبوس گندم تخمیر شده با مایع شکمبه، جمعیت لاکتوباسیلوس روده کور بیشتری در مقایسه با سایر تیمارها بجز سبوس برنج تخمیر شده با قارچ نشان دادند. پرندگان تغذیه شده با سبوس تخمیر شده اشرشیاکلای و کلیفرم روده کور کمتری نسبت به پرندگان تغذیه شده با سبوس خام داشتند.
نتیجهگیری: نتایج نشان میدهد که فرآوری تخمیری سبوس گندم وسبوس برنج، به ویژه با استفاده از قارچ آسپرژیلوس نایجر، بهدلیل بهبود عملکرد، افزایش ارتفاع پرزها و کاهش عمق کریپت روده، افزایش جمعیت باکتریهای مفید لاکتوباسیل، کاهش جمعیت باکتریهای مضر وکاهشpH روده جوجههای گوشتی، میتواند به عنوان یک استراتژی مؤثر در تغذیه جوجههای گوشتی مورد استفاده قرار گیرد.
نادر پاپی؛ سیدجواد علیمحمدی جلودار؛ رسول بابازاده لهی
چکیده
محدودیت منابع تأمین کنندۀ خوراک دام کشور از یکسو و روند افزایشی جمعیت انسانی و نیاز غذایی آنها از سوی دیگر، موجب شدهاست کشت محصولات علوفهای مرسوم مانند یونجه و ذرت، نیاز غذایی دامهای کشور را به طور کامل تأمین نکند. این موضوع سبب شدهاست کارشناسان و متولیان امور دامپروری برای جبران کسری علوفۀ مورد نیاز دام کشور، به فکر محصولات ...
بیشتر
محدودیت منابع تأمین کنندۀ خوراک دام کشور از یکسو و روند افزایشی جمعیت انسانی و نیاز غذایی آنها از سوی دیگر، موجب شدهاست کشت محصولات علوفهای مرسوم مانند یونجه و ذرت، نیاز غذایی دامهای کشور را به طور کامل تأمین نکند. این موضوع سبب شدهاست کارشناسان و متولیان امور دامپروری برای جبران کسری علوفۀ مورد نیاز دام کشور، به فکر محصولات جایگزین باشند. از اینرو بقایای محصولات کشاورزی و دامی و همچنین کشت محصولات علوفهای غیرمرسوم، در تغذیه دام بهویژه نشخوارکنندگان مورد توجه خاص قرار گرفتهاست. یکی از این نوع گیاهان که در سالهای اخیر توجه کارشناسان تغذیه دام را به خود جلب نمودهاست، چغندرعلوفهای میباشد که به دلیل تولید چشمگیر محصول، سهولت کشت، مقاومت نسبی به خشکی، عملکرد اقتصادی در شرایط کم آبی و خشکسالی، و خوشخوراکی در تغذیه دام، میتواند به عنوان گزینۀ مناسبی، جایگزین بخشی از علوفۀ جیرۀ نشخوارکنندگان شود. بنابراین آزمایش حاضر با هدف مقایسۀ سیلاژ خوراک کامل حاوی چغندرعلوفهای با سیلاژ خوراک کامل حاوی تریتیکاله بر عملکرد پروار، گوارشپذیری مواد مغذی و فراسنجههای خون برههای نر انجام شد.
روش پژوهش: ابتدا با استفاده از جداول احتیاجات غذایی نشخوارکنندگان کوچک و با توجه به نیاز غذایی برههای نر در حال رشد، دو فرمول جیرۀ غذایی بر پایۀ چغندرعلوفهای و قصیل تریتیکاله با انرژی قابلسوخت و ساز و پروتئین خام مشابه شامل: جیرۀ 1؛ سیلاژ خوراک کامل بر پایه چغندرعلوفهای شامل برگ و غده (چغندرعلوفهای) و جیرۀ 2؛ سیلاژ خوراک کامل بر پایه قصیل تریتیکاله (تریتیکاله) تهیه شد. سپس بر اساس فرمولها، تمامی مواد تشکیل دهندۀ آنها شامل بخش علوفهای و کنسانتره با هم مخلوط شده و با ماشینهای مخصوص سیلوهای بستهبندیشده، در مقیاس 100 تنی سیلو گردید. از تعداد 24 رأس برۀ نر زل شیرگیری شدۀ سه تا چهار ماهه با میانگین وزن بدن 7/2 ± 7/18 کیلوگرم، استفاده شد. برهها به طور تصادفی به دو گروه 12 رأسی تقسیم شده و هر یک از جیرهها به قید قرعه به یک گروه از دامها اختصاص داده شدند. هر گروه 12 رأسی از دامها به قید قرعه به چهار تکرار (هر تکرار شامل سه رأس) تقسیم شد. برهها روزانه دو نوبت، در ساعات 08:00 و 16:00 با جیرههای آزمایشی تا حد اشتها تغذیه شدند. در طول دورۀ انجام آزمایش که 90 روز بود، خوراک مصرفی به صورت روزانه و تغییرات وزن زنده دامها هر ماه یکبار، اندازهگیری شد و اطلاعات آنها ثبت گردید. گوارشپذیری مواد مغذی جیرهها با روش جمعآوری مدفوع برآورد گردید و فراسنجههای خونی با استفاده از کیتهای آزمایشگاهی اندازهگیری شد.
یافتهها: اگرچه برههای تغذیه شده با جیرۀ چغندرعلوفهای افزایش وزن روزانۀ بیشتری (143 گرم) نسبت به برههای تغذیه شده با جیرۀ تریتیکاله (132) داشتند، اما اختلاف آماری معنیداری بین آنها مشاهده نشد. مادۀ خشک مصرفی روزانه در برههای تغذیه شده با جیرۀ چغندرعلوفهای (949 گرم) به طور معنیداری بیشتر از برههای تغذیه شده با جیرۀ تریتیکاله (917 گرم) بود (05/0p<). اختلاف آماری معنیداری بین ضریب تبدیل خوراک دو گروه مشاهده نشد. گوارشپذیری مادۀ خشک، مادۀ آلی و الیاف نامحلول در شویندۀ خنثی جیرۀ چغندرعلوفهای به طور معنیداری بیشتر از جیرۀ تریتیکاله بود (05/0p<). غلظت فراسنجههای تریگلیسرید و کلسترول سرم خون برههای تغذیه شده با جیرۀ چغندرعلوفهای به طور معنیداری بیشتر از برههای تغذیه شده با جیرۀ تریتیکاله بود (05/0p<)، اما بین سایر فراسنجههای سرم خون دو گروه اختلاف آماری معنیداری مشاهده نشد.
نتیجهگیری: در مجموع با توجه به مزیت نسبی چغندرعلوفهای، میتوان توصیه نمود که سیلاژ خوراک کامل حاوی چغندرعلوفهای (نوع جدیدی از شکل فیزیکی جیره)، می تواند به عنوان یک فناوری نوین در تغذیه برههای نر پرواری مورد استفاده قرار گیرد.
سید عبداله حسینی؛ امیرحسین علیزاده قمصری؛ حسنا حاجاتی؛ سید عادل مفتخرزاده؛ محمدعلی بهروزی لک؛ فرهاد فرودی؛ مهدی مجیبی میکلائی
چکیده
هدف: این آزمایش به منظور بررسی اثرات افزودن پلکانی کنجاله آفتابگردان بدون پوسته بر صفات عملکردی، خصوصیات لاشه و ویژگی های ریخت شناختی روده جوجه های گوشتی انجام شد.
روش پژوهش: در این آزمایش از 1500 قطعه جوجه یک روزه سویه راس 308 (مخلوط دو جنس با نسبت مساوی) در قالب طرح کاملاً تصادفی با ده تیمار، پنج تکرار و 30 قطعه پرنده در هر تکرار استفاده ...
بیشتر
هدف: این آزمایش به منظور بررسی اثرات افزودن پلکانی کنجاله آفتابگردان بدون پوسته بر صفات عملکردی، خصوصیات لاشه و ویژگی های ریخت شناختی روده جوجه های گوشتی انجام شد.
روش پژوهش: در این آزمایش از 1500 قطعه جوجه یک روزه سویه راس 308 (مخلوط دو جنس با نسبت مساوی) در قالب طرح کاملاً تصادفی با ده تیمار، پنج تکرار و 30 قطعه پرنده در هر تکرار استفاده شد. تیمارهای آزمایشی شامل موارد ذیل بود: (1) گروه دریافت کننده جیره برپایه ذرت و کنجاله سویا و فاقد کنجاله آفتابگردان در کل دوره پرورش (شاهد)، ( دو تا 10) سطوح افزایشی کنجاله آفتابگردان بدون پوسته را به ترتیب در دوره های آغازین، رشد و پایانی به شرح ذیل دریافت کردند: (2) سه، شش و نه درصد، (3) سه، شش و 12 درصد، (4) سه، شش و 15 درصد، (5) سه، نه و نه درصد، (6) سه، نه و 12 درصد، (7) سه، نه و 15 درصد، (8) سه، 12 و 12 درصد، (9) سه، 12 و 15 درصد و (10) سه، 12 و 18 درصد. در سنین ۱۰، ۲۴ و ۴۲ روزگی، صفات عملکردی شامل وزن زنده و خوراک مصرفی اندازه گیری شد. تلفات به صورت روزانه رکوردبرداری و ضریب تبدیل خوراک، درصد ماندگاری و شاخص تولید محاسبه شد. در پایان دوره پرورش هزینه خوراک مصرفی به ازای هر کیلوگرم وزن زنده برای هر گروه آزمایشی محاسبه شد. در سن 42 روزگی، سه قطعه پرنده از هر واحد آزمایشی، کشتار و لاشه شکم خالی، سینه، ران ها، پشت و گردن، چربی حفره بطنی و اندام ها شامل سنگدان، پیش معده، بورس فابریسیوس، کیسه صفرا، کبد، طحال و قلب توزین و وزن نسبی نسبت به وزن زنده محاسبه شد. همچنین، نمونه هایی با برش های سه سانتی متری از بخش میانی بافت ژژنوم پرندگان کشتار شده جداسازی و طول پرز، ضخامت پرز، عمق کریپت، نسبت طول پرز به عمق کریپت، تعداد سلول های گابلت و ضخامت لایه اپی تلیوم و میانگین مساحت سطح پرز مورد ارزیابی قرار گرفتند.
یافته ها: نتایج نشان داد که در کل دوره پرورش افزودن پلکانی کنجاله آفتابگردان بدون پوسته به جیره اثر معنی داری بر وزن بدن، خوراک مصرفی، ضریب تبدیل خوراک، شاخص تولید، خصوصیات لاشه و ریخت شناسی روده جوجه های گوشتی نداشت. هزینه خوراک مصرفی به ازای هر کیلوگرم وزن زنده تحت تأثیر تیمارهای آزمایشی قرار گرفت؛ به طوری که این شاخص در گروه های آزمایشی سه (سه، شش و 12 درصد) و هفت (سه، نه و 15 درصد) کمتر از بقیه تیمارها بوده و با گروه یک (شاهد) و نیز سایر تیمارهای آزمایشی به جز تیمار چهار (سه، شش و 15 درصد) و نه (سه، 12 و 15 درصد) اختلاف داشت (05/0>P).
نتیجه گیری: با توجه به عدم مشاهده اثرات منفی بر عملکرد و کاهش هزینه خوراک به ازای هر کیلوگرم وزن زنده در مقایسه با کنجاله سویا (حدود 445 تومان)، استفاده از کنجاله آفتابگردان بدون پوسته با سطوح سه، شش و ۱۲ درصد و سه، نه و ۱۵ درصد بهترتیب در دورههای آغازین، رشد و پایانی از نظر اقتصادی قابل توصیه است.
فاطمه خلیلاوی؛ صالح طباطبائی وکیلی؛ آرمین توحیدی؛ مرتضی ممویی؛ جمال فیاضی
چکیده
هدف: باروری یک عامل اساسی سودآوری و پایداری شرکتهای پرورش گوسفند و همچنین یک معیار انتخاب ارزشمند در مطالعات اصلاح ژنتیکی است. گوسفند رومانوف از بهترین نژادهای معروف جهان از نظر باروری است. نتایج بسیار خوب در مورد باروری گوسفند رومانوف توجه بسیاری از پرورش دهندگان را به خود جلب کرده است. لزوم به کارگیری فناوریهای تولیدمثل برای ...
بیشتر
هدف: باروری یک عامل اساسی سودآوری و پایداری شرکتهای پرورش گوسفند و همچنین یک معیار انتخاب ارزشمند در مطالعات اصلاح ژنتیکی است. گوسفند رومانوف از بهترین نژادهای معروف جهان از نظر باروری است. نتایج بسیار خوب در مورد باروری گوسفند رومانوف توجه بسیاری از پرورش دهندگان را به خود جلب کرده است. لزوم به کارگیری فناوریهای تولیدمثل برای گوسفند رومانوف که در ایران نسبت به تغییرات فصلی کاهش در عملکرد تولیدمثلی نشان داده است، ضروری به نظر میرسد. به کارگیری روشهای صحیح مدیریت در فصل غیرتولیدمثل برای بالا بردن صرفه اقتصادی بخصوص در نژادهای وارد شده به کشور از اهمیت بالایی برخوردار است. این مطالعه با هدف ارزیابی اثر به کارگیری پروتکلهای کوتاهمدت همزمانسازی فحلی پنج روزه با استفاده از دو برند اسفنج با مقادیر مختلف هورمون eCG بر بازده تولیدمثلی میشهای رومانوف در فصل غیرتولیدمثلی انجام گرفت.
روش پژوهش: در این مطالعه از 90 میش دو تا پنج ساله نژاد رومانوف با میانگین وزنی 2/1 ± 8/38 کیلوگرم استفاده شد. میشها به مدت 5 روز با اسفنج اسپانجاوت، حاوی 60 میلیگرم مدروکسی پروژسترون استات (45 رأس) یا اسفنج فلوروجست، حاوی 40 میلیگرم فلوروجستون استات (45 رأس) همزمانسازی شدند و هنگام اسفنجبرداری، هر کدام از گروهها به سه زیرگروه 15 تایی تقسیم شدند و به ترتیب سطوح 300 ،450 و 600 واحد بینالمللی هورمون eCG دریافت نمودند.
یافتههای پژوهش: اسفنج اسپانجاوت موجب کاهش معنیدار ترشحات مخاطی و چسبندگی مهبل در درجات 1 و 2 نسبت به اسفنج فلوروجست شد. درصد باروری، زایش و برهزایی در گروه تیمار شده با اسفنج اسپانجاوت همراه با 600 واحد هورمونeCG عملکرد بهتری داشتند (05/0>P)، در حالی که درصد دوقلوزایی، سقط و میشهای قسر تحت تأثیر قرار نگرفتند. بیشترین غلظت پروژسترون سرم خون طی 48 ساعت از خروج اسفنج، مربوط به تیمار اسپانجاوت همراه با 300 واحد eCG بود. در تیمارهای دریافت کننده 450 و 600 واحد eCG، سطح هورمون استروژن در زمانهای 24 و 48 ساعت پس از خروج اسفنج؛ به طور معنیداری بالاتر بود. تحلیل سود به هزینه نشان داد که استفاده از اسفنج اسپانجاوت به همراه 600 واحد هورمون eCG، بیشترین سوددهی را به دنبال دارد.
نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان دادند که عملکرد تولیدمثلی تیمار کوتاهمدت اسفنج از دو برند مشابه بود. همچنین، تیمارهای دریافتکنندهی 450 و 600 واحد eCG دارای اثراتی مشابه در بهبود باروری بودند. از نظر اقتصادی، به کارگیری اسفنج فلوروجست به صرفهتر میباشد و میتوان از 450 واحد هورمون به همراه این اسفنج برای بالا بردن بازده تولید مثلی و سود اقتصادی در گلههای داشتی استفاده کرد. اما اگر هدف از به کارگیری روشهای همزمانسازی فحلی بالا بردن نرخ دوقلوزایی باشد، بهترین گزینه اسفنج اسپانجاوت با 600 واحد eCG می باشد.
جابر خانی یوسف رضا؛ علی اسدی الموتی؛ مجتبی یاری
چکیده
هدف: ارزیابی دقیق ترکیبات شیمیایی و کیفیت تغذیهای خوراکهای دامی، بهویژه گیاهان علوفهای، نقش کلیدی در تدوین جیرههای متعادل، ارتقاء عملکرد دام و کاهش هزینههای تولید دارد. در میان روشهای موجود، طیفسنجی فروسرخ نزدیک (NIR) بهعنوان روشی سریع، غیرمخرب، کمهزینه و بدون نیاز به مواد شیمیایی، جایگاه ویژهای در آنالیز خوراک ...
بیشتر
هدف: ارزیابی دقیق ترکیبات شیمیایی و کیفیت تغذیهای خوراکهای دامی، بهویژه گیاهان علوفهای، نقش کلیدی در تدوین جیرههای متعادل، ارتقاء عملکرد دام و کاهش هزینههای تولید دارد. در میان روشهای موجود، طیفسنجی فروسرخ نزدیک (NIR) بهعنوان روشی سریع، غیرمخرب، کمهزینه و بدون نیاز به مواد شیمیایی، جایگاه ویژهای در آنالیز خوراک پیدا کرده است. این روش بهدلیل سهولت اجرا و قابلیت تحلیل سریع نمونهها، بهویژه در شرایط مزرعه، بهعنوان جایگزینی عملی برای روشهای شیمیایی مرسوم مطرح شده است. هدف این پژوهش، مقایسه دقت روش NIR با روشهای آزمایشگاهی مرجع در برآورد ترکیبات شیمیایی، اجزای پروتئینی و کربوهیدراتی، و شاخصهای تغذیهای گیاهان لگومینه با تمرکز بر مدل تجزیهپذیری CNCPS بود.
روش پژوهش: نمونههای علوفهای شامل دو رقم ماشک معمولی (Vicia sativa) و ماشک گلخوشهای (Vicia villosa)، یک رقم نخود علوفهای (Pisum arvense) و یونجه (Medicago sativa) بهعنوان گیاه شاهد از نظر ماده آلی (OM)، پروتئین خام (CP)، الیاف نامحلول در شوینده خنثی (NDF)، الیاف نامحلول در شوینده اسیدی (ADF)، لیگنین (ADL)، نشاسته، خاکستر خام و بخشهای پروتئین و کربوهیدرات بر اساس بخشبندی مورد استفاده در سامانه کربوهیدرات و پروتئین خالص کرنلCNCPS در سه تکرار اندازهگیری شدند. همچنین شاخصهای تغذیهای شامل مصرف ماده خشک (DMI)، مجموع مواد مغذی قابل هضم (TDN)، انرژی قابل هضم (DE)، انرژی قابل متابولیسم (ME) و شاخص کیفیت (QI) با دو روش NIR و شیمی مرطوب برآورد شدند. برای بررسی تطابق آماری بین دو روش، از شاخصهایی مانند میانگین اختلاف (Bias)، ریشه میانگین مربعات خطا (RMSE)، ضریب تطابق کونکوردنس (CCC) و حد توافق بلاند-آلتمان (LOA) استفاده شد.
یافتهها: یافتهها نشان دادند که روش NIR در برآورد ترکیبات شیمیایی کلیدی مانند پروتئین خام، ماده آلی، نشاسته و کربوهیدراتهای کل (CHO) و بخشB1 از دقت بالا و همبستگی قوی با روش مرجع برخوردار بود (85/0CCC =). NIR همچنین در تخمین شاخصهای انرژی مانند TDN،DE و ME تطابق قابل قبولی داشت. با این حال، در ارزیابی اجزای ساختاری نظیر ADL، NDF و دیگر بخشهای پروتئین ( ADIPوNDIP ) و بخشهای کربوهیدرات (B2، B3 و C) دقت و تطابق کاهش یافته و اختلافهای آماری معنیداری با روش تجزیه شیمیایی مشاهده شد. این نتایج نشان میدهد که حساسیت طیفی روش NIR در تشخیص اجزای دیرهضم و غیرقابل تجزیه محدود بوده و برای تحلیل دقیق اجزای دینامیک مدل CNCPS مناسب نیست.
نتیجهگیری: روش NIR با توجه به قابلیتهای منحصر بهفرد خود، بهویژه سرعت، سهولت اجرا و سازگاری با آنالیزهای میدانی، میتواند بهعنوان ابزاری کارآمد در غربالگری سریع، پایش کیفیت خوراک و کاربردهای روزمره در آزمایشگاههای تجزیه خوراک مورد استفاده قرار گیرد. با این حال، برای تحلیل دقیق اجزای مدلهای دینامیکی تغذیه دام مانند CNCPS و اجزای مقاومتر، همچنان استفاده از روشهای شیمیایی مرجع دارای مزیت است. تلفیق NIR بهعنوان ابزار مکمل در کنار روشهای کلاسیک، میتواند رویکردی بهینه در آنالیز جامع خوراک دام فراهم سازد.