پاییز 1405
تابستان 1405
بهار 1405، صفحه 1-154

درصد پذیرش 47
زمان پذیرش (روز) 207

عنوان خلاصه استاندارد انگلیسی:   .J. Anim. Pro

ترتیب انتشار:  فصلنامه علمی پژوهشی

زبان انتشار: فارسی با خلاصه انگلیسی

رتبه علمی نشریه در ارزیابی سال 1403 وزارت علوم، تحقیقات و فناری:  الف

میانگین زمان داوری :4 هفته

نرخ پذیرش:  47 درصد

بازه زمانی بررسی اولیه مقالات: 7 روز

نوع داوری: دو سوکور

وضعیت انتشار: دسترسی آزاد به تمام مقالات

 

  • مجله تولیدات دامی یکی از مجلات برتر در حوزه علوم دام و طیور در کشور می باشد. این مجله از سال 1389 تاکنون اقدام  به انتشار مقالات پژوهشی و مروری در حوزه علوم دام و طیور، زنبور عسل، تکنوۀوژی خوراک، و فرآورده های دام و طیور را به زبان فارسی با خلاصه مبسوط به  انگلیسی  و فارسی می نماید.
  • مطابق آیین ­نامه نشریات علمی کشور مصوب 1398/02/02 وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و به منظور صیانت از حقوق و مالکیت فکری و معنوی پژوهشگران و نویسندگان مقالات علمی، و پیشگیری از چاپ مقالات تکراری، این نشریه از  نرم ­افزار مشابهت­ یاب سمیم نور استفاده می­ نماید.
  • حق‌مؤلف (کپی‌رایت) مقالات: مجله تابع قوانین بین‌المللی حق نشر همگانی کرییتیو کامنز است. حق‌مؤلف مقالات از آن نویسندگان است و نویسندگان مالک و صاحب حق‌مؤلف اثر خود هستند
  • این نشریه به قوانین اخلاق در نشریات احترام میگذارد و تابع قوانین کمیتۀ اخلاق در انتشار  (COPEمی باشد و از آیین نامه اجرایی قانون پیشگیری و مقابله با تقلب در آثار علمی پیروی می نماید.
  • عطف به « آیین‌نامه تعییـن هزینه پردازش مقـاله در نشـریات علمی دسترسی باز» به شـماره ابلاغ 162229 مـورخ 1400/02/01 و نامه شماره 40879 مورخ 1401/02/24 معاون محترم پژوهشی وزارت عتف،  هزینه پردازش مقاله در مجله تولیدات دامی 6000000 ریال(ششصد هزارتومان) تعیین شده است که مبلغ 2000000 ریال(دویست هزار تومان) آن بعد از داوری و برای صدور پذیرش اولیه(علمی) و مبلغ  4000000 ریال(چهار صد هزار تومان) هم قبل از انتشار رسمی مقاله  دریافت می گردد. با توجه به فعال بودن گزینه  پرداخت الکترونیک (شبکه شتاب) در سامانه مجله، پرداخت هزینه های مذکور از سوی نویسندگان  مستقیما از طریق سامانه مجله امکانپذیر است.  
  • رعایت کامل «راهنمای نویسندگان» هنگام نگارش مقاله،  طول مدت زمان ارزیابی مقاله را کوتاه می نماید. بنابراین برای تسریع در روند بررسی و انتشار  مقالات، لازم است تا  نویسندگان با مطالعه کامل راهنمای مذکور، مقاله تهیه و ارسال نمایند.

 

با عنایت به تغییر ساختار و قالب مقالات، لطفا به قسمت راهنمای نویسندگان مراجعه و قالب جدید را دریافت نمایید.

ارزیابی عملکرد اقتصادی سه نژاد زنبورعسل تحت شرایط مدیریت ایستا و کوچ‌رو

صفحه 289-305

https://doi.org/10.22059/jap.2026.407149.623884

مهدی اخوان مقدم، محمد مرادی شهربابک، سیدرضا میرائی آشتیانی، علی صادقی سفیدمزگی

چکیده مقدمه: زنبورعسل علاوه بر ایفای نقشی مهم در گرده‌افشانی بسیاری از گیاهان زراعی، باغی و مرتعی با تولید عسل و دیگر فرآورده­های آن، نقش مهمی در ارتقای امنیت غذایی و معیشت خانوارهای روستایی ایران دارد. عوامل زیستی (مانند نژاد) و مدیریتی (از جمله شیوه مدیریت ایستا یا کوچ‌رو) تأثیر قابل‌توجهی بر بهره‌وری و کارایی اقتصادی زنبورداری دارند. با وجود این، مقایسه عملکرد نژادهای متداول در کشور در دو نظام مدیریتی متفاوت (ایستا یا کوچ‌رو) کم‌تر موردتوجه قرار گرفته است.
هدف: هدف این مطالعه، ارزیابی عملکرد تولیدی و اقتصادی سه نژاد رایج زنبورعسل (بومی، کارنیکا، لیگوستیکا) تحت دو نظام مدیریتی ایستا و کوچ‌رو در ایران است.
روش پژوهش: این پژوهش به‌صورت میدانی و با استفاده از ابزار پرسشنامه در فصل‌های‌ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ انجام شد و اطلاعات ۵۹۵ زنبوردار جمع‌آوری گردید. پس از پالایش داده‌ها، ۲۴۹ زنبورستان دارای نژاد خالص زنبور انتخاب شدند. متغیرهایی از قبیل عملکرد عسل، مصرف خوراک، تلفات زمستانی، هزینه کارگری، جابه‌جایی، تعویض ملکه، درآمد حاصل از عسل و فرآورده‌های جانبی به‌ازای هر کلنی در سال استخراج شدند. در نهایت سود و نسبت درآمد به هزینه به‌ازای هر کلنی به‌دست آمد. تجزیه و تحلیل‌های آماری داده­ها با استفاده از رویه Mixed انجام شد و ضرایب همبستگی بین برخی از متغیرها برآورد شد و مقایسه میانگین­ها با روش Tukey-Kramer و مواردی با روش‌های مبتنی بر شبیه‌سازی انجام شد.
یافته­‌ها: نتایج نشان داد نژاد ملکه تأثیر معنی‌داری بر عملکرد تولید عسل دارد (05/0>P)، به‌طوری‌که کلنی‌های دارای ملکه وارداتی عسل بیش‌تری نسبت به نژاد بومی تولید کردند. در بین نژادهای وارداتی تفاوت معنی‌داری از لحاظ عملکرد تولید عسل مشاهده نشد، اما در آنالیز اقتصادی در حالتی که عسل تنها محصول زنبورستان بود، نژاد کارنیکا نسبت درآمد به هزینه بالاتری را در برابر نژاد لیگوستیکا داشت. نوع مدیریت، ایستا یا کوچ، به‌تنهایی تأثیر معنی‌داری بر عملکرد عسل نداشت. از منظر اقتصادی، زنبورداران چندمحصولی نسبت به زنبورداران تک‌محصولی، سود خالص و نسبت درآمد به هزینه بالاتری کسب کردند. هم‌چنین زنبورداران کوچ­رو سود بیش‌تری را نسبت به سرمایه­گذاری انجام‌شده، در برابر زنبورداران ایستا به‌دست آوردند. بزرگ‌ترین مؤلفه‌های هزینه­ای، خوراک و دستمزد نیروی کار بود. این نتایج نشان می‌دهند که ارزیابی عملکرد کلنی‌ها به‌تنهایی برای تصمیم‌گیری کافی نیست و باید بازده اقتصادی نیز در نظر گرفته شود.
نتیجه‌گیری: استفاده از نژادهای اصلاح‌شده و تنوع‌محصول می‌تواند نقشی مؤثر در افزایش بهره‌وری و سودآوری زنبورداری ایران ایفا کند. اگرچه مدیریت کوچ‌رو به خودی خود باعث افزایش تولید عسل نمی‌شود، اما بر ساختار هزینه‌ها مؤثر است. نتایج این پژوهش می‌تواند راهنمای بهبود ساختار تولید، بهینه‌سازی مدیریت و توسعه بازار فرآورده‌های جانبی در زنبورداری کشور باشد.

بررسی تنوع ژنتیکی توالی رسپتور ۴ ژن اینترلوکین (IL-4R) در بین گاوهای اروپایی و هندی

صفحه 307-317

https://doi.org/10.22059/jap.2026.410018.623896

ارغوان بستام، غلامرضا داشاب، حسین بزی

چکیده هدف: ژن گیرنده اینترلوکین-4 (IL-4R) یکی از اجزای کلیدی مسیرهای سیگنالینگ ایمنی است که نقش مهمی در تنظیم پاسخ‌های ایمنی و فرایندهای تولیدمثلی در پستانداران ایفا می‌کند. هدف از این مطالعه، بررسی تنوع ژنتیکی جایگاه ژن IL-4R در دو زیرگونه گاو Bos taurus (گاوهای اروپایی) وBos indicus (گاوهای هندی) بود.
روش پژوهش: 26 توالی نوکلئوتیدی مربوط به نژادهای مختلف هر دو زیرگونه اروپایی و هندی از پایگاه‌های داده NCBI و Ensemble استخراج و هم‌تراز شدند. هم‌ترازی توالی­های ژنی با الگوریتم CLUSTAL-W نرم‌افزار MEGA (نسخه ۱۱) انجام شد. سپس تعداد و انواع جهش­ها و میزان چندشکلی، تنوع نوکلئوتیدی، تعداد جایگاه­های که در آن‌ها جایگزینی مشابه یا غیر­مشابه اتفاق افتاده، درصد تفرق ژنی، درصد جایگزینی­های انتقالی و تقاطعی و تبدیل ژنی با نرم‌افزارهای MEGA11 و Dnaspv5 محاسبه شدند. درصد جانشینی‌های انتقالی و تقاطعی نوکلئوتیدی با استفاده از روش حداکثر درست‌نمایی ترکیبی محاسبه شد. تنوع هاپلوتایپی براساس روش حداکثر درستنمایی و فاصله ژنتیکی براساس مدل تامورا-نئی محاسبه شدند و در نهایت درخت فیلوژنتیک با روش اتصال همسایگی (NJ) ترسیم گردید. برای بررسی فشار انتخاب در جایگاه ژن اینترلوکین-4 نسبت جایگزینی­های غیرمترادف به مترادف (dN/dS) محاسبه شد.
یافته­‌ها: میزان تنوع نوکلئوتیدی در ناحیه ژن IL-4R در گاوهای اروپایی و هندی به‌ترتیب 33/0 و 214/0 برآورد شد. نتایج نشان داد که در تمامی جمعیت‌ها، نرخ جانشینی‌های انتقالی بیش‌تر از جانشینی‌های تقاطعی است و هم‌چنین، درصد تبدیل بازهای پورینی به پورینی بیش‌تر از تبدیل بازهای پیریمیدینی به پیریمیدینی و برعکس بودند. نسبت dN/dS در گاوهای اروپایی و هندی به‌ترتیب 9/0 و 11/1 محاسبه شد که بیانگر غالب‌بودن انتخاب خالص در گاوهای اروپایی و وجود نشانه‌هایی از انتخاب مثبت در گاوهای هندی طی تکامل این جایگاه ژنی است. تحلیل درخت فیلوژنتیک نشان‌دهنده مسیرهای تکاملی متفاوت ژن IL-4R در این نژادها بود، به‌گونه‌ای که با وجود داشتن نیای مشترک، گاوهای اروپایی قدمت تکاملی بیش‌تری نسبت به گاوهای هندی نشان دادند.
نتیجه­‌گیری: یافته­های مطالعه حاضر بیانگر الگوهای تکاملی متفاوت در گاوهای اروپایی و هندی بودند. غالب‌بودن انتخاب خالص در گاوهای اروپایی و وجود شواهدی از انتخاب مثبت در گاوهای هندی بیانگر این است که ژن IL-4R در طول فرایند تکامل تحت فشارهای انتخابی متفاوتی قرار داشته است. لذا نتایج مذکور علاوه بر درک بهتر تکامل مولکولی و تنوع ژنتیکی ژن‌های ایمنی در گاو می‌تواند در راهبردهای آینده اصلاح نژاد در گاو به‌ویژه در زمینه عملکرد ایمنی و مقاومت به بیماری‌ها مورداستفاده قرار گیرد.

اثر تزریق مکمل­های ویتامینی و معدنی در اواخر دوره آبستنی بر فراسنجه­های بیوشیمیایی خون و شاخص‌های آنتی‌اکسیدانی و هورمونی میش‌های دالاق و عملکرد بره‌های آن‌ها

صفحه 319-334

https://doi.org/10.22059/jap.2026.405323.623875

محمد اسدی، حسین عمرانی، کاظم یوسفی کاریکلایی، شعله قربانی، آیدا تیموری

چکیده هدف: افزایش التهاب و استرس اکسیداتیو پیش‌آمده در دوره انتقال ممکن است علاوه بر تأثیرات منفی بر سلامت میش، منجر به تأثیر منفی بر سلامت و رشد جنین شود. ویتامین‌ها و مواد معدنی به‌دلیل خواص ضدالتهابی و ضداکسیداتیو خود شناخته شده‌اند. ویتامین‌ها و مواد معدنی برای سلامت و تولید میش‌ها ضروری هستند، زیرا به‌عنوان آنتی‌اکسیدان‌های سلولی و تعدیل‌کننده سیستم ایمنی عمل می‌کنند. با توجه به اهمیت تغذیه ریزمغذی‌ها در دوره انتقال میش‌ها، پژوهشی به‌منظور بررسی تأثیر تزریق مکمل‌های ویتامینی و معدنی در اواخر دوره آبستنی بر فراسنجه‌های بیوشیمیایی خون و شاخص‌های آنتی‌اکسیدانی و هورمونی دالاق و عملکرد بره‌های آن‌ها صورت گرفت.
روش پژوهش: تعداد 40 رأس میش نژاد دالاق در اواخر دوره آبستنی به چهار تیمار و ده تکرار در قالب طرح کاملاَ تصادفی تقسیم شدند. تیمارهای آزمایشی شامل 1- گروه شاهد (عدم تزریق مکمل ویتامینی و معدنی)، 2- میش‌های دریافت‌کننده مکمل ویتامینی تزریقی، 3- میش‌های دریافت‌کننده مکمل معدنی تزریقی و 4- میش‌های دریافت‌کننده هم‌زمان مکمل ویتامینی و معدنی تزریقی بود. تزریق مکمل‌ها در 21 روز قبل زایش انجام شد و مقدار آن‌ها برای مکمل معدنی و ویتامینی به ازای هر راس 20 و پنج میلی‌گرم بود. مکمل ویتامینی شامل ویتامین‌های A، D3، E، B1، B2، B3، B6، B12، C و مکمل معدنی شامل کلسیم، مس، منیزیم و فسفر بود.
یافته‌ها: غلظت آلبومین و نسبت آلبومین:گلوبولین در خون میش‌هایی که مواد معدنی و ویتامین‌ها را به شکل تزریقی دریافت کردند کم‌تر از گروه شاهد بود و میزان آلبومین و نسبت آلبومین:گلوبولین در میش‌هایی که مواد معدنی و ویتامین‌ها را به‌طور هم‌زمان دریافت کردند کم‌تر از سایر تیمارها بود (05/0P). در سرم خون میش‌هایی که مواد معدنی و ویتامین‌ها دریافت کردند غلظت گلوبولین و سرولوپلاسمین بالاتر از میش‌های شاهد بود و غلظت آن‌ها در سرم میش‌هایی که مواد معدنی و ویتامین‌ها را به‌طور هم‌زمان دریافت کردند بیش‌تر از سایر تیمارها بود (05/0P). کورتیزول، کاتالاز، گلوتاتیون پراکسیداز، مالون‌دی‌آلدهید، سوپراکسیددیسموتاز، وضعیت آنتی‌اکسیدانی کل و آلکالین فسفاتاز در خون میش‌هایی که مواد معدنی و ویتامین‌ها را به شکل تزریقی دریافت کردند کم‌تر از گروه شاهد بود (05/0P). وضعیت آنتی‌اکسیدانی کل و آلکالین فسفاتاز در میش‌هایی که مواد معدنی و ویتامین‌ها را به‌طور هم‌زمان دریافت کردند کم‌تر از سایر تیمارها بود (05/0P). در سرم خون میش‌هایی که مواد معدنی و ویتامین‌ها دریافت کردند غلظت هموگلوبین بالاتر از میش‌های شاهد بود (05/0P). زمان دفع جفت با تزریق ریزمغذی‌ها تعدیل یافت و کم‌ترین زمان دفع جفت متعلق به میش‌های دریافت‌کننده هم‌زمان مواد معدنی و ویتامین‌ها بود (05/0P). از طرفی، وزن تولد بره در میش‌های تزریق‌شده با مواد معدنی و ویتامین‌ها بهبود یافت و بیش‌ترین وزن تولد بره برای تیمار تزریق‌شده با مواد معدنی و ویتامین‌های هم‌زمان بود (05/0P). وزن 45 روزگی، افزایش وزن بره‌ها در طول دوره، افزایش وزن روزانه و قابلیت‌هضم ظاهری ماده خشک آن‌ها با تزریق مادری مواد معدنی و ویتامین‌ها بهبود یافت. هم‌چنین، تعداد بره‌های مبتلا به اسهال و روزهای اسهال در تیمارهای دریافت‌کننده مادری مواد معدنی و ویتامین‌ها کاهش یافت و کم‌ترین تعداد بره‌های مبتلا به اسهال در گروه دریافت‌کننده ویتامین‌ها و موادمعدنی و ویتامین‌ها به‌طور هم‌زمان بود (05/0P).
نتیجه‌گیری: به‌طور کلی، تزریق هم‌زمان مواد معدنی و ویتامین‌ها به میش‌های دوره انتقال پیش از زایش، به سبب بهبود وضعیت آنتی‌اکسیدانی و ایمنی آن‌ها و عملکرد بهتر بره‌های آن‌ها توصیه می‌شود.

اثرات متیونین پوشش‌دار و گوانیدینواستیک‌اسید بر وضعیت آنتی‌اکسیدانی و قابلیت هضم مواد مغذی در گوساله‌های شیرخوار هلشتاین

صفحه 335-347

https://doi.org/10.22059/jap.2026.407009.623883

سید محمد جاوید حسینی، علیرضا نوشری، نیما ایلا، علی اسدی الموتی، عبدالرضا دانشور آملی

چکیده هدف: کنترل شاخص‌های رشد و سلامتی گوساله، یکی از اقدامات ضروری برای بهبود عملکرد گله‌های شیری از نظر طول عمر، عملکرد، وضعیت سلامتی و بازدهی اقتصادی است. هدف این مطالعه بررسی اثرات متیونین پوشش‌دار و گوانیدینواستیک‌اسید بر روی سطوح آنزیم‌های کبدی، آنزیم‌های آنتی‌اکسیدانی و قابلیت هضم مواد مغذی در گوساله‌های شیرخوار هلشتاین بود.
روش پژوهش: از تعداد 48 رأس گوساله هلشتاین با وزن متوسط 67/0±39/40 کیلوگرم در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تیمار و 12 تکرار استفاده شد. تیمار‌های آزمایشی شامل ۱- جیره پایه بدون افزودنی، ۲- جیره پایه با 73/0 درصد متیونین پوشش‌دار (MET، برحسب ماده خشک مصرفی)، ۳- جیره پایه با ۱۰۰۰ میلی‌گرم گوانیدینواستیک‌اسید (GAA)/ روز و ۴- جیره پایه حاوی 73/0 درصد MET و ۱۰0۰ میلی‌گرم GAA/ روز بود. تیمارها طی بازه زمانی پنج تا 84 روزگی در اختیار گوساله‌ها قرار گرفت. سنجش نمونه‌های خون برای اندازه‌گیری آنزیم‌های کبدی و شاخص‌های آنتی‌اکسیدانی در شروع آزمایش و نیز در سنین 56 روزگی، سن شیرگیری (70 روزگی) و 84 روزگی انجام شد. مصرف شیر در تمام گوساله‌ها یکسان بود و با جیره آغازین یکسان از نظر مواد خوراکی و ترکیبات شیمیایی تغذیه شدند. قابلیت هضم مواد مغذی ظاهری در روز 84 با استفاده از نشانگر داخلی هضم اندازه‌گیری شد.
یافته‌ها: افزودن متیونین پوشش‌دار، GAA و ترکیب آن‌ها به جیره، اثری بر غلظت آسپارتات آمینوترانسفراز در سنین پنج، 56 روزگی و سن شیرگیری نداشت، اما در پایان دوره پرورش (84 روزگی) غلظت آسپارتات‌آمینوترانسفراز درخون گوساله‌های گروه متیونین پوشش‌دار و یا گروه مخلوط آن با GAA، بیش‌تر از گوساله‌های شاهد بود (05/0P<). در پنج روزگی، غلظت آلانین‌آمینوترانسفراز خون در گوساله‌هایی که متیونین پوشش‌دار، GAA و ترکیب آن‌ها دریافت کردند، کاهش یافت (05/0P<)، درحالی‌که در 84 روزگی غلظت این آنزیم در خون گوساله‌هایی که GAA و یا ترکیب آن با متیونین را دریافت کردند از گروه شاهد بیش‌تر بود (05/0P<). در زمان شیرگیری، ظرفیت آنتی‌اکسیدانی کل با دریافت متیونین و GAA کم‌تر از گروه شاهد بود و اختلاف معنی‌داری با آن نشان نداد. اما غلظت مالون‌دی‌آلدهید در گوساله‌های تغذیه‌شده با این مکمل‌ها در سن شیرگیری کاهش یافت (05/0P<). قابلیت هضم ماده خشک، ماده آلی و پروتئین تحت تأثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت.
نتیجه‌گیری: براساس نتایج حاصل، مصرف هم‌زمان Met و GAA در گوساله‌های شیرخوار هلشتاین با کاهش غلظت آنزیم مالون‌دی‌آلدهید و افزایش غلظت آسپارات‌آمینوترانسفراز و آلانین‌آمینوترانسفراز همراه بود که نشان‌دهنده اثرات این ترکیبات در کاهش تنش اکسیداتیو گوساله‌ها در سن شیرگیری و افزایش فعالیت متابولیکی کبد می‌باشد. نتایج کلی حاصل از این پژوهش نشان داد GAA و نیز ترکیب آن با MET می‌تواند به‌ترتیب تأثیر مثبتی بر برخی فراسنجه‌های خونی نظیر اسپارتات‌آمینوترانسفراز و مالون‌دی‌آلدهید گوساله‌های شیرخوار داشته باشد. با این‌حال، این افزودنی ها اثری بر قابلیت هضم مواد مغذی ایجاد نکردند. یافته‌های این پژوهش تأیید می‌نماید مصرف هم‌زمان MET و GAA می‌تواند اثرات مثبتی بر روی شاخص‌های سلامتی کبد ایجاد نماید و اثرات مثبتی بر روی وزن نهایی بدن و افزایش وزن روزانه در گوساله‌های شیرخوار داشته باشد.

شاخص‌های مدیریتی مرتبط با زایش، نمره وضعیت بدنی و بروز بیماری­های متابولیک در گله‌های گاو شیری هلشتاین در طی تابستان و زمستان در استان اصفهان

صفحه 349-364

https://doi.org/10.22059/jap.2026.410083.623897

عباس رجایی راد، غلامرضا قربانی، محمد چوپانی، علی جبارزارع

چکیده هدف: تنش گرمایی یکی از مهم‌ترین عوامل محدودکننده سلامت و بهره‌وری گاوهای شیری در مناطق گرم و خشک ایران، به‌ویژه استان اصفهان، محسوب می‌شود و می‌تواند شاخص‌های مدیریتی دوره انتقال، وضعیت بدنی، تعادل متابولیکی و بروز بیماری‌های پس از زایش را تحت تأثیر قرار دهد. هدف از این مطالعه بررسی اثر فصل (تابستان و زمستان) بر شاخص‌های مدیریتی زمان زایش، وضعیت بدنی، ناهنجاری‌های متابولیک پس از زایش، وضعیت کلسیم خون و پیامدهای تولیدمثلی در گله‌های صنعتی گاو شیری هلشتاین استان اصفهان بود.
روش پژوهش: این پژوهش در قالب طرح کاملاً تصادفی در چهار گاوداری صنعتی هلشتاین استان اصفهان طی دو فصل تابستان و زمستان با ۸۵۵ رأس گاو شیری انجام شد. داده‌های هواشناسی روزانه جهت محاسبه شاخص دما-رطوبت (THI) جمع‌آوری گردید. شاخص‌های مدیریتی زایش، نمره وضعیت بدنی (BCS)، طول دوره آبستنی، طول دوره خشکی و حجم آغوز ثبت شد. هم‌چنین بروز ناهنجاری‌های متابولیک شامل جفت‌ماندگی، متریت، هیپوکلسیمی و کتوز، میزان حذف دام تا ۶۰ روز پس از زایش و نرخ گیرایی در تلقیح اول موردارزیابی قرار گرفت. غلظت سرمی کلسیم در زمان زایش و روز سوم پس از زایش اندازه‌گیری شد. هم‌چنین غلظت سرمی بتاهیدروکسی بوتیرات نیز در روز 10 پس از زایش پایش شد. داده‌ها با استفاده از مدل‌های آماری مناسب و با در نظر گرفتن اثرات فصل، گله، دوره شیردهی و اثرات متقابل آن‌ها تحلیل شدند. تمامی پیش‌فرض‌های آماری از جمله نرمال‌بودن باقیمانده‌ها و همگنی واریانس‌ها قبل از تحلیل نهایی بررسی و تأیید شدند.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که مقدار THI در فصل تابستان در محدوده 74 تا 82 قرار داشت که بیانگر تنش گرمایی متوسط تا شدید بود. طول دوره آبستنی در گاوهای با اولین دوره شیردهی در هر گله نسبت به گاوهای چندشکم زایش کاهش یافت (05/0P<). مدیرت گله­ها اثر معنی­داری بر نمره بدنی در زمان زایش داشت (05/0P<). حجم آغوز تولیدی در گاوهای با چندین دوره شیردهی به‌طور معنی‌داری کم‌تر از گاوهای شکم‌اول بود (05/0P<). هم‌چنین حجم آغوز تولیدی در فصل تابستان تمایل به کاهش داشت (07/0=P). طول دوره خشکی نیر در فصل تابستان کاهش یافت (05/0P<). بروز جفت‌ماندگی و متریت تحت تأثیر فصل، گله و دوره شیردهی قرار گرفت و بیش‌ترین میزان این ناهنجاری‌ها در فصل زمستان مشاهده شد (05/0P<). هر چند بروز سخت زایی در تابستان افزایش یافت (05/0P<). غلظت کلسیم سرم در تابستان به‌طور معنی‌داری کم‌تر از زمستان بود (05/0P<) و شیوع هیپوکلسمی و کتوز، به‌ویژه در گاوهایی با چندین دوره شیردهی بیش‌تر بود (05/0P<). نرخ حذف دام تا ۶۰ روز پس از زایش در بین گله‌ها متفاوت بود و بیش‌ترین میزان آن در گله C در هر دو فصل مشاهده شد.
نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه نشان داد مدیریت گله­ها و تفاوت بین دوره­های شیردهی، نقش مشهودی در بروز بیماری­های متابولیک و عوامل مرتبط با زایش، دارد. هرچند که تنش گرمایی بروز جفت ماندگی و متریت را کاهش می‌دهد، اما نقش تعیین‌کننده‌ای در کاهش طول دوره خشکی و حجم آغوز تولیدی در گاوهای شیری دارد.

اثر فرآوری شیمیایی کاه و سبوس برنج بر ترکیب شیمیایی و فراسنجه‌های تخمیر برون‌تنی

صفحه 365-375

https://doi.org/10.22059/jap.2026.408019.623891

خاتم امین الرعایایی، طاهره امیرآبادی فراهانی، گلناز تأسلی، سعید کریمی دهکردی، فریبا رضایی سرتشنیزی

چکیده هدف: پسماندهای کشاورزی بهعنوان بخشی از جیره در تغذیه نشخوارکنندگان استفاده می‌شود. استفاده بهینه از این مواد و کاهش هدررفت آن‌ها یک ضرورت است. فرآوری مناسب این پسماندها به بهبود خوشخوراکی آن‌ها کمک می‌کند. کاه و سبوس برنج از مهم‌ترین پسماندهای پس از برداشت و فرآوری برنج هستند که در بیشتر مواقع فرآوری شیمیایی، گوارش‌پذیری آن‌ها را بهبود می‌دهد. بنابراین، این پژوهش با هدف بررسی اثر فرآوری شیمیایی (با اسید نیتریک، هیدروکسیدسدیم و هیپوکلریت‌سدیم) بر ترکیب شیمیایی و فراسنجه‌های تخمیر و گوارش‌پذیری برون‌تنی کاه و سبوس برنج انجام شد. فرآوری شیمیایی با استفاده از هیدروکسیدسدیم، اسید نیترو، فشار و حرارت انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل کاه گندم (کنترل مثبت)، کاه برنج فرآوری‌نشده، کاه برنج فرآوری‌شده، سبوس گندم (کنترل مثبت)، سبوس برنج فرآوری‌نشده و سبوس برنج فرآوری‌شده بود. روش پژوهش: غلظت عنصر سیلیس، فراسنجه‌های تولید گاز، جمعیت پروتوزوآ، غلظت نیتروژن آمونیاکی و گوارش‌پذیری الیاف نامحلول در شوینده خنثی (NDF) تیمارهای آزمایشی در شرایط برون‌تنی با روش آزمون گاز اندازه‌گیری و انرژی قابل متابولیسم، اسیدهای چرب کوتاه‌زنجیر و گوارش‌پذیری ماده آلی برآورد شد. یافتهها: فرآوری شیمیایی، میزان سیلیس، درصد پروتئین خام، عصاره اتری و خاکستر را در کاه برنج فرآوری‌شده نسبت به کاه فرآوری‌نشده کاهش داد (05/0P<). پتانسیل تولید گاز، فاز تأخیر، غلظت نیتروژن آمونیاکی، جمعیت کل پروتوزوا، درصد الیاف نامحلول در شوینده خنثی و الیاف نامحلول در شوینده اسیدی تحت تأثیر فرآوری شیمیایی کاه برنج قرار نگرفت، اما نرخ تولید گاز و غلظت اسیدهای چرب کوتاه‌زنجیر در کاه برنج فرآوری‌شده در مقایسه با کاه برنج فرآوری‌نشده و کاه گندم افزایش (05/0P<) و pH کاهش (05/0P<) یافت. گوارش‌پذیری NDF در کاه برنج فرآوری‌شده در مقایسه با کاه برنج فرآوری‌نشده تمایل به افزایش داشت. فرآوری شیمیایی سبوس برنج سبب کاهش درصد ماده خشک، پروتئین خام، عصاره اتری و خاکستر و افزایش pH شد (05/0>P). افزون بر این، پتانسیل تولید گاز، نرخ تولید گاز، غلظت نیتروژن آمونیاکی و در سبوس برنج فرآوری‌شده در مقایسه با سبوس برنج فرآوری‌نشده کاهش یافت (05/0P<). فاز تأخیر، جمعیت کل پروتوزا و جمعیت پروتوزوای جنس اپیدینیوم و انتودینیوم، انرژی قابل متابولیسم، گوارش‌پذیری ماده آلی، اسیدهای چرب کوتاه‌زنجیر و میزان لیگنین تحت تأثیر فرآوری شیمیایی سبوس قرار نگرفت. نتیجه‌گیری: فرآوری شیمیایی فرآورده‌های فرعی برنج، با کاهش ترکیبات ضدتغذیه‌ای مانند سیلیس و بهبود برخی شاخص‌های تخمیر و گوارش‌پذیری، امکان استفاده از بخش الیاف این پسماندها را در کنار سایر مواد مغذی جیره فراهم می‌کند.

اثر استفاده از تخم‌مرغ غیرخوراکی پخته به‌عنوان بخشی از پروتئین و چربی شیر یا جایگزین شیر بر عملکرد گوساله‌های شیرخوار

صفحه 377-390

https://doi.org/10.22059/jap.2026.413391.623901

امیرحسین رضاخانی، علیرضا حسنی بافرانی، علیرضا آقاشاهی، حسین منافی راثی

چکیده هدف: مدیریت تغذیه خوراک مایع در گوساله‌ها معمولاً شامل شیر کامل، شیر وازد پاستوریزه و جایگزین‌های شیر تجاری است. اگرچه شیر کامل اغلب به‌عنوان تغذیه استاندارد در نظر گرفته می‌شود، اما هزینه بالای آن عموماً کاربردی‌بودن آن را محدود می‌کند. یکی از محدودیت‌های اصلی جایگزین‌های شیر مورداستفاده در تغذیه گوساله‌های شیرخوار، تنوع در کیفیت پروتئین و چربی آن است. تخم‌مرغ‌های غیرقابل‌مصرف در تغذیه انسان که حدود ۱۰ درصد تولید جهانی تخم‌مرغ را تشکیل می‌دهند، منبع بالقوه مغذی باکیفیت بالا برای تغذیه حیوانات در حال رشد هستند. این مطالعه اثرات گنجاندن تخم‌مرغ‌های آب‌پز غیرقابل‌مصرف در تغذیه انسان را به‌عنوان جایگزین بخشی از پروتئین و چربی شیر در جیره‌های شیر کامل و جایگزین شیر ارزیابی کرد. روش پژوهش: چهل رأس گوساله هلشتاین تازه متولدشده به‌طور تصادفی به پنج گروه آزمایشی شامل 1- شیر کامل، 2- شیر کامل+ ۱۰ درصد تخم‌مرغ آب‌پز، 3- جایگزین شیر تجاری، 4- جایگزین شیر تجاری+ ۱۰ درصد تخم‌مرغ آب‌پز و 5- جایگزین شیر تهیه‌شده در واحد پرورش حاوی ۲۰ درصد تخم‌مرغ آب‌پز اختصاص یافتند. تخم‌مرغ‌های غیرخوراکی تهیه‌شده از واحدهای مرغ تخم‌گذار، پس از جداسازی پوسته، کاملاً مخلوط شده و در کیسه‌های نایلونی به‌مدت 10 دقیقه آب‌پز شد. به‌منظور تهیه محلول یکنواخت تخم‌مرغ‌های پخته‌شده به نسبت مساوی وزنی با آب داغ مخلوط شده سپس در بطری‌های دربسته تا زمان استفاده در یخچال نگهداری شدند.در طول دوره شیرخوارگی، اطلاعات مربوط به وزن و رشد اسکلتی از طریق اندازه‌گیری دور سینه، ارتفاع از جدوگاه، طول بدن و ارتفاع پین هر دو هفته یک‌بار، ثبت شد. ثبت امتیاز مدفوع به‌صورت روزانه و خون‌گیری ارزیابی فراسنجه‌های خونی در دو نوبت، اواسط شیرخوارگی و هنگام از شیرگیری انجام شد. جیره متراکم آغازین به‌همراه آب از روز پنجم به‌طور آزاد در اختیار گوساله‌ها قرار گرفت و مقدار مصرف آن به‌طور روزانه اندازه‌گیری شد. یافته‌ها: گوساله‌هایی که شیر کامل (با یا بدون مکمل تخم‌مرغ) دریافت کردند، نسبت به گروه‌های جایگزین شیر، به‌ویژه جایگزین شیر تهیه‌شده در واحد پرورش، افزایش وزن کل، وزن نهایی بدن و میانگین افزایش وزن روزانه بیش‌تری نشان دادند (05/0p<). فراسنجه‌های رشد اسکلتی در بین گروه‌ها مشابه بود. گلوکز، پروتئین تام و بتا هیدروکسی بوتیرات پلاسما در محدوده طبیعی باقی ماندند که نشان‌دهنده پایداری متابولیکی بود، اما کلسترول پلاسما تحت تأثیر جیره قرار گرفت و افزایش یافت (05/0p<). افزودن تخم‌مرغ به جیره‌های حاوی شیر تأثیری بر شاخص‌های عملکردی گوساله‌ها نداشت که بیانگر این است که چنانچه ازنظر اقتصادی جایگزینی 10 درصد از شیر مصرفی گوساله‌ها با تخم‌مرغ به‌صرفه باشد، منجر به کاهش عملکرد نخواهد شد. اما ۲۰ درصد تخم‌مرغ آب‌پز در جایگزین شیر تولیدشده در واحد پرورش باعث کاهش مصرف خوراک، افزایش مدت زمان اسهال و اختلال در بازده مصرف خوراک شد که بیانگر اثرات منفی احتمالی بر دستگاه گوارش در سطوح بالای مصرف است. نتیجه‌گیری: درحالی‌که تخم‌مرغ‌ پخته غیرقابل‌مصرف می‌توانند به‌عنوان منبع غذایی مکمل عمل کنند، جایگزینی آن با بخشی از جیره مایع مصرفی گوساله‌ها تا سطح 10 درصد تغییری در شاخص‌های عملکرد و سلامت ایجاد نمی‌کند ولی افزودن آن‌ها، در سطوح بالا در جایگزین‌های شیر باکیفیت پایین‌تر، می‌تواند مصرف، سلامت روده و عملکرد رشد را مختل کند بنابراین، فرمولاسیون و ارزیابی دقیق قبل از کاربرد عملی در سامانه‌های پرورش گوساله ضروری است.

تأثیر سطوح مختلف پَهَک بر عملکرد رشد، فراسنجه‌های خونی، ویژگی‌های لاشه، مورفولوژی روده و میکروبیوتای روده بلدرچین ژاپنی

صفحه 391-405

https://doi.org/10.22059/jap.2026.406767.623881

عنایت رحمت نژاد، حسن حبیبی، حسن شیرزادی، محمد امین کهن مو

چکیده هدف: این مطالعه با هدف بررسی تأثیر سطوح مختلف پَهَک (خرما در مرحله خلال سبز) بر عملکرد رشد، فراسنجه‌های خونی، ویژگی‌های لاشه، مورفولوژی و جمعیت میکروبی روده بلدرچین ژاپنی انجام شد. روش پژوهش: این آزمایش با استفاده از 360 قطعه جوجه بلدرچین در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تیمار، شش تکرار و 15 قطعه پرنده در هر تکرار به‌مدت 35 روز اجرا شد. تیمارهای آزمایشی شامل 1- گروه شاهد (جیره بدون پَهَک)؛ 2- جیره حاوی پنج درصد پَهَک؛ 3- جیره حاوی 10 درصد پَهَک و 4- جیره حاوی 15 درصد پَهَک بودند. یافته‌ها: نتایج نشان داد که وزن بدن پرنده‌ها در هیچ‌کدام از دوره‌ها تحت تأثیر سطوح مختلف پَهَک قرار نگرفت. استفاده از پَهَک در سطح پنج درصد سبب کاهش خوراک مصرفی و بهبود ضریب تبدیل خوراک و نسبت‌های بازده انرژی و پروتئین شد، اما در سطح 15 درصد منجر به افزایش خوراک مصرفی شد (05/0P<). استفاده از سطوح 10 و 15 درصد پَهَک سبب کاهش کلسترول تام و هر سه سطح پَهَک موجب کاهش نسبت خطر قلبی و ضریب آتروژنیک شد (05/0P<). گنجاندن سطوح 10 و 15 درصد پَهَک در جیره به‌ترتیب سبب کاهش و افزایش وزن نسبی لاشه و کبد شدند (05/0P<). کم‌ترین وزن نسبی کبد در تیمارهای شاهد و سطح پنج درصد پَهَک و بیش‌ترین آن در تیمار سطح 15 درصد مشاهده شد (05/0P<). در مقایسه با گروه شاهد، گنجاندن سطح پنج درصد پَهَک در جیره سبب افزایش و طول پُرز و کاهش ضخامت لایه زیر مخاطی دوازدهه شد (05/0P<). بالاترین ضخامت لایه زیر مخاطی مربوط به سطح 15 درصد بود (05/0P<). در مقایسه با گروه شاهد، گنجاندن سطوح 10 و 15 درصد پَهَک در جیره سبب کاهش طول پُرز و نسبت طول پُرز به عمق کریپت در ایلئوم شد (05/0P<). سطح 15 درصد پَهَک در مقایسه با گروه شاهد باعث افزایش ضخامت لایه‌های زیر مخاطی و عضلانی در ایئلوم شد (05/0P<). تغذیه پَهَک در مقایسه با گروه شاهد تعداد سلول‌های گابلت در ایلئوم را کاهش داد و بیش‌ترین کاهش در تیمار 15 درصد مشاهد شد (05/0P<). بیش‌ترین و کم‌ترین مساحت پُرزها در ایلئوم به‌ترتیب در تیمارهای پنج و 15 درصد پَهَک مشاهده شد (05/0P<). اگرچه عمق کریپت در ایلئوم تحت تأثیر سطوح مختلف پَهَک قرار نگرفت، اما با افزایش سطح پَهَک مقدار آن به‌صورت درجه دو افزایش یافت (05/0P<). در مقایسه با گروه شاهد، گنجاندن سطوح 10 و 15 درصد پَهَک در جیره سبب افزایش جمعیت سالمونلا- شیگلا و کلستریدیوم‌ها و کلی‌فرم‌ها در ایلئوم شد (05/0P<). در مقایسه با گروه شاهد، سطح پنج درصد پَهَک در جیره باعث کاهش جمعیت کل باکتری‌های هوازی در روده کور شد. جمعیت کل ‌باکتری‌های هوازی، سالمونلا- شیگلا و کلی‌فرم‌ها در روده کور پرنده‌های تغذیه‌شده با سطح 15 درصد پَهَک در مقایسه با سایر تیمارها افزایش یافت (05/0P<). نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج حاصل، می‌توان از پَهَک تا سطح پنج درصد جیره بلدرچین ژاپنی در 35 روز اول دوره پرورش بدون تأثیر منفی بر عملکرد استفاده نمود.

بررسی اثرات اسیدی‌فایر کپسوله شده و عصاره های گیاهی بر عملکرد رشد و پاسخ ایمنی جوجه‌های گوشتی در تراکم های مختلف پرورش

صفحه 407-424

https://doi.org/10.22059/jap.2026.407492.623886

یاسر کیهانی، محمد حسین پالیزدار، محمود کرمی

چکیده هدف: تراکم پرورش یکی از عوامل مهم مدیریتی در صنعت پرورش طیور است که تأثیر مستقیمی بر سلامت، عملکرد و رفاه جوجه‌های گوشتی دارد. با این حال، تراکم زیاد می‌تواند اثرات منفی متعددی بر وضعیت فیزیولوژیکی و عملکرد پرنده‌ها به‌ویژه در دوره‌های انتهایی رشد داشته باشد. در راستای کاهش اثرات منفی تراکم زیاد، استفاده از افزودنی‌های طبیعی و ایمن مانند گیاهان دارویی و اسیدهای آلی به‌عنوان جایگزین آنتی‌بیوتیک‌های محرک رشد در تغذیه طیور پیشنهاد شده است. مطالعه حاضر با هدف بررسی اثر افزودنی اسیدی‌فایر میکروکپسوله شده در جیره و عصاره های گیاهی در آب جوجه های گوشتی تحت تراکم های مختلف بر عملکرد رشد، خصوصیات لاشه، ریخت شناسی ژژنوم، جمعیت میکروبی ایلئوم و پاسخ ایمنی انجام شد.

روش پژوهش: در مجموع از تعداد 630 قطعه جوجه نر و ماده یک روزه گوشتی سویه راس 308 با میانگین وزن یک روزگی 58/0 ± 61/42 گرم استفاده شد. این آزمایش در قالب طرح کاملا تصادفی با آرایش فاکتوریل 3×3، با نه تیمار آزمایشی و پنج تکرار انجام شد که در هر تکرار 12، 14 و 16 جوجه در هر متر مربع قرار داده شد. تیمارهای آزمایشی شامل سه سطح تراکم پرورش (12، 14 و 16 قطعه جوجه در هر متر مربع) و سه نوع افزودنی (شاهد، اسیدی‌فایر میکروکپسوله شده و عصاره‌های گیاهی) بودند. فراسنجه‌های عملکردی از جمله مصرف خوراک، افزایش وزن بدن و ضریب تبدیل خوراک در دوره‌های آغازین (یک تا10 روزگی)، رشد (11 تا 24 روزگی) و پایانی (25 تا 42 روزگی) اندازه‌گیری شدند. خصوصیات لاشه، ریخت شناسی ژژنوم، جمعیت میکروبی ایلئوم و سطح نسبی آنتی‌بادی برونشیت عفونی، گامبورو و نیوکاسل جوجه‌ها در سن 42 روزگی مورد ارزیابی قرار گرفتند.

یافته ها: اسیدی‌فایر و عصاره گیاهی اثرات منفی 16 پرنده در هر مترمربع بر وزن بدن و افزایش وزن بدن را به طور معنی‌داری کاهش داد‌. جوجه‌های پرورش یافته در تراکم ۱۲ نسبت به تراکم ۱۶ وزن نسبی سینه بیشتری داشتند (05/0>P)‌. افزایش تراکم پرورش از ۱۲ به ۱۶ قطعه در هر متر مربع، وزن نسبی طحال را کاهش داد‌ (05/0>P). استفاده از مکمل اسیدی‌فایر و عصاره گیاهی در جیره جوجه‌های گوشتی باعث افزایش ارتفاع پرز نسبت به جیره‌های بدون افزودنی شد (05/0>P)‌. برهمکنش نوع افزودنی و سطح تراکم نشان داد که استفاده از مکمل اسیدی‌فایر و عصاره گیاهی در جیره جوجه‌های گوشتی پرورش یافته در تراکم 16 در مقایسه با تراکم 16 بدون افزودنی باعث افزایش تعداد لاکتوباسیلوس و کاهش تعداد کلیفرم شد (05/0>P)‌. افزودن عصاره گیاهی به جیره جوجه‌های گوشتی در تراکم ۱۲ و ۱۶ باعث افزایش تیتر آنتی‌بادی گامبورو نسبت به تیمارهای تراکم ۱۲ و ۱۶ بدون افزودنی شد (05/0>P)‌. جوجه‌های تغذیه شده با جیره حاوی عصاره گیاهی تیتر آنتی‌بادی علیه ویروس نیوکاسل بیشتری نسبت به تیمار بدون افزودنی یا اسیدی‌فایر داشتند (05/0>P)‌. همچنین افزایش تراکم پرورشی از ۱۲ و 14 به ۱۶ قطعه در متر مربع، باعث کاهش تیتر آنتی‌بادی علیه ویروس برونشیت شد (05/0>P).

نتیجه گیری: بر اساس نتایج حاصل، استفاده از اسیدی‌فایر و عصاره‌های گیاهی، با بهبود عملکرد رشد، ارتفاع پرز، جمعیت میکروبی ایلئوم، وزن طحال و تیتر آنتی‌بادی علیه ویروس نیوکاسل و گامبورو، می‌توانند اثرات منفی تنش تراکم زیاد پرورش را کاهش دهند.

تأثیر سلنیت-سدیم و سلنیوم- متیونین بر فراسنجه‌های تولیدی، سطح آنتی‌اکسیدانی کبد، بیان ژن، ذخیره سلنیوم در تخم مرغ و کبد مرغ تخم‌گذار

صفحه 425-436

https://doi.org/10.22059/jap.2026.409153.623895

زهرا تهامی، بهروز دستار، احسان اسکوییان، سیدرضا هاشمی

چکیده هدف: ارتقای کیفیت تغذیه‌ای تخم‌مرغ از طریق غنی‌سازی با ریزمغذی‌هایی مانند سلنیوم، یک راهبرد ارزش‌آفرین در صنعت طیور است. تخم‌مرغ غنی‌شده با سلنیوم نه‌تنها می‌تواند به تأمین این عنصر ضروری در رژیم غذایی انسان کمک کند، بلکه ممکن است از طریق بهبود پروفایل آنتی‌اکسیدانی خود باعث پایداری اکسیداتیو شود. علاوه بر این، نقش سلنیوم در تنظیم بیان ژن‌های درگیر در مسیرهای پاسخ به استرس اکسیداتیو و سم‌زدایی، لایه دیگری از تأثیرات مثبت این عنصر را بر سلامت سلولی آشکار می‌سازد. با توجه به تفاوت‌های ذاتی منابع مختلف سلنیوم در جذب، متابولیسم و کارایی زیستی، ارزیابی دقیق تأثیر این منابع بر شاخص‌های عملکردی، سلامت و کیفیت محصول در مرغ تخم‌گذار ضروری است. بنابراین، هدف از این مطالعه، مقایسه اثرات مکمل‌ دو منبع رایج سلنیوم (سلنیت-سدیم و سلنیوم-متیونین) در دو سطح متفاوت بر عملکرد تولیدی، شاخص‌های استرس اکسیداتیو، تجمع سلنیوم در تخم‌مرغ و کبد و هم‌چنین بیان ژن‌های کلیدی آنتی‌اکسیدانی در کبد مرغ‌های تخم‌گذار بود. روش پژوهش: آزمایشی با استفاده از 300 قطعه مرغ تخم‌گذار لگهورن سویه های-لاین، در قالب طرح کاملاً تصادفی با استفاده از پنج تیمار، شش تکرار و ده قطعه جوجه در هر تکرار اجرا شد. تیمارهای آزمایشی شامل 1- جیره پایه (بدون مکمل سلنیوم)، 2- جیره پایه+ mg/kg5/0 سلنیت- سدیم، 3- جیره پایه + mg/kg 1 سلنیت سدیم، 4- جیره پایه + mg/kg 5/0 سلنیوم- متیونین، 5- جیره پایه + mg/kg 1 سلنیوم- متیونین بودند. صفات عملکردی شامل مصرف خوراک، افزایش وزن بدن و ضریب تبدیل خوراک، به‌صورت دوره‌ای اندازه‌گیری شد و فعالیت آنتی‌اکسیدانی، بیان ژن GPx و TXNDR1 و میزان ذخیره­شوندگی سلنیوم در زرده و سفیده تخم­مرغ و کبد مورد ارزیابی قرار گرفت. تجزیه و تحلیل آماری داده‌ها توسط نرم‌افزار SAS انجام شد. یافته­ها: نتایج نشان داد مصرف منابع مختلف سلنیوم آلی و غیرآلی در هیچ یک از دوره­­های تولید بر میانگین افزایش وزن، خوراک مصرفی و ضریب تبدیل خوراکی در مرغ­های تخم‌گذار تأثیری نداشت. فعالیت آنتی‌اکسیدانی و میزان مالون­دی­آلدهید خون در مرغ­های تخم‌گذار تحت تأثیر سطوح مختلف منابع سلنیوم قرار نگرفت. میزان مالون­دی­آلدهید در کبد پرندگانی که سلنیوم دریافت کردند کم‌تر از پرندگان شاهد بود. پرندگانی که سلنیوم آلی دریافت کردند مالون‌دی‌آلدهید کبدی کم‌تری از پرندگان دریافت­کننده سلنیوم غیر آلی داشتند (05/0P<). مصرف یک میلی­گرم در کیلوگرم سلنیوم آلی باعث ذخیره بیش‌تر سلنیوم در زرده و سفیده تخم­مرغ خشک­شده در مقایسه با سایر تیمارهای آزمایشی شد (05/0P<). استفاده از سلنیوم منجر به افزایش غلظت سلنیوم در زرده و سفیده تخم­مرغ تازه و افزایش غلظت سلنیوم در کبد شد (05/0P<). تیمارهای دریافت‌کننده سلنیوم آلی در مقایسه با تیمارهای دریافت‌کننده سلنیوم غیر آلی میزان بیان ژن­های GSH و TXNDR1 بالاتری از خود نشان دادند (05/0P<). نتیجه­گیری: براساس یافته‌های به‌دست‌آمده اگرچه سلنیوم بر شاخص‌های عملکردی تأثیر معنی­داری نداشته اما مصرف یک میلی­گرم در کیلوگرم سلنیوم-متیونین در جیره باعث کاهش میزان مالون‌دی‌آلدهید کبد، افزایش میزان سلنیوم در تخم­مرغ و تنظیم مثبت بیان ژن­های آنتی‌اکسیدانی شد و می تواند به­عنوان یک راه‌کار تغذیه­ای مؤثر برای بهبود کیفیت تغذیه­ای پیشنهاد شود.

مقایسه ویژگی‌های ریخت‌شناسی زنبور عسل بومی ایرانی (Apis mellifera meda) و نژاد باکفست (Apis mellifera buckfast)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 10 مرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jap.2026.410454.623898

مریم لطفی، بهروز دستار، احمد ندیمی

چکیده هدف: زنبور عسل به عنوان یکی از مهمترین عوامل گرده‌افشان در اکوسیستم‌های کشاورزی و طبیعی دارای 10 گونه‌ است که متعلّق به جنس Apis، خانواده Apidae و راسته Hymenoptra می‌باشد. یکی از مهمترین گونه‌ها، زنبور عسل اروپایی(Apis mellifera L.) است که امروزه در اکثر نقاط دنیا یافت می‌شود. یکی از راه‌های تشخیص‌ آن‌ها خصوصیات مرفومتریک می‌باشد که این صفات نه تنها ابزار کلیدی در رده‌بندی محسوب می‌شود بلکه ارتباط معنی‌داری با عملکرد، کارایی و سازگاری کلنی‌ها دارد. هدف از این پژوهش مقایسه صفات مرفومتریک نژاد بومی ایران (Apis mellifera meda) با نژاد باکفست (Apis mellifera buckfast) در شرایط اقلیمی گرگان بود.
روش پژوهش: تحقیق در مزرعه پرورش زنبور عسل دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در تیرماه 1404 انجام شد. از هر نژاد 6 کلنی انتخاب و از هر کلنی 10 زنبور کارگر به صورت تصادفی از جلوی دریچه پرواز جمع‌آوری گردید. در مجموع 120 نمونه (60 نمونه از هر نژاد)، بعد از بیهوش کردن با اتیل‌استات در اتانول 95 درصد نگهداری شدند. پس از آن اجزای مورد نظر جدا و با چسب کانادا بالزام (Canada Balsam) روی لام تثبیت شدند. سپس 11 صفت شامل طول و عرض بال جلو، زوایای A4، D7،G18 ، شاخص کوبیتال(طول رگبال a و b در سلول کوبیتال)، اجزای پای عقب شامل طول ران، ساق و بند اول پنجه و طول زبان، تحت پروتکل استاندارد راتنر و با استفاده از استریومیکروسکوپ مجهز به دوربین و نرم‌افزار تحلیل تصویر، اندازه‌گیری شدند.کلیه داده‌ها در نرم‌افزار اکسل سازماندهی گردید و با نرم‌افزار SAS به کمک آزمون t-test و همبستگی پیرسون تحلیل شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که نژاد باکفست در صفات طول بال جلو و زاویۀ D7 به‌طور معنی‌داری (05/0>P) برتر از نژاد بومی بود، اما در سایر صفات مورفومتریک تفاوت معنی‌داری مشاهده نشد. تحلیل همبستگی نشان داد که در نژاد باکفست، ارتباطات معنی‌دار عمدتاً محدود به صفات درون‌گروهی بال است. در مقابل، در نژاد بومی ایران، همبستگی‌های مثبت و معنی‌داری میان صفات بال و اندام‌های حرکتی (پای عقب) مشاهده شد. این نتایج حاکی از یکپارچگی ساختاری و تناسب بیشتر میان اندام‌های پروازی و حرکتی در نژاد بومی ایران در مقایسه با نژاد باکفست می‌باشد.
نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد در شرایط اقلیمی گرگان، زنبورهای باکفست و بومی در بیشتر صفات مورفومتریک تفاوت معنی‌داری ندارند و برتری باکفست تنها محدود به طول بال جلو و زاویه D7 است. با توجه به شباهت کلی ریخت‌شناسی دو نژاد، تکیه بر این صفات برای اثبات برتری نژاد باکفست کافی نبوده و ارزیابی قطعی نیازمند مطالعات تکمیلی بر روی صفات عملکردی (میزان تولید، رفتار چراگری و مقاومت به بیماری‌ها) است.

تأثیر گرده زنبور عسل بر عملکرد رشد، پاسخ‌های ایمنی و فراسنجه‌های بیوشیمیایی سرم خون جوجه گوشتی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 16 مرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jap.2026.416426.623917

علی محمدی، فرزاد باقرزاده کاسمانی، عنایت رحمت نژاد، حسن حبیبی، مهران مهری، محمود قزاقی

چکیده هدف: این مطالعه با هدف بررسی تأثیر سطوح مختلف گرده زنبور عسل بر عملکرد رشد، پاسخ‌های ایمنی و فراسنجه‌های بیوشیمیایی سرم خون جوجه گوشتی انجام شد. با توجه به افزایش علاقه به افزودنی‌های خوراکی طبیعی به‌عنوان جایگزینی برای محرک‌های رشد آنتی‌بیوتیکی، گرده زنبور عسل به عنوان یک ترکیب کارکردی با پتانسیل اثرات تغذیه‌ای و فیزیولوژیکی مورد بررسی قرار گرفت.
روش پژوهش: این آزمایش با استفاده از تعداد 192 قطعه جوجه راس 308 نر در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تیمار و چهار تکرار (12 قطعه پرنده در هر تکرار) به مدت 24 روز اجرا شد. تیمارهای آزمایشی شامل: 1) گروه شاهد (جیره بدون گرده زنبور)؛ 2) جیره حاوی سه گرم در کیلوگرم گرده زنبور؛ 3) جیره حاوی شش گرم در کیلوگرم گرده زنبور و 4) جیره حاوی نه گرم در کیلوگرم گرده زنبور بودند. فراسنجه های عملکرد رشد طی دو دوره آغازین (یک تا 10 روزگی)، رشد (11 تا 24 روزگی) و کل دوره (یک تا 24 روزگی) مورد بررسی قرار گرفت. همچنین پاسخ‌های ایمنی و فراسنجه‌های بیوشیمیایی سرم خون جوجه‌های گوشتی در پایان دوره ارزیابی شد.
یافته‌ها: در دوره آغازین، تفاوتی در افزایش وزن روزانه، مصرف خوراک روزانه و راندمان خوراک بین تیمارها مشاهده نشد. در دوره رشد و کل دوره آزمایش، افزایش وزن روزانه جوجه هایی که جیره حاوی سطوح شش و نه گرم در کیلوگرم گرده زنبور عسل دریافت کردند بیشتر از گروه شاهد بود (05/0 > P). ولی تفاوتی بین تیمارهای آزمایشی و شاهد در مصرف خوراک روزانه و بازده خوراک در این دوره‌ها مشاهده نشد. تیتر آنتی‌بادی علیه بیماری‌های نیوکاسل و آنفلوانزا و همچنین وزن نسبی طحال و بورس فابریسیوس تحت تأثیر تیمارها قرار نگرفت. وزن نسبی تیموس در جوجه‌های دریافت‌کننده شش و نه گرم در کیلوگرم گرده زنبور عسل از جوجه‌های دیگر بیشتر بود (05/0 > P). میزان تری‌گلیسرید و لیپوپروتئین با چگالی بسیار پایین در سرم پرندگانی که جیره حاوی نه گرم در کیلوگرم گرده زنبور عسل دریافت کردند کمتر از جوجه‌های شاهد و دریافت کننده سه گرم در کیلوگرم گرده زنبور بود (05/0 > P). میزان آلانین آمینوترانسفراز در سرم پرندگان دریافت‌کننده سه و نه گرم در کیلوگرم گرده زنبور عسل کمتر از جوجه‌های شاهد بود (05/0 > P). همچنین، میزان ظرفیت آنتی اکسیدانی کل در سرم پرندگان دریافت‌کننده گرده زنبور عسل بیشتر از جوجه‌های شاهد بود (05/0 > P). میزان کراتینین (057/0 = P) و فعالیت آنزیم لاکتات دهیدروژناز (065/0 = P) در جوجه‌هایی که گرده زنبور عسل دریافت کردند تمایل به کاهش داشت.
نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج این مطالعه، افزودن گرده زنبور عسل به جیره جوجه‌های گوشتی، به‌ویژه در سطح نه گرم در کیلوگرم، عملکرد رشد، وزن نسبی تیموس، شاخص‌های متابولیسم چربی، فعالیت آنزیم‌های کبدی و ظرفیت آنتی‌اکسیدانی سرم را بهبود بخشید. بنابراین، استفاده از این سطح گرده زنبور عسل به عنوان یک افزودنی طبیعی و عملکردی در جیره جوجه‌های گوشتی قابل توصیه است.

تأثیر روغن پالم، روغن و دانه کاملینا برعملکرد، قابلیت هضم مواد مغذی، رفتارتغذیه‌ای و نمره مدفوع در بره‌های پرواری

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 مرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jap.2026.412196.623900

علی توحیدی، تقی قورچی، عبدالحکیم توغدری

چکیده هدف : این مطالعه به منظور بررسی تأثیر روغن پالم، روغن و دانه کاملینا بر عملکرد، قابلیت هضم مواد مغذی، رفتار تغذیه‌ای و نمره مدفوع در بره‌های پرواری انجام شد.
روش پژوهش: تعداد 32 رأس بره نر (با میانگین سن 5/3 ماه و میانگین وزن اولیه 48/0 ± 89/23کیلوگرم) در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تیمار و هشت تکرار به مدت ۸۴ روز پروار شدند. تیمارها شامل: 1) جیره پایه بدون مکمل روغن(جیره شاهد)، 2) جیره پایه حاوی 5/1 درصد روغن پالم، 3) جیره پایه حاوی 5/1 درصد روغن کاملینا، و 4) جیره پایه حاوی پنج درصد دانه کاملینا بودند. هر بره در قفس جداگانه با دسترسی آزاد به آب تازه نگهداری شد. ‏وزن‌کشی هر ۲۸ روز انجام و مصرف خوراک روزانه ثبت شد. قابلیت هضم مواد مغذی با استفاده از خاکستر نامحلول در اسید (AIA) به عنوان مارکر داخلی در دو هفته پایانی تعیین شد. رفتار تغذیه‌ای طی ۲۴ ساعت با روش نمونه‌برداری لحظه‌ای هر پنج دقیقه ثبت گردید و زمان صرف شده برای خوردن، نشخوار و استراحت ‏محاسبه گردید. نمره مدفوع به‌صورت هفتگی بر پایه مقیاس 1 تا 5 بصورت بصری ارزیابی شد. داده‌ها با استفاده از مدل خطی عمومی ‏‏(‏GLM‏) در نرم‌افزار ‏SAS (V.9.4) تجزیه و تحلیل شد و میانگین‌ها با آزمون دانکن (‏α = 0.05‎‏) مقایسه شد. تمام روش‌ها مطابق ‏دستورالعمل‌های مراقبت از حیوانات دانشگاه اجرا شد.‏
یافته‌ها : نتایج نشان داد که اگرچه مصرف خوراک در تیمارهای حاوی چربی کاهش یافت (001/۰>P)، اما افزایش وزن روزانه و ضریب تبدیل خوراک تحت تأثیر تیمارها قرار نگرفت (۰۵/۰<P). به‌طور خاص، مصرف خوراک متوسط در گروه‌های روغنی حدود 12 % کمتر از گروه شاهد بود، در حالی که متوسط افزایش وزن ‏روزانه (‏ADG‏) در همه گروه‌ها حدود 185 گرم در روز بود.‏ قابلیت هضم ماده خشک، ماده آلی، پروتئین خام و الیاف نامحلول در شوینده خنثی (NDF) در تیمارهای حاوی روغن پالم و روغن کاملینا به طور معنی‌داری (05/۰>P) کمتر از تیمار دانه کاملینا بود، در حالی که قابلیت هضم چربی خام در این تیمارها افزایش یافت. بره‌های تغذیه شده با دانه کاملینا بیشترین زمان صرف شده برای خوردن، نشخوار و جویدن را (به‌طور میانگین 965 دقیقه در روز در مقابل حدود 740 دقیقه در بره‌های روغن پالم) در طول روز داشتند (001/۰>P). ‏ نمره مدفوع در پایان دوره در تیمارهای حاوی کاملینا (روغن و دانه) به طور معنی‌داری بالاتر (نرم‌تر) از تیمار روغن پالم و شاهد بود، که نشان‌دهنده تغییر به مدفوع شل‌تر بود. هیچ علامت بالینی اختلال گوارشی مشاهده نشد.‏
نتیجه‌گیری : به طور کلی، استفاده از دانه کاملینا به دلیل اثر حفاظتی پوشش دانه بر محیط شکمبه، منجر به حفظ قابلیت هضم مواد مغذی و بهبود رفتار نشخوار شد و قوام مدفوع را نیز تحت تأثیر قرار داد. شکل فیزیکی ارائه چربی (دانه در مقابل روغن آزاد) یک عامل کلیدی در تأثیر آن بر فرآیندهای گوارشی در بره‌های پرواری است. این نتایج نشان می‌دهد که افزودن دانه کاملینا می‌تواند چگالی انرژی رژیم را افزایش داده و همزمان هضم فیبر را حفظ کند؛ رویکردی ‏عملی برای پرورش‌دهندگان بره‌های پرواری است. پژوهش‌های آینده باید سطوح بالاتر از 5 درصد گنجایش دانه و همچنین اثرات ‏طولانی‌مدت بر ترکیب لاشه و خصوصاً غنی‌سازی اسیدهای چرب امگا‑3 را ارزیابی کنند.‏

بررسی اثر جایگزینی علوفه‌های متداول جیره با سطوح مختلف برگ چنار (Platanus Orientalis) بر عملکرد تولیدی، گوارش‌پذیری مواد مغذی، فراسنجه‌های خونی و وضعیت آنتی‌اکسیدانی در بزهای شیری سانن

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 21 مرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jap.2026.412160.623899

محمد علی بهروزی، محمد حسن فتحی نسری، سید همایون فرهنگ فر، نوید قوی پنجه

چکیده هدف: افزایش هزینه‌های تغذیه و کمبود منابع علوفه‌ای متداول، استفاده از منابع خوراکی نامتعارف و در دسترس مانند برگ درختان فضای سبز را به‌عنوان یک راهبرد کاربردی در تغذیه نشخوارکنندگان مطرح می‌سازد. این مطالعه باهدف ارزیابی اثرات جایگزینی بخشی از علوفه جیره با سطوح مختلف برگ درخت چنار (Platanus orientalis) بر مصرف خوراک، عملکرد تولیدی، گوارش‌پذیری مواد مغذی، فراسنجه‌های بیوشیمیایی خون و وضعیت سامانه آنتی‌اکسیدانی بزهای شیری سانن انجام شد.
روش پژوهش: آزمایش با استفاده از 18 رأس بز سانن چند شکم‌زایش (میانگین تولید شیر 72/0± 75/1 کیلوگرم در روز و روزهای شیردهی 4/ 13± 7/52) در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تیمار و شش تکرار به مدت 56 روز (14 روز عادت‌پذیری و 42 روز دوره اصلی) انجام شد. جیره‌های آزمایشی شامل:1- شاهد (جیره پایه بدون برگ چنار)، 2- جایگزینی ۲۰ درصد علوفه با برگ چنار و 3- جایگزینی 40 درصد علوفه با برگ چنار پایه بودند که از نظر انرژی و پروتئین یکسان‌سازی شدند. در طول دوره آزمایش، مصرف خوراک و تولید شیر به‌صورت روزانه ثبت شد. نمونه‌های شیر برای تعیین ترکیبات، نمونه‌های خون برای سنجش فراسنجه‌های بیوشیمیایی (گلوکز، کلسترول کل، لیپیدها، آنزیم‌های کبدی) و نشانگرهای وضعیت اکسیداتیو (ظرفیت آنتی‌اکسیدانی کل و مالون‌دی‌آلدئید) و نمونه‌های مدفوع و خوراک برای تعیین گوارش‌پذیری ظاهری مواد مغذی جمع‌آوری گردید. داده‌ها با استفاده از رویه مختلط نرم‌افزار SAS تجزیه‌وتحلیل شدند.
یافته‌ها: جایگزینی 20 درصد از علوفه جیره با برگ چنار، مصرف ماده خشک، تولید روزانه شیر و تولید شیر تصحیح‌شده با چهار درصد چربی در بزهای سانن، نسبت به تیمار شاهد و تیمار 40 درصد جایگزینی افزایش داد (05/0 > P). درصد چربی و مواد جامد کل شیر در بزهایی که در جیره خود برگ چنار دریافت کردند کاهش یافت (05/0 > P)، ولی تولید روزانه (گرم در روز) پروتئین، چربی، مواد جامد بدون چرب یو کل مواد جامد شیر در بزهای مربوط به تیمار 20 درصد جایگزینی، بالاتر از سایر بزها بود (05/0 > P). ضریب تبدیل خوراک و تغییرات وزن بدن تحت تأثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت. تفاوتی بین تیمارهای آزمایشی از نظر گوارش‌پذیری ظاهری ماده‌خشک، پروتئین خام، ماده‌آلی و الیاف نامحلول در شوینده اسیدی مشاهده نشد. جایگزینی 40 درصد علوفه متداول جیره با برگ درخت چنار سبب کاهش گوارش‌پذیری الیاف نامحلول در شوینده خنثی و افزایش گوارش‌پذیری چربی‌خام شد (05/0 > P). غلظت تری‌گلیسرید در تیمار 20 درصد جایگزینی برگ چنار با علوفه و غلظت لیپوپروتئین با چگالی پایین در تیمار 40 درصد جایگزینی برگ چنار با علوفه بالاتر از سایر تیمارها بود (05/0 > P). آسپارتات آمینوترانسفراز، آلانین آمینوترانسفراز و آلکالین فسفاتاز تحت تأثیر تیمارها قرار نگرفتند؛ اما غلظت مالون‌دی‌آلدئید سرم در تیمار 40 درصد جایگزینی برگ چنار با علوفه تمایل به کاهش داشت (086/0 = P).
نتیجه‌گیری: به‌طورکلی، نتایج این مطالعه نشان داد که برگ چنار می‌تواند تا سطح 20 درصد جایگزینی با بخشی از علوفه‌های متداول جیره، به‌عنوان یک منبع خوراکی برای بزهای شیری سانن استفاده شود. این سطح جایگزینی ضمن بهبود مصرف خوراک و عملکرد تولیدی، اثرات منفی قابل‌توجهی بر سلامت کبد، گوارش‌پذیری مواد مغذی و وضعیت آنتی‌اکسیدانی دام ندارد. سطوح بالاتر (40 درصد) ممکن است به دلیل وجود ترکیبات ثانویه، با کاهش چربی شیر همراه باشد؛ بنابراین، استفاده بهینه از این منبع نیازمند رعایت سطح جایگزینی مناسب است.

مقایسه اثرات مکمل‌های پروبیوتیکی باسیلوس سوبتیلیس و انتروکوکوس فاسیوم بر عملکرد رشد، ریخت‌شناسی روده و جمعیت میکروبی دستگاه گوارش جوجه‌های گوشتی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 25 مرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jap.2026.407863.623889

محمد حسین نعمتی، سید عبداله حسینی

چکیده چکیده
اهدف: این آزمایش با هدف بررسی و مقایسه تاثیر مکمل‌های پروبیوتیکی حاوی باسیلوس سوبتیلیس و انتروکوکوس فاسیوم بر عملکرد رشد، ریخت‌شناسی روده و جمعیت میکروبی دستگاه گوارش جوجه‌های گوشتی سویه آرین انجام شد. با توجه به مزایای افزودن مکمل‌های پروبیوتیکی به جیره ، درک دقیق‌تر از مکانیسم‌های عمل و تاثیرات مقایسه‌ای این دو پروبیوتیک می‌تواند به تنظیم هدفمند جیره، برای بهبود کارایی خوراک، افزایش وزن بدن و کاهش بروز بیماری‌ها در جوجه‌های گوشتی سویه آرین منجر شود.
روش پژوهش: در این پژوهش، تعداد 500 قطعه جوجه گوشتی مخلوط هر دو جنس از سویه آرین در قالب طرح کاملاً تصادفی شامل پنج تیمار آزمایشی و پنج تکرار (20 قطعه جوجه در هر تکرار) از سن یک تا 42 روزگی استفاده شد. تیمارهای آزمایشی شامل 1- شاهد (بر پایه ذرت و کنجاله سویا بدون افزودنی) 2- شاهد + آنتی بیوتیک لینکومایسین (500 میلی‌گرم در کیلوگرم جیره) 3- شاهد + مکمل پروبیوتیکی A (یک گرم در کیلوگرم خوراک حاوی باکتری‌های پروبیوتیکی باسیلوس سوبتیلیس و باسیلوس لیچینیفورمیس) 4- شاهد + مکمل پروبیوتیکی B (یک گرم در کیلوگرم خوراک حاوی باکتری‌های لاکتوباسیلوس و انتروکوکوس فاسیوم) و 5- مکمل پروبیوتیکی C (یک گرم در کیلوگرم خوراک حاوی مخمر ساکارومیسیس سرویسیه) بودند. دوره پرورش ۴۲ روزه در سه مرحله با جیره‌های منطبق بر راهنمای سویه آرین اجرا شد. در روز ۳۸ فراسنجه های بیوشیمیایی سرم خون و در روز ۴۲ شاخص‌های بافت شناسی ژژنوم (ارتفاع و عرض پرز، عمق کریپت، نسبت پرز به کریپت و سطح جذبی) اندازه گیری شد. شمارش کل باکتری‌ها، جمعیت باکتری‌های اسیدلاکتیک، اشریشیا کلی و کلی‌فرم مدفوع با روش drop plate شمارش شد.
یافته‌ها: پرندگانی که در جیره خود آنتی‌بیوتیک لینکومایسین و مکمل های پروبیوتیکی A و B را دریافت کردند وزن زنده بیشتری از پرندگان شاهد داشتند (05/0>P). اثر تیمارهای آزمایشی بر خوراک مصرفی معنی دار نبود. ضریب تبدیل خوراک در پرندگانی که جیره حاوی آنتی‌بیوتیک لینکومایسین و یا مکمل‌های پروبیوتیکی را مصرف کردند کمتر از پرندگان شاهد بود (05/0>P). طول نسبی ایلئوم در پرندگانی که مکمل‌های پروبیوتیک دریافت کرده بودند در مقایسه با تیمار دریافت کننده آنتی‌بیوتیک لینکومایسین افزایش نشان داد (05/0>P). وزن نسبی ژژنوم روده باریک در پرندگانی که آنتی بیوتیک لینکومایسین دریافت کرده بودند بیشتر و در پرندگانی که از مکمل پروبیوتیکی B دریافت کرده بودند کمتر بود (05/0>P). عمق کریپت در پرندگانی که آنتی‌بیوتیک لینکومایسین دریافت کرده بودند بیشترین و در پرندگان دریافت کننده مکمل های پروبیوتیکی A و B کمترین بود (05/0>P). شمارش کل باکتری‌های هوازی روده کوچک جوجه‌های گوشتی در نتیجه افزودن آنتی‌بیوتیک لینکومایسین و مکمل پروبیوتیکی B کاهش نشان داد (05/0>P).
نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که مکمل‌های پروبیوتیکی حاوی باسیلوس سوبتیلیس و انتروکوکوس فاسیوم با بهبود وزن بدن، ضریب تبدیل خوراک و شاخص‌های ریخت‌شناسی روده، عملکرد رشد جوجه‌های گوشتی را بهبود می‌بخشند و می‌توانند جایگزین مناسبی برای آنتی‌بیوتیک‌های محرک رشد باشند.

اثرات تزریق داخل تخم‌مرغی ویتامین C و ال-گلوتامین بر عملکرد پس از تفریخ، ریخت‌شناسی روده، هورمون‌های تیروئیدی و سطح مالون‌دی‌آلدئید در جوجه‌های گوشتی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 28 مرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jap.2026.407848.623890

موسی شفیعی، احمد کریمی، امیر علی صادقی، امجد فرزین پور

چکیده چکیده
هدف: این پژوهش با هدف بررسی و ارزیابی اثرات تزریق داخل تخم‌مرغی ویتامین C، ال-گلوتامین و ترکیب آنها برمیزان جوجه درآوری، عملکرد، رشد، توسعه روده، رشد اندام‌های داخلی، تغییرات هورمون های T3 ، T4 و مالون دی آلدئید جوجه‌های گوشتی پس از تفریخ انجام شد.
روش پژوهش: ابتدا تعداد ۸۰۰ تخم‌مرغ بارور از مرغ‌های مادر سویه آربورآکرز با سن بالاتر از ۵۰ هفته تهیه شد. در روز هجدهم انکوباسیون، تعداد ۶۰۰ عدد از این تخم‌مرغ‌های بارور بعد از نطفه سنجی، وزن کشی، با توزیع یکنواخت در سینی‌هایی برای تزریق در محل دستگاه ستری قرار داده شدند. تزریق داخل تخم‌مرغی در پنج گروه آزمایشی انجام شد. گروه کنترل منفی هیچ تزریقی دریافت نکرد، در حالی که گروه کنترل مثبت 5/0 میلی‌لیتر سرم فیزیولوژی نرمال دریافت کرد. به گروه سوم شش میلی‌گرم ویتامین C در محلول نمکی، گروه چهارم شش میلی‌گرم ال-گلوتامین در محلول نمکی و گروه پنجم ترکیبی از شش میلی‌گرم ویتامین C وشش میلی گرم ال-گلوتامین در محلول نمکی هر کدام در حجم 5/0 میلی لیتر تزریق گردید. پس از تفریخ، وزن جوجه های حاصل، تعداد جوجه سالم هچ شده، و درصد هچ، ادازه گیری شد. سپس همه جوجه‌ها در طول مراحل آغازین، رشد و پایانی با جیره پایه پلت شده استاندارد تغذیه شدند.
یافته ها: کمترین درصد جوجه درآوری در گروه تزریق داخل تخم مرغی ویتامین C مشاهده شد (0.05P<). در مقابل، گروه‌های شاهد و تزریق داخل تخم‌مرغی ال-گلوتامین بالاترین درصد جوجه‌درآوری را داشتند(0.05P<). تزریق داخل تخم‌مرغی ویتامین C بالاترین میانگین وزن جوجه را ایجاد کرد، در حالی که گروه تزریق داخل تخم‌مرغی ال-گلوتامین دارای کمترین میانگین وزن جوجه تفریخی بودند(0.05P<). تزریق داخل تخم مرغی ترکیب ویتامین C و ال-گلوتامین تأثیر مثبتی بر میزان هچ و وزن اولیه جوجه ها نداشت. از نظر عملکرد، تزریق داخل تخم‌مرغی ویتامین C و ال-گلوتامین و ترکیب هر دو تأثیر معنی‌داری بر مصرف خوراک، افزایش وزن، ضریب تبدیل غذایی نداشت، با این تفاوت که تزریق ال -گلوتامین علاوه بر اثر مثبت بر افزایش وزن، ضریب تبدیل یک تا 10 روزگی را بهبود بخشید (0.05P<). تزریق ویتامین C وزن لاشه، سینه و ران را کاهش داد و تلفات را بطور معنی داری افزایش داد(0.05P<). تزریق ال- گلوتامین و ترکیب ویتامین C و ال-گلوتامین به ترتیب موجب کاهش نسبی وزن ران و کاهش وزن سینه و ران شد(0.05P<). اثر تزریق ویتامین C بر سطح T3 در 14 روزگی و همچنین اثر تزریق گروه های آزمایشی بر سطح مالون دی آلدئید در 42 روزگی معنی دار بود(0.05P<). تزریق ویتامین C و ترکیب ویتامین C و ال-گلوتامین اثر منفی بر ارتفاع پرز و نسبت ارتفاع به عمق کریپت در ایلئوم داشت(0.05P<). با این حال مورفولوژی دوازدهه و ژژونوم در هیچیک از گروه ها نسبت به شاهد تفاوت معنی داری نشان نداد.
نتیجه گیری: با توجه به نتایج حاصل، تزریق داخل تخم مرغی ویتامین C با وجود افزایش وزن اولیه، موجب کاهش معنی‌دار جوجه‌درآوری، افت عملکرد لاشه، افزایش مرگ و میر و اثر منفی بر ایلئوم شد. تزریق ال-گلوتامین ضمن حفظ نرخ جوجه‌درآوری، ضریب تبدیل اوایل دوره را بهبود بخشید و عملکرد مطلوب تری نسبت به سایر تیمارها نشان داد.

استفاده از کاه جو خیسیده و یونجه در جیره گاوهای شیرده

دوره 12، شماره 2، پاییز 1389، صفحه 37-50

احمد افضل‌ زاده، هادی قربانی فارمد، محسن دانش مسگران، علی اکبر خادم

چکیده در این تحقیق در یک آزمایش، تأثیر مصرف کاه جو خیسیده بر تولید شیر و ترکیب آن، رفتار مصرف خوراک و فراسنجه های شکمبه ای بررسی شد. در آزمایش اول، میزان تجزیه پذیری کاه جو خیسیده در آب در زمان های مختلف (24، 48 و 72 ساعت) تعیین گردید. تفاوت بخش سریع تجزیه در کاه بدون فرآوری نسبت به تیمارهای خیسیده معنی دار بود. به دلیل یکسان بودن میزان تجزیه پذیری مؤثر در تیمارها از کاه خیسیده به مدت 24 ساعت در جیره های غذایی استفاده شد. در آزمایش دوم، اثر استفاده از کاه جو خیسیده و بدون فرآوری بر عملکرد نه رأس گاو شیرده با میانگین تولید (5/4 ±) 8/27 و میانگین وزن (3/39 ±) 9/580 کیلوگرم درقالب طرح چرخشی بررسی شد. تفاوت میزان تولید شیر چهار درصد چربی و ترکیبات شیر (به غیر از درصد چربی) در هیچ یک از جیره ها معنی دار نبود. میزان تولید شیر و غلظت ازت آمونیاکی در جیره حاوی یونجه نسبت به جیره های حاوی کاه جو بیشتر بود. مدت زمان نشخوار، جویدن و استراحت (دقیقه در روز)، در تیمارهای حاوی کاه جو بیشتر بود (P< 0.0001). نتایج نشان داد که استفاده از کاه جو خیسیده در جیره گاوهای شیرده با تولید متوسط قابل توصیه می باشد.

اثر کورکومین خوراکی بر فراسنجه‌های بافت‌شناسی بیضه خروس‌های مادر گوشتی مسنن

دوره 20، شماره 3، پاییز 1397، صفحه 487-498

https://doi.org/10.22059/jap.2018.257170.623279

امین کاظمی زاده، احمد زارع شحنه، علیرضا یوسفی، حسن مهربانی یگانه، زربخت انصاری پیرسرایی

چکیده پژوهش حاضر بهمنظور بررسی اثر کورکومین خوراکی بر فراسنجه‌های بافت‌شناسی بیضه خروس‌های مسن مادر گوشتی سویه راس 308 انجام شد. برای همین منظور از تعداد 12 قطعه خروس مادر گوشتی در سن 48 هفتگی، در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تیمار و سه تکرار بهمدت 13 هفته استفاده شد. تیمارها شامل عدم تغذیۀ کورکومین (تیمار شاهد)و تغذیۀ روزانه 10، 20 و یا 30 میلی‌گرم کورکومین بهازای هر پرنده به‌صورت مخلوط در جیره پایه بودند. در پایان دوره آزمایش، همۀ خروس‌ها کشتار و از بافت بیضه آن‌ها نمونه‌برداری شد. میانگین وزن بیضه در خروس‌های که روزانه 30 میلی‌گرم کورکومین دریافت کردند، نسبت به گروه شاهد بیشتر بود (05/0P<). تغذیه روزانه 20 و 30 میلی‌گرم کورکومین باعث افزایش میانگین قطر لوله‌های اسپرم‌ساز نسبت به گروه شاهد شد (05/0P<). ضخامت بافت پوششی لوله‌های اسپرم‌ساز با افزایش سطح تغذیه کورکومین به‌طور خطی افزایش یافت (05/0P<). تعداد یاخته‌های اسپرماتوگونی در خروس‌های تغذیهشده با کورکومین بیشتر از پرندگان شاهد بود (05/0P<). همچنین، تعداد یاخته‌های لایدیگ در بیضه پرندگانی که روزانه 20 و یا 30 میلی‌گرم کورکومین دریافت کردند، بیشتر از پرندگان شاهد بود (05/0P<). تیمارهای آزمایشی بر تعداد رگ‌های خونی بیضه تأثیری نداشتند (05/0P>). بر اساس نتایج این پژوهش، تغذیۀ روزانه 30 میلی‌گرم کورکومین فراسنجه‌های بافت‌شناسی بیضه خروس‌های مادر گوشتی مسن را بهبود می‌بخشد.

تعیین سطح مطلوب انرژی و پروتئین در جیره رشد بلدرچین ژاپنی (Coturnix coturnix japonica)

دوره 15، شماره 1، تابستان 1392، صفحه 1-10

https://doi.org/10.22059/jap.2013.36598

محمد یازرلو، داود شریفی، فرید شریعتمداری، عبدالرضا صالحی

چکیده به‌منظور تعیین سطح مطلوب انرژی و پروتئین در جیرۀ دورۀ رشد بلدرچین ژاپنی، از تعداد 360 قطعه بلدرچین ژاپنی یک‌روزه در آزمایش فاکتوریل 3 × 3، [سه سطح انرژی سوخت‌و‌سازپذیر (2750، 2850 و 2950 کیلوکالری در کیلوگرم) و سه سطح پروتئین (24، 26 و 28 درصد)] در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تکرار و 10 پرنده در هر تکرار استفاده شد. مصرف خوراک و افزایش وزن هفتگی اندازه‏گیری، و ضریب تبدیل غذا محاسبه شد. در پایان دوره، از هر واحد آزمایشی چهار قطعه پرنده (از هر دو جنس) انتخاب و پس از خون‏گیری برای بررسی صفات لاشه، کشتار شدند. غلظت سرمی هورمون رشد در نمونه‏های خون اندازه‏گیری شد. افزایش وزن روزانه، ضریب تبدیل، و بازده لاشۀ پرندگان تیماری که جیرۀ حاوی 2850 کیلوکالری در کیلوگرم انرژی سوخت‌و‌سازپذیر و 26 درصد پروتئین دریافت کردند بهتر بود (05/0>P). غلظت سرمی هورمون رشد پرندگان تغذیه‌شده با جیرۀ حاوی 2750 کیلوکالری در کیلوگرم انرژی سوخت‌و‌سازپذیر بیشتر بود (05/0>P). بدین ترتیب جیرۀ حاوی 2850 کیلو‌کالری در کیلوگرم انرژی سوخت‌و‌سازپذیر و 26 درصد پروتئین به‌عنوان جیرۀ رشد بلدرچین توصیه می‏شود.

ارتباط چندشکلی ناحیه اگزون یک ژن IGF-I با برخی صفات زیست سنجی گوسفند نژاد مغانی

دوره 14، شماره 2، زمستان 1391، صفحه 21-30

https://doi.org/10.22059/jap.2012.32039

فاطمه پوربایرامیان، محمد قادرزاده، حافظعلی دلجو عیسی¬لو، پریسا بیابانی، محمد بهاءالدین شمس برهان، پیمان برنج فروش

چکیده تحقیق حاضر با هدف مطالعه چندشکلی اگزون یک ژن IGF-I و ارتباط آن با صفات زیست­سنجی در گوسفند نژاد مغانی به روش PCR-SSCP انجام شد. در این تحقیق، از 100 رأس گوسفند نژاد مغانی مرکز اصلاح نژاد گوسفند جعفرآباد مغان واقع در استان اردبیل، با ونوجکت­های حاوی EDTA از سیاهرگ وداجی خون­گیری شد. استخراج DNA از خون با روش استخراج بهینه نمکی انجام و واکنش زنجیره­ای پلی­مراز جهت تکثیر قطعه 279 جفت بازی ناحیه اگزون یک ژن IGF-I انجام گرفت. روش تفاوت فرم فضایی رشته­های منفرد برای تعیین ژنوتیپ نمونه­ها استفاده شد. الکتروفورز محصولات PCR پس از تک­رشته­ای شدن قطعات بر روی ژل آکریل­آمید انجام شد که بیانگر چندشکلی این جایگاه بود. درمجموع در گوسفندان مورد مطالعه سه ژنوتیپ BC، BD و BB به ترتیب با فراوانی­های 65، 26 و نه درصد به­دست آمدند. فراوانی­های ژنوتیپی در جایگاه مورد مطالعه انحراف از تعادل هاردی - واینبرگ را نشان دادند. آنالیز داده­های صفات با استفاده از نرم­افزار SAS انجام گرفت. ژنوتیپ  BBبا صفت دور ران رابطه معنی­داری داشت (05/0>P)، اما بین سایر صفات زیست­سنجی، ارتفاع جدوگاه، ارتفاع از پشت، طول بدن، دور سینه با الگو­های ژنوتیپی مشاهده شده رابطه معنی­داری دیده نشد.

بررسی چندشکلی ژن میوستاتین در سه نژاد گوسفند ایرانی شال، زل و زندی

دوره 13، شماره 1، تابستان 1390، صفحه 33-40

یونس میار، عبدالرضا صالحی، سید احمد آل یاسین، سمیه رئوف زاده

چکیده میوستاتین (MSTN) که عامل رشد و تمایز شماره 8 (GDF8) نیز نامیده می شود از گروه عوامل تغییر رشد بتا (TGF?) می باشد که در کاهش رشد در پستانداران نقش دارد. یک چند شکلی تـک نوکلئوتیدی (SNP) در ناحیه ترجمه نشده َ3 (3'UTR) ژن میوستاتین به عنوان عامل هایپرتروفی عضله در کروموزوم شماره 2 (OAR2) نژادهای گوسفند اروپایی تشخیص داده شده است. در این تحقیق، برای شناسایی چندشکلی تک نوکلئوتیدی (SNP) ژن میوستاتین در نژادهای گوسفند شال، زندی و زل به ترتیب از 20، 24 و 17 رأس بره خون گیری شد. از نمونه خون بره ها DNA استخراج و برای تکثیر قطعه 1003 جفت بازی ژن موردنظر PCR انجام و از روش توالی یابی برای تشخیص چند شکلی استفاده شد. با مقایسه توالی قطعه موردنظر با توالی موجود در بانک ژن در ناحیه ترجمه نشده َ3 (3'UTR) مشخص شد که کلیه گوسفندان دارای آلل G هستند که در ایجاد فنوتیپ عضله مضاعف نقش ندارد.

تأثیر استفاده از آنزیم ناتوزایم در جیره های حاوی گندم و کنجاله کلزا بر عملکرد جوجه های گوشتی

دوره 13، شماره 2، زمستان 1390، صفحه 1-10

گلستان گلستانی میلانلو، سید داود شریفی، اکبر یعقوب فر، علی اکبر خادم

چکیده این آزمایش به منظور بررسی اثر مکمل آنزیمی ناتوزایم پلاس در جیره های حاوی گندم و کنجاله کلزا بر عملکرد و دستگاه گوارش جوجه های گوشتی، با استفاده از 336 قطعه جوجه گوشتی سویه تجاری آربراکرز در قالب طرح کاملاً تصادفی با شش تیمار و چهار تکرار انجام شد. جیره های آزمایشی عبارت بودند از: 1 - جیره بر پایه ذرت و کنجاله سویا (شاهد)، 2 - جیره حاوی 30 درصد گندم و 3 - جیره حاوی 30 درصد گندم و 10 درصد کنجاله کلزا که با افزودن ناتوزایم به مقدار 350 گرم در تن در مجموع شش تیمار منظور شد. در دوره آغازین و کل دوره افزودن آنزیم به جیره حاوی گندم و کنجاله کلزا، مقدار خوراک مصرفی، میزان افزایش وزن و ضریب تبدیل غذایی را بهبود داد (01/0 >P). استفاده از ناتوزایم پلاس در جیره های حاوی گندم و گندم + کنجاله کلزا، وزن نسبی اندام های گوارشی را نسبت به جیره های مشابه بدون آنزیم به طور معنی داری کاهش داد (05/0 >P). نتایج حاصل از این آزمایش، بیان گر تأثیر مثبت ناتوزایم پلاس بر عملکرد جوجه های گوشتی تغذیه شده با جیره های حاوی گندم و کنجاله کلزا به ویژه در دوره آغازین می باشد.

اثر محلول اوره - ملاس بر میزان مواد مغذی پس چر زراعت جو و عملکرد گوسفند داشتی

دوره 13، شماره 2، زمستان 1390، صفحه 11-18

حسن فضائلی، اسماعیل اسماعیلی راد، محمد بابایی

چکیده این پژوهش برای بررسی امکان بهبود ارزش غذایی پس چر مزرعه جو طی دو سال متوالی انجام گرفت. در سال 1378، پس از برداشت محصول 27 کرت آزمایشی در قالب طرح کاملاً تصادفی با روش فاکتوریل، با نه تیمار (محلول حاوی صفر، 5/2 و پنج درصد اوره هر کدام با صفر، سه و شش درصد ملاس) در نظر گرفته شد. در پنج مرحله زمانی قبل و بعد از محلول پاشی از هر کرت نمونه برداری و ترکیبات شیمیایی آن تعیین شد. در سال 1379، پس از برداشت محصول جو در چهار هکتار از مزرعه چهار تیمار (محلول 5/2 درصد اوره، 5/2 درصد اوره + سه درصد ملاس، پنج درصد اوره، پنج درصد اوره + سه درصد ملاس) اجرا شد. مواد آزمایشی با آب مخلوط و بر روی پس چر پاشیده شد. تعداد 48 رأس میش نژاد شال در قالب طرح کاملاً تصادفی در چهار تیمار آزمایشی توزیع و به مدت 50 روز چرا شدند. نتایج آزمایش اول نشان داد که پروتئین خام پس چر جو در تیمار حاوی اوره - ملاس بیشتر بود (05/0 P<). میزان الیاف خام در تیمار حاوی شش درصد ملاس کمتر و خاکستر خام در بعضی از تیمارها بیشتر بود (05/0 P<). در آزمایش دوم، وزن زنده گوسفندان در پس چر محلول پاشی شده روند افزایشی طبیعی داشت. تعداد بره نوزاد در تیمار پنج درصد اوره + سه درصد ملاس، به دلیل دوقلوزایی، نسبت به سایر تیمارها 25 درصد بیشتر بود. باتوجه به نتایج این آزمایش به نظر می رسد که می توان ارزش غذایی پس چر جو را با محلول پاشی مخلوطی از اوره و ملاس افزایش داد و موجب افزایش میزان بهره گیری در میش های چراکننده این پس چر را فراهم نمود.

ابر واژگان