دوره و شماره: دوره 27، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 365-533 

شناسایی نواحی ژنومی مرتبط با صفات نسبت اسیدهای چرب فرّار شکمبه‌ای در گاوهای هلشتاین با استفاده از پویش کل ژنومی

صفحه 365-375

https://doi.org/10.22059/jap.2025.392025.623839

فاطمه اسماعیلی لیما، محمد مرادی شهربابک، حسین مرادی شهربابک، علی جلیل سرقلعه

چکیده هدف: متان یک گاز گلخانه‌ای قدرتمند است که پتانسیل گرمایش جهانی آن 2/27 برابر بیش‌تر از دی‌اکسیدکربن است. فرایند تخمیر در روده نشخوارکنندگان منجر به تولید گاز گلخانه‌ای قوی متان می‌شود. این پژوهش با هدف شناسایی نواحی ژنومی مرتبط با انتشار متان در نسبت‌های اسیدهای چرب فرّار استات به پروپیونات و پروپیونات به بوتیرات در گاو هلشتاین با استفاده از روش پویش کل ژنومی انجام شد. روش پژوهش: نمونه‌های مو و مایع شکمبه (از طریق لوله مری) از 150 راس حیوان انتخاب‌شده براساس روش ارزش‌های اصلاحی صفت تولید شیر دوطرفه در یک گله پرورش گاو شیری صنعتی و مطابق با استانداردهای مربوطه نمونه‌گیری شد. بعد از اندازه‌گیری غلظت اسیدهای چرب فرّار مایع شکمبه، انتشار متان به‌ازای هر حیوان با استفاده از این اسیدها اندازه‌گیری شد. کارت مو 150 حیوان جهت ژنوتاپینگ برای شرکت GeneSeek در کشور آمریکا فرستاده شده بود و این نمونه‌ها با GGP-LD v4 SNP panel (حاوی SNPs30٬108) ژنوتایپ شده بودند. جهت کنترل کیفیت ژنوتایپینگ از نرم‌افزار PLINK 2.0 استفاده شده بود. کل SNPهای برآوردشده 29558 بود و بعد از کنترل کیفیت به تعداد 5723 از SNPها حذف شدند آنالیز GWAS برای شناسایی نواحی ژنومی مرتبط با انتشار متان: جهت شناسایی عوامل ثابت مؤثر بر صفت انتشار متان درGWAS، داده‌ها با استفاده از تجزیه واریانس حداقل مربعات با استفاده از رویه (GLM= Generalized linear model) در نرم‌افزار SAS نسخه 1/9 مورد آنالیز قرار گرفتند (SASS, 2002). آنالیز ارتباط بین ژنوتیپ‌ها و صفت انتشار متان با استفاده از یک مدل خطی مختلط در نرم‌افزار (19) plink انجام شد. یافته‌ها: براساس، آنالیز تجزیه واریانس حداقل مربعات با استفاده از رویه GLM اثر بهاربند و سن حیوان برای صفت انتشار متان پیش‌بینی‌شده معنی‌دار بود (05/0P<). برای صفت‌های نسبت استات به پروپیونات و نسبت پروپیونات به بوتیرات به‌ترتیب پنج و دو اسنیپ معنی‌دار مشخص گردید که  SNPهای در ارتباط با صفت استات به پروپیونات در کروموزم‌های 3، 28 و SNPهای در ارتباط با صفت نسبت پروپیونات به بوتیرات در کروموزوم‌های 11 و 10 شناسایی گردید. با استفاده از Annotating، یکسری QTLهای مرتبط با انتشار متان، وزن بدن، دوره شیردهی و شیر تولیدی و ترکیب‌های آن اطراف بعضی از این SNPها نشان داده شد. نتیجه‌گیری: این نتایج نشان‌دهنده پتانسیل انتخاب ژنتیکی برای کاهش انتشار متان به‌ازای هر حیوان را نشان می‌دهد، به‌طوری‌که بهبود حاصل از انتخاب ژنتیکی به‌دلیل توارث‌پذیری، تجمعی و دائمی‌بودن بسیار مفید می‌باشد.

بررسی ارتباط ژن کاندیدا (کاپاکازئین) با تولید شیر گاوهای براون سوئیس گلپایگان

صفحه 377-387

https://doi.org/10.22059/jap.2025.396557.623850

سهیل میرحبیبی، حسین عمرانی، حامد اسدالهی، مجتبی حقیقت

چکیده هدف: نژاد براون سوئیس اولین نژاد اصیل گاو بوده که برای اصلاح نژاد گاوهای بومی وارد کشور گردید. این نژاد مقاومت زیادی در مقابل تغییرات آب‌وهوایی دارد، بدون این‌که در مقدار تولید شیر آن تغییر زیادی ایجاد شود. این نژاد به داشتن شیر با کیفیت بالاتر نسبت به نژاد هلشتاین معروف می‌باشد. تاکنون پژوهش‌های اندکی در رابطه با بررسی خصوصیات تولیدی و تولیدمثلی نژاد براون سویس و جایگاه‌های ژنتیکی آن صورت گرفته است. نتایج مطالعات جدید نشان می‌دهد که علاوه بر اطلاعات فنوتیپی و شجره‌ای می‌توان از اطلاعات نشانگرهای مولکولی به‌عنوان ابزار کمکی در انتخاب حیوانات اهلی استفاده نمود. کازئین‌های شیر از مهم‌ترین پروتئین‌های شیر می‌باشند که نقش طبیعی آن‌ها دخالت در تشکیل میسل‌ها و دلمه‌کردن پنیر است. کاپاکازئین یکی از مهم‌ترین کازئین‌هاست که در کیفیت پنیر تولید شده و راندمان تبدیل شیر به پنیر اهمیت به‏سزایی دارد. گزارش‌های متعددی ارتباط چند شکلی جایگاه ژن کاپاکازئین با صفات تولید شیر را نشان داده است. در این مطالعه ارتباط چند شکلی این ژن با ارزش‌های اصلاحی صفات تولید شیر در گاوهای بران سوئیس گلپایگان بررسی شد.
روش پژوهش: به منظور بررسی عملکرد و برآورد پارامترهای ژنتیکی صفات تولیدی از اطلاعات مزرعه‌ای در گلپایگان استفاده شد. این اطلاعات شامل 914 رکورد شیردهی از 338 راس گاو ماده در دوره‌های شیردهی مختلف بود.DNA  ژنومی از 150 نمونه به‌روش استخراج نمکی استحصال گردید. قطعات موردنظر به‌وسیله واکنش PCR تکثیر و از آنزیم HinfI برای هضم آنزیمی ژن کاپاکازئین استفاده گردید. برای تخمین فراوانی آللی و ژنوتیپی در این جامعه و هم‌چنین محاسبه تعادل هاردی‌وینبرگ، از آزمون مربع کای (XT2) و آزمون نسبت درست‌نمایی (Gr 2) استفاده شد.
یافته‌ها: نتایج هضم آنزیمی قطعهbp 350 ژن کاپاکازئین نشان داد که فراوانی ژنوتیپ‌های AA، AB و BB برای این ژن به‌ترتیب 20/0، 61/0 و 19/0 و فراوانی آللی 495/0 و 505/0 به‌ترتیب برای آلل A و B می‌باشد. این فراوانی‌ها در تعادل هاردی واینبرگ نبودند. میانگین تولید شیر، طول روزهای شیردهی، وزن تولد و سن درهنگام اولین زایش به‌ترتیب 2438±7302 کیلوگرم 89/76± 346 روز، 7/4±89/41 کیلوگرم و 74±832 روز به‌دست آمد. برآورد پارامترهای ژنتیکی به‌وسیله مدل حیوانی با روش حداکثر درست نمایی محدود شده و با استفاده از نرم‌افزار wombat صورت گرفت. ضریب وراثت‌پذیری و تکرار پذیری برای صفت تولید شیر به‌ترتیب 154/0 و 309/0 برآورد گردید.
نتیجه‌گیری: هرچند تجزیه آماریGLM هیچ اثر معنی‌داری از ژنوتیپ‌های کاپاکازئین برروی ارزش‌های اصلاحی تولید شیر نشان نداد ولیکن نتایج این پژوهش و گزارش‌های مرتبط با نژاد براون سوئیس بر روی جایگاه ژنی کاپاکازئین نشان می‌دهد که در این نژاد فراوانی آلل B و ژنوتیپ‌های AB و BB که سبب افزایش راندمان تولید پنیر می‌شوند، نسبت به سایر نژادها بیش‌تر است.

اثر تغذیه پیش‌مخلوط انتظار زایش بر بروز جفت‌ماندگی و سایر ناهنجاری‌ها در گله‌های شیری هلشتاین

صفحه 423-437

https://doi.org/10.22059/jap.2025.395314.623846

طاهره امیرآبادی فراهانی

چکیده هدف: هدف از پژوهش حاضر بررسی اثر خوراندن یک پیش‌مخلوط انتظار زایش بر بروز جفت‌ماندگی و ناهنجاری­های متابولیکی دیگر، تولید شیر و عملکرد تولیدمثلی گاوهای شیری هلشتاین بود. روش پژوهش: تعداد 190 رأس (مزرعه اول 94 رأس، مزرعه دوم 96 رأس) گاو هلشتاین چند بار زایش با دوره شیردهی، امتیاز وضعیت بدنی و تولید شیر دوره شیردهی پیشین مشابه در 21ـ روز نسبت به تاریخ زایش موردانتظار وارد آزمایش شدند و به‌طور تصادفی به دو جیره آزمایشی اختصاص یافتند؛ گاوهایی که از جیره انتظار زایش گله تغذیه شدند (گروه شاهد) و گاوهایی که پیش‌مخلوط را دریافت کردند و این پیش‌مخلوط جایگزین 5/7 درصد ماده خشک جیره پایه شد (Power Close). پیش‌مخلوط حاوی مکمل پروتئینی، مواد معدنی پرمصرف و کم‌مصرف، ویتامین­ها و مواد افزودنی بود. جنس و وزن گوساله­ها بلافاصله پس از زایش تعیین شد و مقدار آغوز تولیدی در اولین دوشش ثبت شد. تولید و ترکیبات شیر در هر شیردوشی به‌طور ماهانه تا روزهای شیردهی 150 ثبت شد و نمونه‌گیری از شیر به‌صورت ماهانه جهت اندازه‌گیری ترکیبات شیر انجام شد. بروز ناهنجاری­های متابولیکی شامل سخت‌زایی، جفت­ماندگی، تب شیر، کتوزیس، جابه‌جایی شیردان، متریت، اندومتریت درمانگاهی و حذف از روز زایش تا 60 روز پس از آن ثبت شدند. فاکتورهای تولیدمثلی از قبیل فاصله زایش تا نخستین تلقیح، درصد آبستنی در اولین و دومین تلقیح، درصد باروری، تعداد تلقیح به‌ازای آبستنی و روزهای باز ثبت شدند. یافته­ها: نتایج این پژوهش نشان داد که استفاده از Power Close در دوره انتظار زایش بروز جفت‌ماندگی (05/0P<) و کتوزیس (05/0P<) را کاهش داد. هم‌چنین، بروز متریت و درصد حذف در گاوهای تغذیه‌شده با Power Close در دوره انتظار زایش در مقایسه با گروه شاهد تمایل به کاهش داشت. اما بروز سایر ناهنجاری‌های متابولیکی از قبیل سخت‌زایی، تب شیر، جابه‌جایی شیردان و اندومتریت تحت تأثیر قرار نگرفتند. مقدار آغوز تولیدی در اولین دوشش (05/0P<)، تولید شیر (05/0P<) و شیر تصحیح‌شده براساس چهار درصد چربی شیر (05/0P<) در گاوهای تغذیه‌شده با Power Close در مقایسه با گاوهای شاهد افزایش یافت. اما درصد چربی شیر در گاوهای تغذیه‌شده با Power Close نسبت به گاوهای شاهد کاهش یافت (05/0P<). وزن تولد گوساله و فاکتورهای تولیدمثلی از قبیل تعداد تلقیح به‌ازای آبستنی، درصد آبستنی در اولین و دومین تلقیح و در مجموع دو تلقیح و درصد آبستنی تا 150 روز شیردهی تحت تأثیر Power Close خورانده‌شده به گاوهای انتظار زایش قرار نگرفتند. اما، میانگین روزها تا اولین تلقیح و روزهای باز در گاوهای تغذیه‌شده با Power Close نسبت به جیره شاهد کاهش یافت (05/0P<). نتیجه­گیری: یافته­های این پژوهش نشان داد که خوراندن Power Close طی دوره انتظار زایش می‌تواند بروز جفت‌ماندگی، متریت و حذف در 60 روز اول شیردهی را کاهش داده و  تولید آغوز و شیر را افزایش دهد. اما برخلاف اثر مثبت بر روی میانگین روزهای باز، درصد آبستنی را تحت تأثیر قرار نداد.

ارزیابی خصوصیات و اثر تغذیه سیلاژ چغندر علوفه‌ای بر مصرف مواد مغذی، قابلیت هضم و عملکرد پرواری گوساله‌های نر

صفحه 439-451

https://doi.org/10.22059/jap.2025.397941.623855

علی رضا آقاشاهی، علیرضا اشکواری، حسن فضائلی، حسن خمیس آبادی، مهدی افتخاری

چکیده هدف: انتخاب روش بهینه و اصولی جهت تولید سیلاژ از مواد خوراکی با میزان رطوبت بالا مانند چغندر علوفه‌ای به‌منظور استفاده در تغذیه دام بسیار حائز اهمیت می‌باشد. انجام این پژوهش با هدف ارزیابی کیفی تهیه سیلاژ چغندر علوفه‌ای به‌صورت خوراک کامل و خوراک پایه و بررسی اثر آن‌ها در جیره گوساله‌های پرواری انجام شد. روش پژوهش: کشت و برداشت چغندر علوفه‌ای در زمان مناسب (مرحله حجیم‌شدن ریشه- قبل از شروع رشد زایشی یا تولید بذر) صورت پذیرفت و پس از نمونه‌گیری اولیه و تعیین ترکیب شیمیایی علوفه، تولید سیلاژ خوراک کامل و پایه چغندر علوفه‌ای بسته به نیاز غذایی گوساله‌های پرواری (هلشتاین و آمیخته هلشتاین- مونت‌بیلیارد) انجام شد. تعداد 20 رأس گوساله نر پرواری با میانگین وزنی 25±287 کیلوگرم به‌صورت تصادفی و با تعداد یکسان در دو گروه تقسیم شدند و هر گروه با یکی از تیمارهای آزمایشی حاوی سیلاژ خوراک کامل و خوراک پایه تغذیه شدند. انجام این پژوهش در یک بازه زمانی 110 روزه (90 روز دوره اصلی) انجام شد که در فواصل زمانی 30 روزه بعد از دوره عادت‌دهی وزن‌کشی دام، نمونه‌برداری از خوراک، باقی‌مانده خوراک و مدفوع به‌منظور بررسی افزایش وزن روزانه، مصرف خوراک و قابلیت هضم انجام شد. یافته‌ها: ارزیابی ظاهری و کیفی سیلاژ نشان داد که تهیه سیلاژ چغندر علوفه‌ای به‌صورت پایه در مقایسه با خوراک کامل دارای pH و شاخص فلیگ کم‌تری بود، اما در بررسی کلی از نظر رنگ، بو و بافت سیلاژ تفاوتی بین دو تیمار مشاهده نشد. تغییرات در میزان پروتئین خام و نیتروژن آمونیاکی در سیلاژ خوراک پایه شرایط بهتری را نشان داد (05/0>P). میزان مصرف ماده خشک  و پروتئین خام در سیلاژ خوراک پایه در مقایسه با خوراک کامل بیش‌تر بود (05/0>P). قابلیت هضم مواد مغذی در گوساله‌های تغذیه شده با سیلاژ خوراک پایه شرایط بهتری را نشان داد و در مقایسه با تیمار سیلاژ خوراک کامل تفاوت معنی‌داری را نشان داد (05/0>P). میانگین وزن اولیه و پایانی گوساله‌ها تحت تأثیر دو تیمار قرار نگرفت. هر چند که میزان میانگین افزایش وزن روزانه در تیمار خوراک پایه بیش‌تر بود (05/0>P)، اما با توجه به مصرف بیش‌تر ماده خشک، مقدار ضریب تبدیل خوراک در دو تیمار از نظر آماری معنی‌دار نشد. بررسی اقتصادی جیره‌ها و عملکرد پرورش گوساله­های نر پرواری نشان داد که میزان درآمد و سود حاصل از پرورش گوساله‌های نر تغذیه‌شده با سیلاژ چغندر علوفه‌ای به‌صورت پایه در مقایسه با خوراک کامل بالاتر بود (05/0>P). نتیجه‌گیری: بررسی کیفیت و ظاهر سیلاژ نشان داد که با وجود این‌که هر دو روش تهیه سیلاژ به‌صورت خوراک کامل و پایه، سیلاژی با شرایط مناسب تولید کردند و می‌توان از هر دو روش به‌منظور نگه‌داری علوفه‌های با رطوبت بالا در دامداری استفاده کرد، اما عملکرد کیفی تولید سیلاژ در حالت خوراک پایه بهتر بود. میزان مصرف و قابلیت هضم مواد مغذی در بره‌های تغذیه‌شده با سیلاژ خوراک پایه در مقایسه با سیلاژ خوراک کامل بهتر بود و با توجه به افزایش وزن روزانه بیش‌تر گوساله‌های نر پرواری این گروه و حصول سود بیش‌تر در این تیمار به‌نظر می‌رسد که بسته به شرایط پرورش و در صورت در دسترس‌بودن نیروی کاری می‌تواند در مقایسه با تغذیه دام به‌صورت سیلاژ خوراک کامل از سیلاژ خوراک پایه استفاده کرد. در مجموع با توجه به نبود پژوهش‌های کافی، به‌منظور تکمیل نتایج، انجام آزمایش‌های تکمیلی و بررسی اثر آن بر دام‌های مختلف توصیه می‌شود.

تأثیر جایگزینی بخشی از کنجالۀ سویا با گلوتن ذرت و پودر ماهی بر عملکرد، ویژگی‌های فیزیکوشیمیایی و الگوی اسیدهای چرب گوشت بره‌های نر پرواری

صفحه 453-464

https://doi.org/10.22059/jap.2025.397130.623851

علی اسدی، علی کیانی، ایوب عزیزی، علی فروهرمهر، امیر فدایی فر

چکیده هدف: کنجالۀ سویا پرمصرف‌ترین منبع پروتئین در تغذیۀ نشخوارکنندگان است. تجزیه­پذیری پروتئین کنجالۀ سویا در شکمبه نسبتاً زیاد (بین 45-70 درصد) است و از لحاظ اسید آمینه متیونین کمبود دارد. این ویژگی‌ها نه‌تنها بازدهی استفاده از نیتروژن جیره را کاهش می­دهد، بلکه به‌دلیل افزایش میزان دفع نیتروژن از طریق ادرار، مشکلات زیست‌محیطی ایجاد می­کند. علاوه بر این، مشکلات مربوط به تأمین کنجاله سویا در بازار علاقه به استفاده از جایگزین­های مناسب را افزایش داده است. مواد خوراکی مانند گلوتن­ذرت و پودر ماهی به‌عنوان منابع پروتئینی در مقایسه با کنجالۀ سویا از بخش پروتئین غیرقابل تجزیه در شکمبه و متیونین و لایزین بیش‌تری برخوردار هستندز انجام پژوهش حاضر، بررسی تأثیر جایگزینی بخشی از کنجالۀ ­سویا با کنجالۀ گلوتن ذرت و پودر ماهی بر عملکرد، ویژگی‌های فیزیکوشیمیایی و الگوی اسیدهای­چرب گوشت بره‌های نر پرواری بود. روش‌ پژوهش: از 21 رأس برۀ نر نژاد لری- بختیاری (سن  15±120 روز، وزن اولیۀ 5/2±33 کیلوگرم) در قالب طرح کاملاً تصادفی در سه گروه آزمایشی (هفت بره در هر گروه) استفاده شد. تیمارهای آزمایشی شامل 1- 13درصد کنجالۀ سویا، 2- پنج درصد کنجالۀ سویا+ 5/3 درصد گلوتن ذرت و 3- پنج درصد کنجالۀ سویا+دو درصد گلوتن ­ذرت+ دو درصد پودر ماهی بودند. بره‌ها به‌صورت انفرادی به‌مدت 75 روز (15 روز عادت‌پذیری) تغذیه شدند. نسبت پروتئین قابل‌تجزیه (63 درصد) به پروتئین غیرقابل­تجزیه در شکمبه (37 درصد) برای همۀ جیره‌ها یکسان بود. مقدار مصرف خوراک، افزایش وزن روزانه و ضریب تبدیل غذایی محاسبه شد. در انتهای دورۀ آزمایش بره‌ها کشتار شدند و صفات فیزیکوشیمیایی (اسیدیته و ظرفیت نگهداری آب، میزان افت پخت و نیروی برشی گوشت) و الگوی اسیدهای­چرب گوشت تعیین شد. یافته‌ها: میزان مادۀ خشک مصرفی تحت تأثیر جایگزینی کنجالۀ ­­­­سویا با گلوتن ذرت و پودر ماهی قرار نگرفت.  بره‌هایی که با جیرۀ حاوی مخلوط سه منبع پروتئین (کنجالۀ سویا+ گلوتن ذرت+ پودر ماهی) تغذیه شدند، در مقایسه با سایر بره‌ها دارای افزایش وزن روزانه بیش‌تر و ضریب تبدیل خوراک کم‌تری بودند (05/0>P). درصد رطوبت، چربی و مواد معدنی گوشت بره‌ها تحت تأثیر جایگزینی کنجالۀ سویا با گلوتن­ ذرت و پودر ماهی قرار نگرفت. جایگزینی بخشی از کنجالۀ سویا با گلوتن ذرت و پودر ماهی سبب کاهش درصد پروتئین گوشت بره‌ها شد (05/0>P). صفات فیزیکوشیمیایی گوشت بره‌ها تحت تأثیر جایگزینی کنجالۀ سویا با گلوت ذرت و پودر ماهی قرار نگرفت. غلظت اسیدهای­چرب گوشت (درصد از کل اسیدهای­چرب) بره‌ها تحت تأثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت اما درصد اسید آراشیدیک (C20:0) و اسید دوکوزاهگزائنوئیک (C22:6) گوشت بره‌هایی که از جیرۀ حاوی گلوتن­ذرت+ پودر ماهی تغذیه‌شده بودند، در مقایسه با بره‌های تغذیه‌شده با کنجالۀ­ سویا به‌طور معنی­داری بیش‌تر بود. نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که جایگزینی بخشی ازکنجالۀ ­سویا با مخلوطی از گلوتن ­ذرت و پودر ماهی باعث بهبود عملکرد رشد شد، ولی تأثیری بر صفات فیزیکوشیمیایی و الگوی اسیدهای­چرب گوشت بره‌های پرواری نداشت.

اثر عصاره‌ هیدروالکلی مخلوط گیاهی بر عملکرد، صفات کمی و کیفی لاشه، برخی از فراسنجه‌های خونی و آنتی‌اکسیدانی و تیترآنتی‌بادی در جوجه‌های گوشتی

صفحه 465-482

https://doi.org/10.22059/jap.2025.393910.623843

مهران بهشتی، محسن حاجی پور، وحید رضایی پور

چکیده هدف: استفاده از آنتی‌بیوتیک‌های محرک رشد به‌علت ایجاد مقاومت باکتریایی و وجود باقی‌مانده مواد شیمیایی در گوشت مرغ ها در انسان به‌کلی ممنوع اعلام شد. استفاده از اسانس، عصاره و پودر گیاهان دارویی به‌عنوان جایگزین آنتی‌بیوتیک‌ها در تغذیه طیور طی سال‌های اخیر موردتوجه قرار گرفته است. گیاهانی مانند دارچین با نام علمیCinnamomum zeylanicum  (حاوی سینامالدهید، اوژنول و کارواکرول)، آویشن باغی با نام علمی Thymus vulgaris L. (حاوی کارواکرول و تیمول)، میخک با نام علمیCaryophillium aromaticus  (حاوی اوژنول) و زردچوبه مشتق‌شده از ریزوم گیـاه Curcuma longa (حاوی کورکومینوئید) دارای خصوصیات آنتی‌اکسیدانی و ضدباکتریایی هستند. با توجه به شواهد علمی گسترده در خصوص اثرات مثبت عصاره‌های گیاهی روی بهبود عملکرد جوجه‌های گوشتی و با توجه به تنوع آب‌وهوایی ایران در رویش گیاهان دارویی، اهمیت استفاده از این افزودنی‌های طبیعی مفید در تغذیه جوجه‌های گوشتی قابل‌توجیه است. روش پژوهش: مطالعه حاضر به‌منظور بررسی اثر عصاره‌ هیدروالکلی مخلوط گیاهی بر عملکرد، صفات کمّی و کیفی لاشه، برخی از فراسنجه‌های خونی و آنتی‌اکسیدانی و تیترآنتی‌بادی در جوجه‌های گوشتی با استفاده از 240 قطعه جوجه یک‌روزه (جنس نر) سویه راس 308  با میانگین وزن یکسان (2±44 گرم) در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تیمار، شش تکرار و 10 جوجه در هر تکرار به‌مدت 42 روز انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل 1- گروه شاهد (فاقد عصاره هیدروالکی مخلوط در آب آشامیدنی)، 2- تیمار حاوی یک ‌لیتر عصاره هیدروالکلی در 1000 لیتر آب آشامیدنی، 3- تیمار حاوی دو لیتر عصاره هیدروالکلی در 1000 لیتر آب آشامیدنی و 4- تیمار حاوی سه ‌لیتر عصاره هیدروالکلی در 1000 لیتر آب آشامیدنی بودند. توزین جوجه‌ها و نیز اندازه‌گیری مقادیر خوراک مصرفی در دوره‌های یک تا 10 روزگی، 11 تا 24 روزگی و 25 تا 42 روزگی انجام شد. جهت بررسی خصوصیات لاشه در پایان آزمایش دو قطعه جوجه از هر تکرار با وزن بدن نزدیک به میانگین وزن تکرار انتخاب و پس از چهار تا پنج ساعت گرسنگی دوباره وزن‌کشی و به‌روش بریدن حلال گردن کشتار شدند. در سن 42 روزگی دو پرنده از هر واحد آزمایشی به‌صورت تصادفی انتخاب شدند و پس از خون‌گیری از ورید بال آن‌ها به‌منظور اندازه‌گیری فراسنجه‌های خونی موردآزمایش قرار گرفت. یافته‌ها: در دوره آغازین، پایانی و کل دوره، مصرف خوراک در پرندگانی که  مخلوط عصاره هیدروالکلی گیاهی در سطح یک و دو لیتر در 1000 لیتر آب آشامیدنی را دریافت کردند از سایر تیمارها بالاتر بود (05/0>P). در دوره رشد، ضریب تبدیل خوراک در پرندگانی که مخلوط عصاره هیدروالکلی گیاهی در سطح یک لیتر در 1000 لیتر آب آشامیدنی را دریافت کردند از سایر تیمارها پایین‌تر بود (05/0>P). در صفات درصد لاشه، درصد سینه، درصد ران‌ها، pH گوشت، غلظت مالون‌دی‌آلدهید و افت پخت تفاوت معنی‌داری بین تیمارهای آزمایشی وجود داشت. تیمار مخلوط عصاره هیدروالکلی گیاهی در سطح دو لیتر در 1000 لیتر آب آشامیدنی سبب افزایش غلظت گلوکز، کاهش غلظت کلسترول، کاهش غلظت اسید اوریک، کاهش غلظت ALT و افزایش غلظت کاتالاز خون شد (05/0>P). سطح تیتر آنتی‌بادی علیه برونشیت عفونی در پرندگانی که تیمار مخلوط عصاره هیدروالکلی گیاهی در سطح یک و دو لیتر در 1000 لیتر آب آشامیدنی را دریافت کردند از سایر تیمارها بالاتر بود (05/0>P).  نتیجه‌گیری: براساس نتایج حاضر، استفاده از سطح یک لیتر عصاره هیدروالکلی در 1000 لیتر آب آشامیدنی به‌دلیل بهبود ضریب تبدیل خوراک در دروه رشد، بهبود صفات کمّی لاشه و نیز افزایش تیتر آنتی‌بادی علیه بروشیت عفونی جوجه‌های گوشتی در شرایط این آزمایش قابل توصیه است.

تأثیر سطوح مختلف پروبیوتیک بر عملکرد، جمعیت میکروبی و ریخت‌سنجی روده جوجه‌های گوشتی تحت شرایط تغذیه دیرهنگام

صفحه 483-498

https://doi.org/10.22059/jap.2025.394982.623845

حدیث حیدری، علی خطیب جو، حسن شیرزادی، محمد امیر کریمی ترشیزی، جبار جمالی

چکیده هدف: دسترسی خوراک برای جوجه‌های تازه هچ‌شده جهت توسعه مطلوب و مناسب دستگاه گوارش، افزایش جمعیت باکتری‌های مفید، بهبود هضم و جذب مواد مغذی و توسعه یک سیستم ایمنی مناسب به‌ویژه در دستگاه گوارش امری حیاتی و تعیین‌کننده است و تغذیه زودهنگام از طریق تعدیل میکروفلور روده به سلامت و عملکرد دستگاه گوارش اثر می‌گذارد. بنابراین به‌نظر می‌رسد استفاده از افزودنی‌های مفیدی مانند پروبیوتیک‌ها، پری‌بیوتیک‌ها و سین‌بیوتیک‌ها که اثرات مفید ثابت‌شده بر ریخت‌سنجی دستگاه گوارش و عملکرد جوجه‌های گوشتی دارند، گزینه مناسبی باشد. روش پژوهش: در این آزمایش تأثیر سطوح پروبیوتیک بر عملکرد و خصوصیات لاشه، شمار جمعیت میکروبی و ریخت‌سنجی روده جوجه‌های گوشتی تحت چالش تغذیه دیرهنگام با تخصیص 450 قطعه جوجه گوشتی راس-308 (یک روزه، مخلوط دو جنس) به‌صورت فاکتوریل 3×3 با سه سطح پروبیوتیک (صفر یا بدون پروبیوتیک، 200 و 400 گرم در تن) و سه زمان تغذیه یا دسترسی به خوراک (صفر، 12 و 24 ساعت پس از ورود به سالن) موردبررسی قرار گرفت. یافته‌ها: در دوره آغازین، جوجه‌های دریافت‌کننده سطح بیش‌تر پروبیوتیک و تغذیه بدون تأخیر بیش‌ترین وزن بدن و افزایش وزن بدن را داشتند درحالی‌که جوجه‌های دریافت‌کننده سطح بالاتر پروبیوتیک و 24 ساعت تأخیر در دسترسی به خوراک کم‌ترین وزن بدن را داشتند و در کل دوره پرورش جوجه‌های دریافت‌کننده 2/0 گرم در کیلوگرم پروبیوتیک با 24 ساعت تأخیر در تغذیه و گروه دریافت‌کننده 4/0 گرم در کیلوگرم بدون تأخیر در تغذیه کم‌ترین خوراک مصرفی، وزن بدن و افزایش وزن بدن را داشتند (05/0P<). سطح 4/0 گرم در کیلوگرم پروبیوتیک در گروه‌های 12 و 24 ساعت تأخیر در تغذیه به‌ترتیب کم‌ترین غلظت تری‌گلیسیرید و گلوکز سرم را داشتند و در همین سطح پروبیوتیک بدون تأخیر در تغذیه، جمعیت باکتری‌های اشریشیاکلی کاهش یافت، اما اعمال 12 و 24 ساعت تأخیر در دسترسی به خوراک شمار باکتری بیفیدوباکتر را کاهش داد و در جوجه‌های تغذیه‌شده با جیره‌های دارای صفر و 2/0 گرم در کیلوگرم پروبیوتیک، با افزایش زمان تأخیر در دسترسی به خوراک، طول پرز افزایش یافت (05/0P<). جوجه‌های تغذیه‌شده با جیره دارای 2/0 گرم در کیلوگرم پروبیوتیک با 12 ساعت تأخیر در تغذیه، سطح مقطع پرز بالاتری نسبت به سایر گروه‌ها داشتند (05/0P<). نتیجه‌گیری: به‌طورکلی، 12 و 24 ساعت تأخیر در تغذیه منجر به کاهش عملکرد و تضعیف ریخت‌سنجی روده شدند و افزودن پروبیوتیک حتی در سطح دو برابر میزان توصیه‌شده نتوانست اثرات منفی تغذیه دیرهنگام را کاملاً جبران کند.

بررسی تأثیر روغن کتان و روغن ماهی بر عملکرد تولیدی، کیفیت و غنی‌سازی تخم‌مرغ در مرغ‌های تخم‌گذار

صفحه 499-512

https://doi.org/10.22059/jap.2025.399647.623861

هرمز جعفری، حسین مروج، مهدی حجارمنش، زینب برومندنیا

چکیده هدف: این مطالعه با هدف بررسی تأثیر سطوح مختلف روغن بذر کتان و روغن ماهی بر عملکرد تولیدی، کیفیت تخم‌مرغ، الگوی اسیدهای چرب زرده و غنی‌سازی تخم‌مرغ در مرغ‌های تخم‌گذار اجرا شد. روش پژوهش: در این پژوهش، 324 قطعه مرغ تخم‌گذار شیور سفید 65 هفته‌ای به‌مدت هشت هفته به صورت طرح بلوک‌های کامل تصادفی با اندازه‌گیری‌های تکرارشده با شش تیمار، شش تکرار و نُه پرنده در هر تکرار استفاده شد. تیمارهای آزمایشی شامل تیمار 1: شاهد حاوی روغن خام سویا و بدون منبع روغن بذر کتان و ماهی، تیمار 2: 5/1 درصد روغن بذر کتان، تیمار 3: 5/1 درصد روغن ماهی، تیمار 4: سه درصد روغن بذر کتان، تیمار 5: سه درصد روغن ماهی و تیمار 6: 5/1 درصد روغن بذر کتان+ 5/1 درصد روغن ماهی بود. جیره­های غذایی بر پایه ذرت و کنجاله سویا بود و متناسب با نیاز مرغ‌های تخم‌گذارسویه شیور در فاز پایانی تولید تنظیم گردید. یافته‌ها: نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که استفاده از روغن بذر کتان و روغن ماهی بر وزن تخم‌مرغ، درصد تخم‌گذاری و ضریب تبدیل خوراک تأثیر داشت (05/0P<)، اما توده تخم‌مرغ و مصرف خوراک تحت تأثیر قرار نگرفتند. وزن تخم‌مرغ در تیمار 5/1درصد روغن ماهی بیش‌تر از تیمار  5/1درصد روغن بذر کتان+ 5/1درصد روغن ماهی بود (05/0P<)، اما با سایر تیمارها اختلاف معنی‌داری نداشت. تولید تخم مرغ در تیمار سه درصد روغن بذر کتان، بیش‌تر از تیمار شاهد و سه درصد روغن ماهی بود (05/0P<)، اما تفاوت معنی‌داری با سایر تیمارها نداشت. ضریب تبدیل غذایی در تیمار سه درصد روغن ماهی بیش‌تر از 5/1 درصد روغن بذر کتان و 5/1 درصد روغن ماهی بود (05/0P<)، اما نسبت به شاهد و سایر تیمارهای آزمایشی تفاوت معنی‌داری نشان نداد. در بررسی صفات کیفی تخم‌مرغ مشخص شد که واحد هاو تحت تأثیر تیمارهای آزمایشی قرار گرفت (05/0P<). به‌طوری‌که در تیمارهای حاوی 5/1 و سه درصد روغن بذر کتان، واحد هاو بالاتر از تیمار حاوی سه درصد روغن ماهی بود (05/0P<) اما تفاوت معنی‌داری میان سایر تیمارها مشاهده نشد. بررسی الگوی اسیدهای چرب زرده نشان داد که بین تیمارهای آزمایشی اختلاف معنی‌داری وجود داشت. بیش‌ترین غلظت مجموع ایکوزاپنتانوئیک اسید (EPA) و دوکوزاهگزانوئیک اسید (DHA) (14/182 میلی‌گرم در 100 گرم محتویات تخم‌مرغ) در تیمار حاوی سه درصد روغن ماهی و بالاترین غلظت اسید آلفا-لینولنیک (7/269 میلی‌گرم) در تیمار سه درصد روغن بذر کتان مشاهده شد و نسبت اسیدهای چرب امگا6 به امگا3 در تیمار سه درصد روغن بذر کتان کم‌ترین بود (05/0P<). باصرفه­ترین تیمار اقتصادی از لحاظ غنی‌سازی تخم‌مرغ با اسیدهای چرب امگا 3 (EPA+DHA)، تیمار 5/1 درصد روغن ماهی بود که حدود 35 درصد میزان  EPAبه‌علاوه DHA را نسبت به میزان مشخص‌شده در دستورالعمل سازمان دامپزشکی ایران افزایش داد. نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که منابع گیاهی و حیوانی امگا3 اثرات متفاوتی بر عملکرد و کیفیت تخم‌مرغ دارند. روغن ماهی به‌ویژه در سطح سه درصد بیش‌ترین افزایش در EPA وDHA  زرده را ایجاد کرد، درحالی‌که روغن بذر کتان  موجب افزایش آلفا-لینولنیک و بهبود کیفیت داخلی تخم‌مرغ شد. کم‌ترین نسبت امگا6 به امگا3 در تیمارهای روغن بذر کتان مشاهده گردید. از نظر اقتصادی، تیمار 5/1 درصد روغن ماهی تأثیر مناسبی را در غنی‌سازی تخم‌مرغ با EPA+DHA نشان داد. در مجموع، انتخاب سطح و منبع مناسب امگا3 می‌تواند راهبردی مؤثر در تولید تخم‌مرغ غنی‌شده باشد.

اثر جایگزینی جو و ذرت با گندم بر عملکرد، قابلیت هضم، تخمیر شکمبه و هیستومورفومتری دستگاه گوارش در جیره بره‌های پرواری

صفحه 513-533

https://doi.org/10.22059/jap.2025.398312.623858

یوسف امجدیان، فردین هژبری، محمد ابراهیم نوریان سرور، خدابخش رشیدی

چکیده هدف: با توجه به ساختار نشاسته، سرعت تجزیه‌پذیری نشاسته غلات (جو، ذرت و گندم) در شکمبه متفاوت بوده و یک عامل مهم تأثیرگذار برسوخت‌وساز شکمبه‌ای، رشد و عملکرد نشخوارکنندگان است. سرعت تخمیر غلات در شکمبه، pH شکمبه­ای، تولید اسیدهای چرب فرّار، مصرف خوراک، عملکرد رشد و توسعه شکمبه را تحت تأثیر قرار می­دهد. هم‌چنین با توجه به عملکرد تولیدی بهتر گندم نسبت به جو، درصد نشاسته بیش‌تر گندم (حدود 10 درصد) و گزارش‌ها بهبود قابلیت هضم گندم نسبت به جو  و ذرت، بنابراین ضرورت دارد جایگزینی دانه‌های جو و ذرت با دانه گندم در جیره بره‌های پرواری نیز بررسی و امکان‌سنجی شود. روش‌ پژوهش: تعداد 24 راس بره نر مهربان (وزن بدن 46/4±3/40 کیلوگرم) در قالب طرح کاملاً تصادفی و تیمارهای آزمایشی شامل ۱- جیره‌ حاوی 58 درصد دانه جو، 2- جیره حاوی 29درصد دانه جو+ 29 درصد دانه ذرت، 3- تیمار حاوی 58 درصد دانه ذرت و 4- جیره حاوی  58 درصد دانه گندم مورد استفاده قرار گرفت. عملکرد رشد (افزایش وزن روزانه، افزایش وزن کل و میزان مصرف خوراک)؛ گوارش‌پذیری مواد مغذی، فراسنجه­های تخمیر شکمبه‌ای (pH، ازت آمونیاکی و اسیدهای چرب فرّار)، جمعیت پروتوزوآ و بعد از ذبح، مطالعات هیستومورفومتری روده کوچک بررسی شد. یافته‌ها: عملکرد رشد بره‌های چهار گروه تفاوتی با یکدیگر نداشتند. گوارش‌پذیری ماده خشک در تیمار حاوی گندم بالاترین و در تیمار بر پایه جو کم‌ترین بود، درحالی‌که گوارش‌پذیری پروتئین در جیره حاوی جو بیش‌تر از جیره‌های حاوی دانه ذرت یا گندم بود (05/0˂P). غلظت نیتروژن آمونیاکی تیمار حاوی گندم بیش‌تر از بره‌های دیگر بود (05/0>P). غلظت کل اسیدهای چرب فرّار در بره‌های تغذیه‌شده با جیره‌های حاوی گندم و جو بیش‌تر از دو تیمار آزمایشی دیگر بود (05/0>P). کم‌ترین میزان اسیدهای چرب فرّار در تیمار حاوی ذرت مشاهده شد (05/0>P). درصد اسید استیک تیمار ذرت بیش‌تر از جیره‌های حاوی جو و گندم بود و کم‌ترین درصد این فراسنجه در بره‌های تغذیه‌شده با جیره حاوی گندم مشاهده شد (05/0>P). غلظت‌های اسید پروپیونیک، بوتیریک و ایزوبوتریک در تیمار حاوی دانه ذرت کم‌تر از گروه‌های دیگر بود (05/0>P). بیش‌ترین درصد این اسیدهای چرب فرّار مربوط به جیره‌های حاوی گندم یا جو بود (05/0>P). جمعیت پروتوزوای کل شکمبه و جنس انتودینیوم در جیره حاوی گندم یا  تیمار جو+ ذرت نسبت به دیگر تیمارها بالاتر بود و بیش‌ترین تعداد درجیره حاوی گندم مشاهده شد (05/0˂P). در تیمارهای حاوی ذرت و جو+ ذرت طول پرز (ویلی) دوازده بیش‌تر از سایر تیمارها بود (05/0˂P)، درحالی‌که عمق کریپت دوازده در بره‌های تغذیه‌شده با جیره حاوی گندم کم‌تر بود (05/0˂P). عرض پرز ایلئوم در تیمارهای دریافت‌کننده گندم بیش‌تر از سایر تیمارها بود (05/0˂P)، درحالی‌که تیمارهای تغذیه‌شده با جو کم‌ترین عرض پرز داشتند (05/0˂P). عمق کریپت ایلئوم در بره‌های تغذیه‌شده با گندم و ذرت از سایر تیمارها کم‌تر بود (05/0˂P). نتیجه‌گیری: نتایج آزمایش نشان داد که عملکرد رشد بره‌ها در سه نوع غله تفاوتی با یکدیگر نداشتند هرچند گوارش‌پذ‌‌یری ظاهری جیره بر پایه گندم بیش‌تر بود و در  جیره بره‌های پروای، گندم را می‌توان جایگزین دانه جو یا ذرت نمود.

تأثیر مرحله برداشت و کشت مخلوط بر کیفیت سیلوشدن، تولید پساب و قابلیت هضم علوفه غلات ریزدانه

صفحه 389-406

https://doi.org/10.22059/jap.2025.395986.623848

نوشین اسدی فخرنژاد، علی اسدی الموتی، بهزاد خرمی

چکیده هدف: زمان برداشت یکی از عوامل تعیین‌کننده در بهره‌وری و کیفیت تغذیه‌ای علوفه‌های سیلویی به‌شمار می‌رود. انتخاب مرحله مناسب برداشت می‌تواند نقش مؤثری در بهبود ارزش غذایی، فرایند تخمیر و کاهش اتلاف سیلو ایفا کند. هم‌چنین، استفاده از سیستم‌های کشت مخلوط با هدف بهره‌گیری از خصوصیات هم­افزایی بین گونه‌های مختلف گیاهی، رویکردی کارآمد در ارتقای کیفیت علوفه محسوب می‌شود. این مطالعه با هدف ارزیابی اثر مرحله برداشت علوفه و کشت مخلوط بر ویژگی‌های کیفی سیلوشدن، میزان تولید پساب و قابلیت هضم در شرایط in vitro (آزمایشگاهی) در سه علف غلات ریزدانه (جو، تریتیکاله و یولاف) طراحی و اجرا گردید.
روش پژوهش: در این مطالعه، علف کامل جو در دو مرحله رشد ابتدای خوشه‌زنی و خمیری سفت، علف تریتیکاله در دو مرحله پنجه‌زنی و خمیری نرم، علف یولاف در مراحل پنجه‌زنی و طویل‌شدن ساقه و کشت مخلوط شامل ۵۳ درصد جو، ۳۳ درصد تریتیکاله و ۱۴ درصد یولاف در دو زمان برداشت شدند. طرح آزمایشی در چارچوب فاکتوریل ۲×۴ به‌صورت کاملاً تصادفی با هشت تیمار و سه تکرار اجرا شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که با پیشرفت مراحل رشد، عملکرد ماده خشک، ماده آلی و پروتئین خام در تیمارهای تریتیکاله، یولاف و کشت مخلوط افزایش یافت. بیش‌ترین ماده خشک (1/32 درصد) از کشت مخلوط در مرحله دوم برداشت و کم‌ترین (5/13 درصد) از علف یولاف مرحله اول حاصل شد (001/0P<). بیش‌ترین مقدار پروتئین خام (3/19 درصد) مربوط به علف یولاف در برداشت اول و کم‌ترین مقدار آن (8/10 درصد) به علف جو در برداشت دوم اختصاص داشت (001/0P<). کم‌ترین مقدار فیبر شوینده خنثی (NDF) در علف یولاف (5/49 درصد) و بیش‌ترین آن در علف جو (2/58 درصد) مشاهده شد (001/0P<). اثر متقابل نوع علوفه و زمان برداشت بر مقادیر ماده خشک، پروتئین خام و فیبر شوینده اسیدی (ADF)) معنی‌دار بود، در حالی‌که خاکستر خام، لیگنین، نیتروژن نامحلول در شوینده اسیدی و خنثی، چربی خام و کربوهیدرات های محلول در آب غلظت مشابهی در هر دو مرحله برداشت داشتند. پیشرفت گامه بلوغ باعث افزایش لیگنین و کاهش CP، کربوهیدرات­های محلول در آب و NDF شد. حضور یولاف در کشت مخلوط موجب افزایش پروتئین خام، کاهش NDF و بهبود قابلیت هضم در شرایط  in vitro گردید. در برداشت دوم، سیلاژها دارای pH مناسب (حدود 2/4)، نیتروژن آمونیاکی کم‌تر از ۱۰ درصد ماده خشک، عدم تولید پساب و ماده خشک کافی بودند که نشان‌دهنده تخمیر مطلوب است.
نتیجه‌گیری: نتایج به‌دست‌آمده مرحله خمیری سفت در جو، خمیری نرم در تریتیکاله، و طویل‌شدن ساقه در یولاف را به‌دلیل افزایش تولید ماده آلی، پروتئین خام، انرژی و ماده خشک قابل هضم در هر هکتار، زمان مناسب‌تری برای برداشت علوفه‌های غلات ریزدانه معرفی می‌کند. هم‌چنین، کشت مخلوط با نسبت بیش‌تری از یولاف احتمالاً به ارتقای کیفیت علوفه خواهد انجامید. به‌علاوه، با توجه به عملکرد بهتر تریتیکاله نسبت به جو، پیشنهاد می‌شود به‌منظور تولید سیلوهای با کیفیت بالاتر، از تریتیکاله به‌عنوان ترکیب اصلی در کشت مخلوط با جو و یولاف استفاده شود.

اثرات جایگزینی سیلاژ ذرت علوفه‌ای با سیلاژ سورگوم بر عملکرد، قابلیت هضم موادمغذی، رفتار تغذیه‌ای و برخی فراسنجه‌های خونی در گاو‌های شیرده

صفحه 407-421

https://doi.org/10.22059/jap.2025.389479.623834

حامد غلامی، تقی قورچی، عبدالحکیم توغدری

چکیده هدف: گیاه سورگوم (Sorghum bicolor) از گیاهان علوفه­ای در مناطق خشک و نیمه‌خشک بوده است و برای تهیه علوفه سبز، خشک و سیلاژ مورداستفاده قرار می­گیرد. گیاه سورگوم به­جهت قدرت پنجه­زنی فراوان، ارزش غذایی گسترده، عملکرد بالا و راندمان بالای مصرف آب حائز اهمیت است. ایران سرزمینی خشک در جهان است. در این کشور نمی‌توان در تمام فصول علوفه کشت کرد. بنابراین نیاز به گیاهانی وجود دارد که بتوانند از آب به‌طور مؤثرتری استفاده کنند و با آب‌وهوای نامساعد مقابله کنند. یکی از مهم­ترین علوفه برای سیلوکردن، سورگوم است. هدف از این پژوهش، بررسی اثرات جایگزینی سیلاژ ذرت با سیلاژ سورگوم بر قابلیت هضم، عملکرد تولیدی، فراسنجه‌های خونی و رفتار‌های تغذیه‌ای گاو‌های هلشتاین شیرده در اواسط دوره شیردهی بود. روش پژوهش: تعداد هشت راس گاو شیرده با میانگین تولید شیر 3±5/34 کیلوگرم در روز و میانگین روزهای شیردهی 22±120 در قالب طرح آزمایشی مربع لاتین با چهار تیمار و هشت تکرار (تکرارشده در چهار دوره 21 روزه) اختصاص داده شدند. تیمارهای آزمایشی شامل جایگزینی صفر (شاهد)، 33، 66 و 100 درصد جایگزین سیلاژ ذرت علوفه‌ای رقم سینگل‌کراس 704 با سیلاژ سورگوم رقم اسپیدفید بود. گاوها سه بار در روز دوشیده شدند و میزان شیر تولیدشده برای هر گاو در هر دوشش ثبت شد. یافته‌ها: میزان درصد ماده خشک سیلاژ سورگوم این پژوهش اندکی بالاتراز ماده خشک سیلاژ ذرت شد،20/20 برای سیلاژ ذرت علوفه‌ای و 55/20 برای سیلاژ سورگوم علوفه‌ای بود. مقدار پروتئین خام سیلاژ ذرت (76/10) و سیلاژ سورگوم (17/8) بود و pH هر سیلاژ حدود چهار شد. مصرف ماده­خشک بین تیمارها تفاوت معنی‌­داری نداشت، تولید شیر در تیمار شاهد (حاوی 100 درصد سیلاژ ذرت) به‌طور معنی‌داری بالاتر از تیمار‌های دیگر بود (05/0>P). اما بازده تولید شیر (کیلوگرم شیر تولیدی به‌ازای هر کیلوگرم ماده ­خشک مصرفی) جیره‌های آزمایشی مشابه بود. درصد چربی شیر و نسبت چربی به پروتئین در تیمار حاوی 100 درصد سیلاژ سورگوم بیش‌تر از سایر تیمار‌ها بود (05/0>P). قابلیت هضم پروتئین خام،قابلیت هضم ماده خشک و دیواره سلولی (NDF) با جایگزین سیلاژ ذرت با سیلاژ سورگوم کاهش یافت (05/0>P). استفاده از سیلاژ سورگوم اسپیدفید، باعث افزایش در معنی‌داری (05/0>P) در میزان اسیدهای چرب غیراشباع مفید (ω6/ω3 و C16:0) شد. بیش‌ترین زمان خوردن و نشخوارکردن مربوط به تیمار شاهد (حاوی 100 درصد سیلاژ ذرت) بود و کم‌ترین زمان مربوط به تیمار 100 درصد سیلاژ سورگوم بود (05/0>P). نتیجه‌گیری: به­طورکلی نتایج نشان داد که مقدار تولید شیر با 100 درصد جایگزینی سورگوم کاهش یافت، اما چربی شیر افزایش داشت. با توجه به این­که گیاه سورگوم شیرین با مناطق گرم و خشک سازگار است این علوفه می‌تواند یک انتخاب عالی برای مزارع گاو‌های شیری در مناطقی باشد که کشت ذرت به­دلیل کمبود آب مشکل است.

زمستان 1404، صفحه 365-533
پاییز 1404، صفحه 235-364
تابستان 1404، صفحه 121-233
بهار 1404، صفحه 1-119