دوره و شماره: دوره 28، شماره 3، پاییز 1405 

ارزیابی عملکرد اقتصادی سه نژاد زنبورعسل تحت شرایط مدیریت ایستا و کوچ‌رو

صفحه 289-305

https://doi.org/10.22059/jap.2026.407149.623884

مهدی اخوان مقدم، محمد مرادی شهربابک، سیدرضا میرائی آشتیانی، علی صادقی سفیدمزگی

چکیده مقدمه: زنبورعسل علاوه بر ایفای نقشی مهم در گرده‌افشانی بسیاری از گیاهان زراعی، باغی و مرتعی با تولید عسل و دیگر فرآورده­های آن، نقش مهمی در ارتقای امنیت غذایی و معیشت خانوارهای روستایی ایران دارد. عوامل زیستی (مانند نژاد) و مدیریتی (از جمله شیوه مدیریت ایستا یا کوچ‌رو) تأثیر قابل‌توجهی بر بهره‌وری و کارایی اقتصادی زنبورداری دارند. با وجود این، مقایسه عملکرد نژادهای متداول در کشور در دو نظام مدیریتی متفاوت (ایستا یا کوچ‌رو) کم‌تر موردتوجه قرار گرفته است.
هدف: هدف این مطالعه، ارزیابی عملکرد تولیدی و اقتصادی سه نژاد رایج زنبورعسل (بومی، کارنیکا، لیگوستیکا) تحت دو نظام مدیریتی ایستا و کوچ‌رو در ایران است.
روش پژوهش: این پژوهش به‌صورت میدانی و با استفاده از ابزار پرسشنامه در فصل‌های‌ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ انجام شد و اطلاعات ۵۹۵ زنبوردار جمع‌آوری گردید. پس از پالایش داده‌ها، ۲۴۹ زنبورستان دارای نژاد خالص زنبور انتخاب شدند. متغیرهایی از قبیل عملکرد عسل، مصرف خوراک، تلفات زمستانی، هزینه کارگری، جابه‌جایی، تعویض ملکه، درآمد حاصل از عسل و فرآورده‌های جانبی به‌ازای هر کلنی در سال استخراج شدند. در نهایت سود و نسبت درآمد به هزینه به‌ازای هر کلنی به‌دست آمد. تجزیه و تحلیل‌های آماری داده­ها با استفاده از رویه Mixed انجام شد و ضرایب همبستگی بین برخی از متغیرها برآورد شد و مقایسه میانگین­ها با روش Tukey-Kramer و مواردی با روش‌های مبتنی بر شبیه‌سازی انجام شد.
یافته­‌ها: نتایج نشان داد نژاد ملکه تأثیر معنی‌داری بر عملکرد تولید عسل دارد (05/0>P)، به‌طوری‌که کلنی‌های دارای ملکه وارداتی عسل بیش‌تری نسبت به نژاد بومی تولید کردند. در بین نژادهای وارداتی تفاوت معنی‌داری از لحاظ عملکرد تولید عسل مشاهده نشد، اما در آنالیز اقتصادی در حالتی که عسل تنها محصول زنبورستان بود، نژاد کارنیکا نسبت درآمد به هزینه بالاتری را در برابر نژاد لیگوستیکا داشت. نوع مدیریت، ایستا یا کوچ، به‌تنهایی تأثیر معنی‌داری بر عملکرد عسل نداشت. از منظر اقتصادی، زنبورداران چندمحصولی نسبت به زنبورداران تک‌محصولی، سود خالص و نسبت درآمد به هزینه بالاتری کسب کردند. هم‌چنین زنبورداران کوچ­رو سود بیش‌تری را نسبت به سرمایه­گذاری انجام‌شده، در برابر زنبورداران ایستا به‌دست آوردند. بزرگ‌ترین مؤلفه‌های هزینه­ای، خوراک و دستمزد نیروی کار بود. این نتایج نشان می‌دهند که ارزیابی عملکرد کلنی‌ها به‌تنهایی برای تصمیم‌گیری کافی نیست و باید بازده اقتصادی نیز در نظر گرفته شود.
نتیجه‌گیری: استفاده از نژادهای اصلاح‌شده و تنوع‌محصول می‌تواند نقشی مؤثر در افزایش بهره‌وری و سودآوری زنبورداری ایران ایفا کند. اگرچه مدیریت کوچ‌رو به خودی خود باعث افزایش تولید عسل نمی‌شود، اما بر ساختار هزینه‌ها مؤثر است. نتایج این پژوهش می‌تواند راهنمای بهبود ساختار تولید، بهینه‌سازی مدیریت و توسعه بازار فرآورده‌های جانبی در زنبورداری کشور باشد.

بررسی تنوع ژنتیکی توالی رسپتور ۴ ژن اینترلوکین (IL-4R) در بین گاوهای اروپایی و هندی

صفحه 307-317

https://doi.org/10.22059/jap.2026.410018.623896

ارغوان بستام، غلامرضا داشاب، حسین بزی

چکیده هدف: ژن گیرنده اینترلوکین-4 (IL-4R) یکی از اجزای کلیدی مسیرهای سیگنالینگ ایمنی است که نقش مهمی در تنظیم پاسخ‌های ایمنی و فرایندهای تولیدمثلی در پستانداران ایفا می‌کند. هدف از این مطالعه، بررسی تنوع ژنتیکی جایگاه ژن IL-4R در دو زیرگونه گاو Bos taurus (گاوهای اروپایی) وBos indicus (گاوهای هندی) بود.
روش پژوهش: 26 توالی نوکلئوتیدی مربوط به نژادهای مختلف هر دو زیرگونه اروپایی و هندی از پایگاه‌های داده NCBI و Ensemble استخراج و هم‌تراز شدند. هم‌ترازی توالی­های ژنی با الگوریتم CLUSTAL-W نرم‌افزار MEGA (نسخه ۱۱) انجام شد. سپس تعداد و انواع جهش­ها و میزان چندشکلی، تنوع نوکلئوتیدی، تعداد جایگاه­های که در آن‌ها جایگزینی مشابه یا غیر­مشابه اتفاق افتاده، درصد تفرق ژنی، درصد جایگزینی­های انتقالی و تقاطعی و تبدیل ژنی با نرم‌افزارهای MEGA11 و Dnaspv5 محاسبه شدند. درصد جانشینی‌های انتقالی و تقاطعی نوکلئوتیدی با استفاده از روش حداکثر درست‌نمایی ترکیبی محاسبه شد. تنوع هاپلوتایپی براساس روش حداکثر درستنمایی و فاصله ژنتیکی براساس مدل تامورا-نئی محاسبه شدند و در نهایت درخت فیلوژنتیک با روش اتصال همسایگی (NJ) ترسیم گردید. برای بررسی فشار انتخاب در جایگاه ژن اینترلوکین-4 نسبت جایگزینی­های غیرمترادف به مترادف (dN/dS) محاسبه شد.
یافته­‌ها: میزان تنوع نوکلئوتیدی در ناحیه ژن IL-4R در گاوهای اروپایی و هندی به‌ترتیب 33/0 و 214/0 برآورد شد. نتایج نشان داد که در تمامی جمعیت‌ها، نرخ جانشینی‌های انتقالی بیش‌تر از جانشینی‌های تقاطعی است و هم‌چنین، درصد تبدیل بازهای پورینی به پورینی بیش‌تر از تبدیل بازهای پیریمیدینی به پیریمیدینی و برعکس بودند. نسبت dN/dS در گاوهای اروپایی و هندی به‌ترتیب 9/0 و 11/1 محاسبه شد که بیانگر غالب‌بودن انتخاب خالص در گاوهای اروپایی و وجود نشانه‌هایی از انتخاب مثبت در گاوهای هندی طی تکامل این جایگاه ژنی است. تحلیل درخت فیلوژنتیک نشان‌دهنده مسیرهای تکاملی متفاوت ژن IL-4R در این نژادها بود، به‌گونه‌ای که با وجود داشتن نیای مشترک، گاوهای اروپایی قدمت تکاملی بیش‌تری نسبت به گاوهای هندی نشان دادند.
نتیجه­‌گیری: یافته­های مطالعه حاضر بیانگر الگوهای تکاملی متفاوت در گاوهای اروپایی و هندی بودند. غالب‌بودن انتخاب خالص در گاوهای اروپایی و وجود شواهدی از انتخاب مثبت در گاوهای هندی بیانگر این است که ژن IL-4R در طول فرایند تکامل تحت فشارهای انتخابی متفاوتی قرار داشته است. لذا نتایج مذکور علاوه بر درک بهتر تکامل مولکولی و تنوع ژنتیکی ژن‌های ایمنی در گاو می‌تواند در راهبردهای آینده اصلاح نژاد در گاو به‌ویژه در زمینه عملکرد ایمنی و مقاومت به بیماری‌ها مورداستفاده قرار گیرد.

اثر تزریق مکمل­های ویتامینی و معدنی در اواخر دوره آبستنی بر فراسنجه­های بیوشیمیایی خون و شاخص‌های آنتی‌اکسیدانی و هورمونی میش‌های دالاق و عملکرد بره‌های آن‌ها

صفحه 319-334

https://doi.org/10.22059/jap.2026.405323.623875

محمد اسدی، حسین عمرانی، کاظم یوسفی کاریکلایی، شعله قربانی، آیدا تیموری

چکیده هدف: افزایش التهاب و استرس اکسیداتیو پیش‌آمده در دوره انتقال ممکن است علاوه بر تأثیرات منفی بر سلامت میش، منجر به تأثیر منفی بر سلامت و رشد جنین شود. ویتامین‌ها و مواد معدنی به‌دلیل خواص ضدالتهابی و ضداکسیداتیو خود شناخته شده‌اند. ویتامین‌ها و مواد معدنی برای سلامت و تولید میش‌ها ضروری هستند، زیرا به‌عنوان آنتی‌اکسیدان‌های سلولی و تعدیل‌کننده سیستم ایمنی عمل می‌کنند. با توجه به اهمیت تغذیه ریزمغذی‌ها در دوره انتقال میش‌ها، پژوهشی به‌منظور بررسی تأثیر تزریق مکمل‌های ویتامینی و معدنی در اواخر دوره آبستنی بر فراسنجه‌های بیوشیمیایی خون و شاخص‌های آنتی‌اکسیدانی و هورمونی دالاق و عملکرد بره‌های آن‌ها صورت گرفت.
روش پژوهش: تعداد 40 رأس میش نژاد دالاق در اواخر دوره آبستنی به چهار تیمار و ده تکرار در قالب طرح کاملاَ تصادفی تقسیم شدند. تیمارهای آزمایشی شامل 1- گروه شاهد (عدم تزریق مکمل ویتامینی و معدنی)، 2- میش‌های دریافت‌کننده مکمل ویتامینی تزریقی، 3- میش‌های دریافت‌کننده مکمل معدنی تزریقی و 4- میش‌های دریافت‌کننده هم‌زمان مکمل ویتامینی و معدنی تزریقی بود. تزریق مکمل‌ها در 21 روز قبل زایش انجام شد و مقدار آن‌ها برای مکمل معدنی و ویتامینی به ازای هر راس 20 و پنج میلی‌گرم بود. مکمل ویتامینی شامل ویتامین‌های A، D3، E، B1، B2، B3، B6، B12، C و مکمل معدنی شامل کلسیم، مس، منیزیم و فسفر بود.
یافته‌ها: غلظت آلبومین و نسبت آلبومین:گلوبولین در خون میش‌هایی که مواد معدنی و ویتامین‌ها را به شکل تزریقی دریافت کردند کم‌تر از گروه شاهد بود و میزان آلبومین و نسبت آلبومین:گلوبولین در میش‌هایی که مواد معدنی و ویتامین‌ها را به‌طور هم‌زمان دریافت کردند کم‌تر از سایر تیمارها بود (05/0P). در سرم خون میش‌هایی که مواد معدنی و ویتامین‌ها دریافت کردند غلظت گلوبولین و سرولوپلاسمین بالاتر از میش‌های شاهد بود و غلظت آن‌ها در سرم میش‌هایی که مواد معدنی و ویتامین‌ها را به‌طور هم‌زمان دریافت کردند بیش‌تر از سایر تیمارها بود (05/0P). کورتیزول، کاتالاز، گلوتاتیون پراکسیداز، مالون‌دی‌آلدهید، سوپراکسیددیسموتاز، وضعیت آنتی‌اکسیدانی کل و آلکالین فسفاتاز در خون میش‌هایی که مواد معدنی و ویتامین‌ها را به شکل تزریقی دریافت کردند کم‌تر از گروه شاهد بود (05/0P). وضعیت آنتی‌اکسیدانی کل و آلکالین فسفاتاز در میش‌هایی که مواد معدنی و ویتامین‌ها را به‌طور هم‌زمان دریافت کردند کم‌تر از سایر تیمارها بود (05/0P). در سرم خون میش‌هایی که مواد معدنی و ویتامین‌ها دریافت کردند غلظت هموگلوبین بالاتر از میش‌های شاهد بود (05/0P). زمان دفع جفت با تزریق ریزمغذی‌ها تعدیل یافت و کم‌ترین زمان دفع جفت متعلق به میش‌های دریافت‌کننده هم‌زمان مواد معدنی و ویتامین‌ها بود (05/0P). از طرفی، وزن تولد بره در میش‌های تزریق‌شده با مواد معدنی و ویتامین‌ها بهبود یافت و بیش‌ترین وزن تولد بره برای تیمار تزریق‌شده با مواد معدنی و ویتامین‌های هم‌زمان بود (05/0P). وزن 45 روزگی، افزایش وزن بره‌ها در طول دوره، افزایش وزن روزانه و قابلیت‌هضم ظاهری ماده خشک آن‌ها با تزریق مادری مواد معدنی و ویتامین‌ها بهبود یافت. هم‌چنین، تعداد بره‌های مبتلا به اسهال و روزهای اسهال در تیمارهای دریافت‌کننده مادری مواد معدنی و ویتامین‌ها کاهش یافت و کم‌ترین تعداد بره‌های مبتلا به اسهال در گروه دریافت‌کننده ویتامین‌ها و موادمعدنی و ویتامین‌ها به‌طور هم‌زمان بود (05/0P).
نتیجه‌گیری: به‌طور کلی، تزریق هم‌زمان مواد معدنی و ویتامین‌ها به میش‌های دوره انتقال پیش از زایش، به سبب بهبود وضعیت آنتی‌اکسیدانی و ایمنی آن‌ها و عملکرد بهتر بره‌های آن‌ها توصیه می‌شود.

اثرات متیونین پوشش‌دار و گوانیدینواستیک‌اسید بر وضعیت آنتی‌اکسیدانی و قابلیت هضم مواد مغذی در گوساله‌های شیرخوار هلشتاین

صفحه 335-347

https://doi.org/10.22059/jap.2026.407009.623883

سید محمد جاوید حسینی، علیرضا نوشری، نیما ایلا، علی اسدی الموتی، عبدالرضا دانشور آملی

چکیده هدف: کنترل شاخص‌های رشد و سلامتی گوساله، یکی از اقدامات ضروری برای بهبود عملکرد گله‌های شیری از نظر طول عمر، عملکرد، وضعیت سلامتی و بازدهی اقتصادی است. هدف این مطالعه بررسی اثرات متیونین پوشش‌دار و گوانیدینواستیک‌اسید بر روی سطوح آنزیم‌های کبدی، آنزیم‌های آنتی‌اکسیدانی و قابلیت هضم مواد مغذی در گوساله‌های شیرخوار هلشتاین بود.
روش پژوهش: از تعداد 48 رأس گوساله هلشتاین با وزن متوسط 67/0±39/40 کیلوگرم در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تیمار و 12 تکرار استفاده شد. تیمار‌های آزمایشی شامل ۱- جیره پایه بدون افزودنی، ۲- جیره پایه با 73/0 درصد متیونین پوشش‌دار (MET، برحسب ماده خشک مصرفی)، ۳- جیره پایه با ۱۰۰۰ میلی‌گرم گوانیدینواستیک‌اسید (GAA)/ روز و ۴- جیره پایه حاوی 73/0 درصد MET و ۱۰0۰ میلی‌گرم GAA/ روز بود. تیمارها طی بازه زمانی پنج تا 84 روزگی در اختیار گوساله‌ها قرار گرفت. سنجش نمونه‌های خون برای اندازه‌گیری آنزیم‌های کبدی و شاخص‌های آنتی‌اکسیدانی در شروع آزمایش و نیز در سنین 56 روزگی، سن شیرگیری (70 روزگی) و 84 روزگی انجام شد. مصرف شیر در تمام گوساله‌ها یکسان بود و با جیره آغازین یکسان از نظر مواد خوراکی و ترکیبات شیمیایی تغذیه شدند. قابلیت هضم مواد مغذی ظاهری در روز 84 با استفاده از نشانگر داخلی هضم اندازه‌گیری شد.
یافته‌ها: افزودن متیونین پوشش‌دار، GAA و ترکیب آن‌ها به جیره، اثری بر غلظت آسپارتات آمینوترانسفراز در سنین پنج، 56 روزگی و سن شیرگیری نداشت، اما در پایان دوره پرورش (84 روزگی) غلظت آسپارتات‌آمینوترانسفراز درخون گوساله‌های گروه متیونین پوشش‌دار و یا گروه مخلوط آن با GAA، بیش‌تر از گوساله‌های شاهد بود (05/0P<). در پنج روزگی، غلظت آلانین‌آمینوترانسفراز خون در گوساله‌هایی که متیونین پوشش‌دار، GAA و ترکیب آن‌ها دریافت کردند، کاهش یافت (05/0P<)، درحالی‌که در 84 روزگی غلظت این آنزیم در خون گوساله‌هایی که GAA و یا ترکیب آن با متیونین را دریافت کردند از گروه شاهد بیش‌تر بود (05/0P<). در زمان شیرگیری، ظرفیت آنتی‌اکسیدانی کل با دریافت متیونین و GAA کم‌تر از گروه شاهد بود و اختلاف معنی‌داری با آن نشان نداد. اما غلظت مالون‌دی‌آلدهید در گوساله‌های تغذیه‌شده با این مکمل‌ها در سن شیرگیری کاهش یافت (05/0P<). قابلیت هضم ماده خشک، ماده آلی و پروتئین تحت تأثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت.
نتیجه‌گیری: براساس نتایج حاصل، مصرف هم‌زمان Met و GAA در گوساله‌های شیرخوار هلشتاین با کاهش غلظت آنزیم مالون‌دی‌آلدهید و افزایش غلظت آسپارات‌آمینوترانسفراز و آلانین‌آمینوترانسفراز همراه بود که نشان‌دهنده اثرات این ترکیبات در کاهش تنش اکسیداتیو گوساله‌ها در سن شیرگیری و افزایش فعالیت متابولیکی کبد می‌باشد. نتایج کلی حاصل از این پژوهش نشان داد GAA و نیز ترکیب آن با MET می‌تواند به‌ترتیب تأثیر مثبتی بر برخی فراسنجه‌های خونی نظیر اسپارتات‌آمینوترانسفراز و مالون‌دی‌آلدهید گوساله‌های شیرخوار داشته باشد. با این‌حال، این افزودنی ها اثری بر قابلیت هضم مواد مغذی ایجاد نکردند. یافته‌های این پژوهش تأیید می‌نماید مصرف هم‌زمان MET و GAA می‌تواند اثرات مثبتی بر روی شاخص‌های سلامتی کبد ایجاد نماید و اثرات مثبتی بر روی وزن نهایی بدن و افزایش وزن روزانه در گوساله‌های شیرخوار داشته باشد.

شاخص‌های مدیریتی مرتبط با زایش، نمره وضعیت بدنی و بروز بیماری­های متابولیک در گله‌های گاو شیری هلشتاین در طی تابستان و زمستان در استان اصفهان

صفحه 349-364

https://doi.org/10.22059/jap.2026.410083.623897

عباس رجایی راد، غلامرضا قربانی، محمد چوپانی، علی جبارزارع

چکیده هدف: تنش گرمایی یکی از مهم‌ترین عوامل محدودکننده سلامت و بهره‌وری گاوهای شیری در مناطق گرم و خشک ایران، به‌ویژه استان اصفهان، محسوب می‌شود و می‌تواند شاخص‌های مدیریتی دوره انتقال، وضعیت بدنی، تعادل متابولیکی و بروز بیماری‌های پس از زایش را تحت تأثیر قرار دهد. هدف از این مطالعه بررسی اثر فصل (تابستان و زمستان) بر شاخص‌های مدیریتی زمان زایش، وضعیت بدنی، ناهنجاری‌های متابولیک پس از زایش، وضعیت کلسیم خون و پیامدهای تولیدمثلی در گله‌های صنعتی گاو شیری هلشتاین استان اصفهان بود.
روش پژوهش: این پژوهش در قالب طرح کاملاً تصادفی در چهار گاوداری صنعتی هلشتاین استان اصفهان طی دو فصل تابستان و زمستان با ۸۵۵ رأس گاو شیری انجام شد. داده‌های هواشناسی روزانه جهت محاسبه شاخص دما-رطوبت (THI) جمع‌آوری گردید. شاخص‌های مدیریتی زایش، نمره وضعیت بدنی (BCS)، طول دوره آبستنی، طول دوره خشکی و حجم آغوز ثبت شد. هم‌چنین بروز ناهنجاری‌های متابولیک شامل جفت‌ماندگی، متریت، هیپوکلسیمی و کتوز، میزان حذف دام تا ۶۰ روز پس از زایش و نرخ گیرایی در تلقیح اول موردارزیابی قرار گرفت. غلظت سرمی کلسیم در زمان زایش و روز سوم پس از زایش اندازه‌گیری شد. هم‌چنین غلظت سرمی بتاهیدروکسی بوتیرات نیز در روز 10 پس از زایش پایش شد. داده‌ها با استفاده از مدل‌های آماری مناسب و با در نظر گرفتن اثرات فصل، گله، دوره شیردهی و اثرات متقابل آن‌ها تحلیل شدند. تمامی پیش‌فرض‌های آماری از جمله نرمال‌بودن باقیمانده‌ها و همگنی واریانس‌ها قبل از تحلیل نهایی بررسی و تأیید شدند.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که مقدار THI در فصل تابستان در محدوده 74 تا 82 قرار داشت که بیانگر تنش گرمایی متوسط تا شدید بود. طول دوره آبستنی در گاوهای با اولین دوره شیردهی در هر گله نسبت به گاوهای چندشکم زایش کاهش یافت (05/0P<). مدیرت گله­ها اثر معنی­داری بر نمره بدنی در زمان زایش داشت (05/0P<). حجم آغوز تولیدی در گاوهای با چندین دوره شیردهی به‌طور معنی‌داری کم‌تر از گاوهای شکم‌اول بود (05/0P<). هم‌چنین حجم آغوز تولیدی در فصل تابستان تمایل به کاهش داشت (07/0=P). طول دوره خشکی نیر در فصل تابستان کاهش یافت (05/0P<). بروز جفت‌ماندگی و متریت تحت تأثیر فصل، گله و دوره شیردهی قرار گرفت و بیش‌ترین میزان این ناهنجاری‌ها در فصل زمستان مشاهده شد (05/0P<). هر چند بروز سخت زایی در تابستان افزایش یافت (05/0P<). غلظت کلسیم سرم در تابستان به‌طور معنی‌داری کم‌تر از زمستان بود (05/0P<) و شیوع هیپوکلسمی و کتوز، به‌ویژه در گاوهایی با چندین دوره شیردهی بیش‌تر بود (05/0P<). نرخ حذف دام تا ۶۰ روز پس از زایش در بین گله‌ها متفاوت بود و بیش‌ترین میزان آن در گله C در هر دو فصل مشاهده شد.
نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه نشان داد مدیریت گله­ها و تفاوت بین دوره­های شیردهی، نقش مشهودی در بروز بیماری­های متابولیک و عوامل مرتبط با زایش، دارد. هرچند که تنش گرمایی بروز جفت ماندگی و متریت را کاهش می‌دهد، اما نقش تعیین‌کننده‌ای در کاهش طول دوره خشکی و حجم آغوز تولیدی در گاوهای شیری دارد.

اثر فرآوری شیمیایی کاه و سبوس برنج بر ترکیب شیمیایی و فراسنجه‌های تخمیر برون‌تنی

صفحه 365-375

https://doi.org/10.22059/jap.2026.408019.623891

خاتم امین الرعایایی، طاهره امیرآبادی فراهانی، گلناز تأسلی، سعید کریمی دهکردی، فریبا رضایی سرتشنیزی

چکیده هدف: پسماندهای کشاورزی بهعنوان بخشی از جیره در تغذیه نشخوارکنندگان استفاده می‌شود. استفاده بهینه از این مواد و کاهش هدررفت آن‌ها یک ضرورت است. فرآوری مناسب این پسماندها به بهبود خوشخوراکی آن‌ها کمک می‌کند. کاه و سبوس برنج از مهم‌ترین پسماندهای پس از برداشت و فرآوری برنج هستند که در بیشتر مواقع فرآوری شیمیایی، گوارش‌پذیری آن‌ها را بهبود می‌دهد. بنابراین، این پژوهش با هدف بررسی اثر فرآوری شیمیایی (با اسید نیتریک، هیدروکسیدسدیم و هیپوکلریت‌سدیم) بر ترکیب شیمیایی و فراسنجه‌های تخمیر و گوارش‌پذیری برون‌تنی کاه و سبوس برنج انجام شد. فرآوری شیمیایی با استفاده از هیدروکسیدسدیم، اسید نیترو، فشار و حرارت انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل کاه گندم (کنترل مثبت)، کاه برنج فرآوری‌نشده، کاه برنج فرآوری‌شده، سبوس گندم (کنترل مثبت)، سبوس برنج فرآوری‌نشده و سبوس برنج فرآوری‌شده بود. روش پژوهش: غلظت عنصر سیلیس، فراسنجه‌های تولید گاز، جمعیت پروتوزوآ، غلظت نیتروژن آمونیاکی و گوارش‌پذیری الیاف نامحلول در شوینده خنثی (NDF) تیمارهای آزمایشی در شرایط برون‌تنی با روش آزمون گاز اندازه‌گیری و انرژی قابل متابولیسم، اسیدهای چرب کوتاه‌زنجیر و گوارش‌پذیری ماده آلی برآورد شد. یافتهها: فرآوری شیمیایی، میزان سیلیس، درصد پروتئین خام، عصاره اتری و خاکستر را در کاه برنج فرآوری‌شده نسبت به کاه فرآوری‌نشده کاهش داد (05/0P<). پتانسیل تولید گاز، فاز تأخیر، غلظت نیتروژن آمونیاکی، جمعیت کل پروتوزوا، درصد الیاف نامحلول در شوینده خنثی و الیاف نامحلول در شوینده اسیدی تحت تأثیر فرآوری شیمیایی کاه برنج قرار نگرفت، اما نرخ تولید گاز و غلظت اسیدهای چرب کوتاه‌زنجیر در کاه برنج فرآوری‌شده در مقایسه با کاه برنج فرآوری‌نشده و کاه گندم افزایش (05/0P<) و pH کاهش (05/0P<) یافت. گوارش‌پذیری NDF در کاه برنج فرآوری‌شده در مقایسه با کاه برنج فرآوری‌نشده تمایل به افزایش داشت. فرآوری شیمیایی سبوس برنج سبب کاهش درصد ماده خشک، پروتئین خام، عصاره اتری و خاکستر و افزایش pH شد (05/0>P). افزون بر این، پتانسیل تولید گاز، نرخ تولید گاز، غلظت نیتروژن آمونیاکی و در سبوس برنج فرآوری‌شده در مقایسه با سبوس برنج فرآوری‌نشده کاهش یافت (05/0P<). فاز تأخیر، جمعیت کل پروتوزا و جمعیت پروتوزوای جنس اپیدینیوم و انتودینیوم، انرژی قابل متابولیسم، گوارش‌پذیری ماده آلی، اسیدهای چرب کوتاه‌زنجیر و میزان لیگنین تحت تأثیر فرآوری شیمیایی سبوس قرار نگرفت. نتیجه‌گیری: فرآوری شیمیایی فرآورده‌های فرعی برنج، با کاهش ترکیبات ضدتغذیه‌ای مانند سیلیس و بهبود برخی شاخص‌های تخمیر و گوارش‌پذیری، امکان استفاده از بخش الیاف این پسماندها را در کنار سایر مواد مغذی جیره فراهم می‌کند.

اثر استفاده از تخم‌مرغ غیرخوراکی پخته به‌عنوان بخشی از پروتئین و چربی شیر یا جایگزین شیر بر عملکرد گوساله‌های شیرخوار

صفحه 377-390

https://doi.org/10.22059/jap.2026.413391.623901

امیرحسین رضاخانی، علیرضا حسنی بافرانی، علیرضا آقاشاهی، حسین منافی راثی

چکیده هدف: مدیریت تغذیه خوراک مایع در گوساله‌ها معمولاً شامل شیر کامل، شیر وازد پاستوریزه و جایگزین‌های شیر تجاری است. اگرچه شیر کامل اغلب به‌عنوان تغذیه استاندارد در نظر گرفته می‌شود، اما هزینه بالای آن عموماً کاربردی‌بودن آن را محدود می‌کند. یکی از محدودیت‌های اصلی جایگزین‌های شیر مورداستفاده در تغذیه گوساله‌های شیرخوار، تنوع در کیفیت پروتئین و چربی آن است. تخم‌مرغ‌های غیرقابل‌مصرف در تغذیه انسان که حدود ۱۰ درصد تولید جهانی تخم‌مرغ را تشکیل می‌دهند، منبع بالقوه مغذی باکیفیت بالا برای تغذیه حیوانات در حال رشد هستند. این مطالعه اثرات گنجاندن تخم‌مرغ‌های آب‌پز غیرقابل‌مصرف در تغذیه انسان را به‌عنوان جایگزین بخشی از پروتئین و چربی شیر در جیره‌های شیر کامل و جایگزین شیر ارزیابی کرد. روش پژوهش: چهل رأس گوساله هلشتاین تازه متولدشده به‌طور تصادفی به پنج گروه آزمایشی شامل 1- شیر کامل، 2- شیر کامل+ ۱۰ درصد تخم‌مرغ آب‌پز، 3- جایگزین شیر تجاری، 4- جایگزین شیر تجاری+ ۱۰ درصد تخم‌مرغ آب‌پز و 5- جایگزین شیر تهیه‌شده در واحد پرورش حاوی ۲۰ درصد تخم‌مرغ آب‌پز اختصاص یافتند. تخم‌مرغ‌های غیرخوراکی تهیه‌شده از واحدهای مرغ تخم‌گذار، پس از جداسازی پوسته، کاملاً مخلوط شده و در کیسه‌های نایلونی به‌مدت 10 دقیقه آب‌پز شد. به‌منظور تهیه محلول یکنواخت تخم‌مرغ‌های پخته‌شده به نسبت مساوی وزنی با آب داغ مخلوط شده سپس در بطری‌های دربسته تا زمان استفاده در یخچال نگهداری شدند.در طول دوره شیرخوارگی، اطلاعات مربوط به وزن و رشد اسکلتی از طریق اندازه‌گیری دور سینه، ارتفاع از جدوگاه، طول بدن و ارتفاع پین هر دو هفته یک‌بار، ثبت شد. ثبت امتیاز مدفوع به‌صورت روزانه و خون‌گیری ارزیابی فراسنجه‌های خونی در دو نوبت، اواسط شیرخوارگی و هنگام از شیرگیری انجام شد. جیره متراکم آغازین به‌همراه آب از روز پنجم به‌طور آزاد در اختیار گوساله‌ها قرار گرفت و مقدار مصرف آن به‌طور روزانه اندازه‌گیری شد. یافته‌ها: گوساله‌هایی که شیر کامل (با یا بدون مکمل تخم‌مرغ) دریافت کردند، نسبت به گروه‌های جایگزین شیر، به‌ویژه جایگزین شیر تهیه‌شده در واحد پرورش، افزایش وزن کل، وزن نهایی بدن و میانگین افزایش وزن روزانه بیش‌تری نشان دادند (05/0p<). فراسنجه‌های رشد اسکلتی در بین گروه‌ها مشابه بود. گلوکز، پروتئین تام و بتا هیدروکسی بوتیرات پلاسما در محدوده طبیعی باقی ماندند که نشان‌دهنده پایداری متابولیکی بود، اما کلسترول پلاسما تحت تأثیر جیره قرار گرفت و افزایش یافت (05/0p<). افزودن تخم‌مرغ به جیره‌های حاوی شیر تأثیری بر شاخص‌های عملکردی گوساله‌ها نداشت که بیانگر این است که چنانچه ازنظر اقتصادی جایگزینی 10 درصد از شیر مصرفی گوساله‌ها با تخم‌مرغ به‌صرفه باشد، منجر به کاهش عملکرد نخواهد شد. اما ۲۰ درصد تخم‌مرغ آب‌پز در جایگزین شیر تولیدشده در واحد پرورش باعث کاهش مصرف خوراک، افزایش مدت زمان اسهال و اختلال در بازده مصرف خوراک شد که بیانگر اثرات منفی احتمالی بر دستگاه گوارش در سطوح بالای مصرف است. نتیجه‌گیری: درحالی‌که تخم‌مرغ‌ پخته غیرقابل‌مصرف می‌توانند به‌عنوان منبع غذایی مکمل عمل کنند، جایگزینی آن با بخشی از جیره مایع مصرفی گوساله‌ها تا سطح 10 درصد تغییری در شاخص‌های عملکرد و سلامت ایجاد نمی‌کند ولی افزودن آن‌ها، در سطوح بالا در جایگزین‌های شیر باکیفیت پایین‌تر، می‌تواند مصرف، سلامت روده و عملکرد رشد را مختل کند بنابراین، فرمولاسیون و ارزیابی دقیق قبل از کاربرد عملی در سامانه‌های پرورش گوساله ضروری است.

تأثیر سطوح مختلف پَهَک بر عملکرد رشد، فراسنجه‌های خونی، ویژگی‌های لاشه، مورفولوژی روده و میکروبیوتای روده بلدرچین ژاپنی

صفحه 391-405

https://doi.org/10.22059/jap.2026.406767.623881

عنایت رحمت نژاد، حسن حبیبی، حسن شیرزادی، محمد امین کهن مو

چکیده هدف: این مطالعه با هدف بررسی تأثیر سطوح مختلف پَهَک (خرما در مرحله خلال سبز) بر عملکرد رشد، فراسنجه‌های خونی، ویژگی‌های لاشه، مورفولوژی و جمعیت میکروبی روده بلدرچین ژاپنی انجام شد. روش پژوهش: این آزمایش با استفاده از 360 قطعه جوجه بلدرچین در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تیمار، شش تکرار و 15 قطعه پرنده در هر تکرار به‌مدت 35 روز اجرا شد. تیمارهای آزمایشی شامل 1- گروه شاهد (جیره بدون پَهَک)؛ 2- جیره حاوی پنج درصد پَهَک؛ 3- جیره حاوی 10 درصد پَهَک و 4- جیره حاوی 15 درصد پَهَک بودند. یافته‌ها: نتایج نشان داد که وزن بدن پرنده‌ها در هیچ‌کدام از دوره‌ها تحت تأثیر سطوح مختلف پَهَک قرار نگرفت. استفاده از پَهَک در سطح پنج درصد سبب کاهش خوراک مصرفی و بهبود ضریب تبدیل خوراک و نسبت‌های بازده انرژی و پروتئین شد، اما در سطح 15 درصد منجر به افزایش خوراک مصرفی شد (05/0P<). استفاده از سطوح 10 و 15 درصد پَهَک سبب کاهش کلسترول تام و هر سه سطح پَهَک موجب کاهش نسبت خطر قلبی و ضریب آتروژنیک شد (05/0P<). گنجاندن سطوح 10 و 15 درصد پَهَک در جیره به‌ترتیب سبب کاهش و افزایش وزن نسبی لاشه و کبد شدند (05/0P<). کم‌ترین وزن نسبی کبد در تیمارهای شاهد و سطح پنج درصد پَهَک و بیش‌ترین آن در تیمار سطح 15 درصد مشاهده شد (05/0P<). در مقایسه با گروه شاهد، گنجاندن سطح پنج درصد پَهَک در جیره سبب افزایش و طول پُرز و کاهش ضخامت لایه زیر مخاطی دوازدهه شد (05/0P<). بالاترین ضخامت لایه زیر مخاطی مربوط به سطح 15 درصد بود (05/0P<). در مقایسه با گروه شاهد، گنجاندن سطوح 10 و 15 درصد پَهَک در جیره سبب کاهش طول پُرز و نسبت طول پُرز به عمق کریپت در ایلئوم شد (05/0P<). سطح 15 درصد پَهَک در مقایسه با گروه شاهد باعث افزایش ضخامت لایه‌های زیر مخاطی و عضلانی در ایئلوم شد (05/0P<). تغذیه پَهَک در مقایسه با گروه شاهد تعداد سلول‌های گابلت در ایلئوم را کاهش داد و بیش‌ترین کاهش در تیمار 15 درصد مشاهد شد (05/0P<). بیش‌ترین و کم‌ترین مساحت پُرزها در ایلئوم به‌ترتیب در تیمارهای پنج و 15 درصد پَهَک مشاهده شد (05/0P<). اگرچه عمق کریپت در ایلئوم تحت تأثیر سطوح مختلف پَهَک قرار نگرفت، اما با افزایش سطح پَهَک مقدار آن به‌صورت درجه دو افزایش یافت (05/0P<). در مقایسه با گروه شاهد، گنجاندن سطوح 10 و 15 درصد پَهَک در جیره سبب افزایش جمعیت سالمونلا- شیگلا و کلستریدیوم‌ها و کلی‌فرم‌ها در ایلئوم شد (05/0P<). در مقایسه با گروه شاهد، سطح پنج درصد پَهَک در جیره باعث کاهش جمعیت کل باکتری‌های هوازی در روده کور شد. جمعیت کل ‌باکتری‌های هوازی، سالمونلا- شیگلا و کلی‌فرم‌ها در روده کور پرنده‌های تغذیه‌شده با سطح 15 درصد پَهَک در مقایسه با سایر تیمارها افزایش یافت (05/0P<). نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج حاصل، می‌توان از پَهَک تا سطح پنج درصد جیره بلدرچین ژاپنی در 35 روز اول دوره پرورش بدون تأثیر منفی بر عملکرد استفاده نمود.

بررسی اثرات اسیدی‌فایر کپسوله شده و عصاره های گیاهی بر عملکرد رشد و پاسخ ایمنی جوجه‌های گوشتی در تراکم های مختلف پرورش

صفحه 407-424

https://doi.org/10.22059/jap.2026.407492.623886

یاسر کیهانی، محمد حسین پالیزدار، محمود کرمی

چکیده هدف: تراکم پرورش یکی از عوامل مهم مدیریتی در صنعت پرورش طیور است که تأثیر مستقیمی بر سلامت، عملکرد و رفاه جوجه‌های گوشتی دارد. با این حال، تراکم زیاد می‌تواند اثرات منفی متعددی بر وضعیت فیزیولوژیکی و عملکرد پرنده‌ها به‌ویژه در دوره‌های انتهایی رشد داشته باشد. در راستای کاهش اثرات منفی تراکم زیاد، استفاده از افزودنی‌های طبیعی و ایمن مانند گیاهان دارویی و اسیدهای آلی به‌عنوان جایگزین آنتی‌بیوتیک‌های محرک رشد در تغذیه طیور پیشنهاد شده است. مطالعه حاضر با هدف بررسی اثر افزودنی اسیدی‌فایر میکروکپسوله شده در جیره و عصاره های گیاهی در آب جوجه های گوشتی تحت تراکم های مختلف بر عملکرد رشد، خصوصیات لاشه، ریخت شناسی ژژنوم، جمعیت میکروبی ایلئوم و پاسخ ایمنی انجام شد.

روش پژوهش: در مجموع از تعداد 630 قطعه جوجه نر و ماده یک روزه گوشتی سویه راس 308 با میانگین وزن یک روزگی 58/0 ± 61/42 گرم استفاده شد. این آزمایش در قالب طرح کاملا تصادفی با آرایش فاکتوریل 3×3، با نه تیمار آزمایشی و پنج تکرار انجام شد که در هر تکرار 12، 14 و 16 جوجه در هر متر مربع قرار داده شد. تیمارهای آزمایشی شامل سه سطح تراکم پرورش (12، 14 و 16 قطعه جوجه در هر متر مربع) و سه نوع افزودنی (شاهد، اسیدی‌فایر میکروکپسوله شده و عصاره‌های گیاهی) بودند. فراسنجه‌های عملکردی از جمله مصرف خوراک، افزایش وزن بدن و ضریب تبدیل خوراک در دوره‌های آغازین (یک تا10 روزگی)، رشد (11 تا 24 روزگی) و پایانی (25 تا 42 روزگی) اندازه‌گیری شدند. خصوصیات لاشه، ریخت شناسی ژژنوم، جمعیت میکروبی ایلئوم و سطح نسبی آنتی‌بادی برونشیت عفونی، گامبورو و نیوکاسل جوجه‌ها در سن 42 روزگی مورد ارزیابی قرار گرفتند.

یافته ها: اسیدی‌فایر و عصاره گیاهی اثرات منفی 16 پرنده در هر مترمربع بر وزن بدن و افزایش وزن بدن را به طور معنی‌داری کاهش داد‌. جوجه‌های پرورش یافته در تراکم ۱۲ نسبت به تراکم ۱۶ وزن نسبی سینه بیشتری داشتند (05/0>P)‌. افزایش تراکم پرورش از ۱۲ به ۱۶ قطعه در هر متر مربع، وزن نسبی طحال را کاهش داد‌ (05/0>P). استفاده از مکمل اسیدی‌فایر و عصاره گیاهی در جیره جوجه‌های گوشتی باعث افزایش ارتفاع پرز نسبت به جیره‌های بدون افزودنی شد (05/0>P)‌. برهمکنش نوع افزودنی و سطح تراکم نشان داد که استفاده از مکمل اسیدی‌فایر و عصاره گیاهی در جیره جوجه‌های گوشتی پرورش یافته در تراکم 16 در مقایسه با تراکم 16 بدون افزودنی باعث افزایش تعداد لاکتوباسیلوس و کاهش تعداد کلیفرم شد (05/0>P)‌. افزودن عصاره گیاهی به جیره جوجه‌های گوشتی در تراکم ۱۲ و ۱۶ باعث افزایش تیتر آنتی‌بادی گامبورو نسبت به تیمارهای تراکم ۱۲ و ۱۶ بدون افزودنی شد (05/0>P)‌. جوجه‌های تغذیه شده با جیره حاوی عصاره گیاهی تیتر آنتی‌بادی علیه ویروس نیوکاسل بیشتری نسبت به تیمار بدون افزودنی یا اسیدی‌فایر داشتند (05/0>P)‌. همچنین افزایش تراکم پرورشی از ۱۲ و 14 به ۱۶ قطعه در متر مربع، باعث کاهش تیتر آنتی‌بادی علیه ویروس برونشیت شد (05/0>P).

نتیجه گیری: بر اساس نتایج حاصل، استفاده از اسیدی‌فایر و عصاره‌های گیاهی، با بهبود عملکرد رشد، ارتفاع پرز، جمعیت میکروبی ایلئوم، وزن طحال و تیتر آنتی‌بادی علیه ویروس نیوکاسل و گامبورو، می‌توانند اثرات منفی تنش تراکم زیاد پرورش را کاهش دهند.

تأثیر سلنیت-سدیم و سلنیوم- متیونین بر فراسنجه‌های تولیدی، سطح آنتی‌اکسیدانی کبد، بیان ژن، ذخیره سلنیوم در تخم مرغ و کبد مرغ تخم‌گذار

صفحه 425-436

https://doi.org/10.22059/jap.2026.409153.623895

زهرا تهامی، بهروز دستار، احسان اسکوییان، سیدرضا هاشمی

چکیده هدف: ارتقای کیفیت تغذیه‌ای تخم‌مرغ از طریق غنی‌سازی با ریزمغذی‌هایی مانند سلنیوم، یک راهبرد ارزش‌آفرین در صنعت طیور است. تخم‌مرغ غنی‌شده با سلنیوم نه‌تنها می‌تواند به تأمین این عنصر ضروری در رژیم غذایی انسان کمک کند، بلکه ممکن است از طریق بهبود پروفایل آنتی‌اکسیدانی خود باعث پایداری اکسیداتیو شود. علاوه بر این، نقش سلنیوم در تنظیم بیان ژن‌های درگیر در مسیرهای پاسخ به استرس اکسیداتیو و سم‌زدایی، لایه دیگری از تأثیرات مثبت این عنصر را بر سلامت سلولی آشکار می‌سازد. با توجه به تفاوت‌های ذاتی منابع مختلف سلنیوم در جذب، متابولیسم و کارایی زیستی، ارزیابی دقیق تأثیر این منابع بر شاخص‌های عملکردی، سلامت و کیفیت محصول در مرغ تخم‌گذار ضروری است. بنابراین، هدف از این مطالعه، مقایسه اثرات مکمل‌ دو منبع رایج سلنیوم (سلنیت-سدیم و سلنیوم-متیونین) در دو سطح متفاوت بر عملکرد تولیدی، شاخص‌های استرس اکسیداتیو، تجمع سلنیوم در تخم‌مرغ و کبد و هم‌چنین بیان ژن‌های کلیدی آنتی‌اکسیدانی در کبد مرغ‌های تخم‌گذار بود. روش پژوهش: آزمایشی با استفاده از 300 قطعه مرغ تخم‌گذار لگهورن سویه های-لاین، در قالب طرح کاملاً تصادفی با استفاده از پنج تیمار، شش تکرار و ده قطعه جوجه در هر تکرار اجرا شد. تیمارهای آزمایشی شامل 1- جیره پایه (بدون مکمل سلنیوم)، 2- جیره پایه+ mg/kg5/0 سلنیت- سدیم، 3- جیره پایه + mg/kg 1 سلنیت سدیم، 4- جیره پایه + mg/kg 5/0 سلنیوم- متیونین، 5- جیره پایه + mg/kg 1 سلنیوم- متیونین بودند. صفات عملکردی شامل مصرف خوراک، افزایش وزن بدن و ضریب تبدیل خوراک، به‌صورت دوره‌ای اندازه‌گیری شد و فعالیت آنتی‌اکسیدانی، بیان ژن GPx و TXNDR1 و میزان ذخیره­شوندگی سلنیوم در زرده و سفیده تخم­مرغ و کبد مورد ارزیابی قرار گرفت. تجزیه و تحلیل آماری داده‌ها توسط نرم‌افزار SAS انجام شد. یافته­ها: نتایج نشان داد مصرف منابع مختلف سلنیوم آلی و غیرآلی در هیچ یک از دوره­­های تولید بر میانگین افزایش وزن، خوراک مصرفی و ضریب تبدیل خوراکی در مرغ­های تخم‌گذار تأثیری نداشت. فعالیت آنتی‌اکسیدانی و میزان مالون­دی­آلدهید خون در مرغ­های تخم‌گذار تحت تأثیر سطوح مختلف منابع سلنیوم قرار نگرفت. میزان مالون­دی­آلدهید در کبد پرندگانی که سلنیوم دریافت کردند کم‌تر از پرندگان شاهد بود. پرندگانی که سلنیوم آلی دریافت کردند مالون‌دی‌آلدهید کبدی کم‌تری از پرندگان دریافت­کننده سلنیوم غیر آلی داشتند (05/0P<). مصرف یک میلی­گرم در کیلوگرم سلنیوم آلی باعث ذخیره بیش‌تر سلنیوم در زرده و سفیده تخم­مرغ خشک­شده در مقایسه با سایر تیمارهای آزمایشی شد (05/0P<). استفاده از سلنیوم منجر به افزایش غلظت سلنیوم در زرده و سفیده تخم­مرغ تازه و افزایش غلظت سلنیوم در کبد شد (05/0P<). تیمارهای دریافت‌کننده سلنیوم آلی در مقایسه با تیمارهای دریافت‌کننده سلنیوم غیر آلی میزان بیان ژن­های GSH و TXNDR1 بالاتری از خود نشان دادند (05/0P<). نتیجه­گیری: براساس یافته‌های به‌دست‌آمده اگرچه سلنیوم بر شاخص‌های عملکردی تأثیر معنی­داری نداشته اما مصرف یک میلی­گرم در کیلوگرم سلنیوم-متیونین در جیره باعث کاهش میزان مالون‌دی‌آلدهید کبد، افزایش میزان سلنیوم در تخم­مرغ و تنظیم مثبت بیان ژن­های آنتی‌اکسیدانی شد و می تواند به­عنوان یک راه‌کار تغذیه­ای مؤثر برای بهبود کیفیت تغذیه­ای پیشنهاد شود.