دوره و شماره: دوره 28، شماره 1، بهار 1405، صفحه 1-154 

بررسی تأثیر پودر بذر ریحان و جعفری بر کاهش اثرات منفی تنش گرمایی بر عملکرد رشد‌ و بیان نسبی ژن‌های پروتئین شوک گرمایی 70 (‌HSP70) و اینترلوکین-دو در جوجه‌های گوشتی

صفحه 1-13

https://doi.org/10.22059/jap.2025.394259.623844

مائده درکاله، زربخت انصاری پیرسرائی، عیسی دیرنده، محمد کاظمی فرد

چکیده هدف: تنش‌گرمایی یکی از چالش‌برانگیزترین تنش‌های محیطی در صنعت پرورش طیور است، زیرا باعث کاهش مصرف خوراک، وزن و کیفیت لاشه، کاهش فعالیت دستگاه ایمنی و در نتیجه افزایش تلفات در گله می‌شود. این پژوهش به‌منظور ارزیابی تأثیر پودر بذر ریحان و جعفری بر عملکرد رشد، اجزای لاشه، بیان نسبی ژن‌های پروتئین شوک گرمایی 70 (HSP70) در خون و اینترلوکین-دو (IL-2) در جگر و برخی فراسنجه‌های خونی جوجه ‌گوشتی در شرایط تنش‌گرمایی انجام شد. روش پژوهش: برای انجام این پژوهش150 قطعه جوجه ‌‌گوشتی نر سویه راس 308 انتخاب و پس از وزن‌کشی در قالب طرح کاملاً تصادفی با پنج تیمار و سه تکرار و 10 جوجه در هر تکرار دسته‌بندی شدند. تیمارهای آزمایشی در برگیرنده 1- شاهد (جیره پایه بدون بذر ریحان و جعفری)‌؛ 2- جیره پایه به‌همراه سه گرم بر کیلوگرم پودر بذر ریحان؛ 3- جیره پایه به‌همراه سه گرم بر کیلوگرم پودر بذر جعفری؛ 4- جیره پایه به‌همراه 5/1 گرم بر کیلوگرم پودر بذر ریحان‌+ 5/1 گرم بر کیلوگرم پودر بذر جعفری؛ 5- جیره پایه به‌همراه آنتی‌بیوتیک نئومایسین به‌عنوان شاهد مثبت (2/0 درصد در آب مصرفی) بود. برای اعمال تنش‌گرمایی، دمای سالن از روز 21 تا 35 پرورش، روزانه به‌مدت شش ساعت در دمای 32 درجه سانتی‌گراد تنظیم شد. صفات عملکردی (افزایش وزن، مصرف خوراک و ضریب تبدیل خوراک) جوجه‌ها در کل دوره آزمایش موردبررسی قرار گرفت. در پایان دوره از هر تکرار سه جوجه (نزدیک به میانگین وزن تیمار) انتخاب و پس از وزن‌کشی و کشتار، ویژگی­های لاشه، فراسنجه‌های خونی (گلوکز، کلسترول، HDL، تری‌گلیسیرید) و بیان نسبی ژن‌ها (HSP70 در خون و IL-2 در بافت جگر) موردبررسی قرار گرفت. یافته‌ها: تیمارها تأثیری بر خوراک مصرفی و افزایش وزن نداشتند، اما ضریب تبدیل خوراک مصرفی در 35-1 روزگی در تیمار نئومایسین کم‌ترین بود (05/0>P). تفاوت معنی‌داری در فراسنجه‌های خونی بین تیمارها مختلف وجود نداشت. افزودن پودر بذر ریحان+ جعفری باعث تأثیر معنی‌داری بر وزن سنگدان و طول ژژونوم نسبت به تیمار شاهد شد (05/0‌>P). بیان نسبی ژن HSP70 در بافت خون در تیمار‌های ریحان، جعفری و ریحان+ جعفری نسبت به تیمار شاهد و نئومایسین کاهش معنی‌داری داشتند. بیان نسبی ژن IL-2 در بافت جگر در تیمار ریحان+ جعفری بیش‌ترین و در تیمار شاهد کم‌ترین بود (05/0>P). نتیجه‌گیری: به‌طورکلی این پژوهش نشان داد که استفاده از پودر بذر ریحان و جعفری در جیره جوجه‌های گوشتی در شرایط تنش‌گرمایی می‌تواند باعث کاهش بیان نسبی ژن HSP70 و افزایش بیان نسبی ژن  IL-2 در پرنده ‌شود.

مقایسه روش‌های NIR و شیمی مرطوب در ارزشیابی ترکیب شیمیایی و قابلیت هضم مواد مغذی در بقولات علوفه‌ای

صفحه 15-26

https://doi.org/10.22059/jap.2026.398903.623859

جابر خانی یوسف رضا، علی اسدی الموتی، مجتبی یاری

چکیده هدف: ارزیابی دقیق ترکیبات شیمیایی و کیفیت تغذیه‌ای خوراک‌های دامی، به‌ویژه گیاهان علوفه‌ای، نقش کلیدی در تدوین جیره‌های متعادل، ارتقای عملکرد دام و کاهش هزینه‌های تولید دارد. در میان روش‌های موجود، طیف‌سنجی فروسرخ نزدیک (NIR) به‌عنوان روشی سریع، غیرمخرب، کم‌هزینه و بدون نیاز به مواد شیمیایی، جایگاه ویژه‌ای در آنالیز خوراک پیدا کرده است. این روش به‌دلیل سهولت اجرا و قابلیت تحلیل سریع نمونه‌ها، به‌ویژه در شرایط مزرعه، به‌عنوان جایگزینی عملی برای روش‌های شیمیایی مرسوم مطرح شده است. هدف این پژوهش، مقایسه دقت روش NIR با روش‌های آزمایشگاهی مرجع در برآورد ترکیبات شیمیایی، اجزای پروتئینی و کربوهیدراتی و شاخص‌های تغذیه‌ای گیاهان لگومینه با تمرکز بر مدل CNCPS بود. روش پژوهش: نمونه‌های علوفه‌ای شامل دو رقم ماشک معمولی (Vicia sativa) و گل‌خوشه‌ای (Vicia villosa)، یک رقم نخود علوفه‌ای (Pisum arvense) و یونجه (Medicago sativa) به‌عنوان گیاه شاهد از نظر ماده آلی (OM)، پروتئین خام (CP)، الیاف نامحلول در شوینده خنثی (NDF)، الیاف نامحلول در شوینده اسیدی (ADF)، لیگنین (ADL)، نشاسته، خاکستر خام و بخش‌های پروتئین و کربوهیدرات براساس بخش­بندی مورداستفاده در سامانه کربوهیدرات و پروتئین خالص کرنلCNCPS  در سه تکرار اندازه‌گیری شدند. هم‌چنین شاخص‌های تغذیه‌ای شامل مصرف ماده خشک (DMI)، مجموع مواد مغذی قابل هضم (TDN)، انرژی قابل هضم (DE)، انرژی قابل متابولیسم (ME) و شاخص کیفیت (QI) با دو روش NIR و شیمی مرطوب برآورد شدند. برای بررسی تطابق آماری بین دو روش، از شاخص‌هایی مانند میانگین اختلاف (Bias)، ریشه میانگین مربعات خطا (RMSE)، ضریب تطابق کونکوردنس (CCC) و حد توافق بلاند-آلتمان (LOA) استفاده شد. یافته‌ها: یافته‌ها نشان دادند که روش NIR در برآورد ترکیبات شیمیایی کلیدی مانند پروتئین خام، ماده آلی، نشاسته و کربوهیدرات‌های کل (CHO) و بخشB1  از دقت بالا و همبستگی قوی با روش مرجع برخوردار بود (85/0CCC=). NIR هم‌چنین در تخمین شاخص‌های انرژی مانند TDN،DE  وME  تطابق قابل قبولی داشت. با این‌حال، در ارزیابی اجزای ساختاری نظیر ADL، NDF و دیگر بخش‌های پروتئین (ADIP وNDIP ) و بخش­های کربوهیدرات (B2، B3 و C) دقت و تطابق کاهش یافته و اختلاف‌های آماری معنی­داری با روش تجزیه شیمیایی مشاهده شد. این نتایج نشان می‌دهد که حساسیت طیفی روش NIR در تشخیص اجزای دیر‌هضم و غیرقابل تجزیه محدود بوده و برای تحلیل دقیق اجزای دینامیک مدل CNCPS مناسب نیست. نتیجه‌گیری: روش NIR با توجه به قابلیت‌های منحصربه‌فرد خود، به‌ویژه سرعت، سهولت اجرا و سازگاری با آنالیزهای میدانی، می‌تواند به‌عنوان ابزاری کارآمد در غربال‌گری سریع، پایش کیفیت خوراک و کاربردهای روزمره در آزمایشگاه‌های تجزیه خوراک مورداستفاده قرار گیرد. با این‌حال، برای تحلیل دقیق اجزای مدل‌های دینامیکی تغذیه‌ دام مانند CNCPS و اجزای مقاوم‌تر، همچنان استفاده از روش‌های شیمیایی مرجع دارای مزیت است. تلفیق NIR به‌عنوان ابزار مکمل در کنار روش‌های کلاسیک، می‌تواند رویکردی بهینه در آنالیز جامع خوراک دام فراهم سازد.

مقایسۀ سیلاژ خوراک کامل بر پایه چغندرعلوفه‌ای و تریتیکاله بر عملکرد بره‌های نر پرواری

صفحه 27-40

https://doi.org/10.22059/jap.2026.399897.623863

نادر پاپی، سیدجواد علیمحمدی جلودار، رسول بابازاده لهی

چکیده هدف: کمبود منابع تولید خوراک دام در کشور از یک‌سو و رشد مداوم جمعیت انسانی و نیاز روزافزون آنان به غذا از سوی دیگر، موجب شده است که تولید علوفه‌های رایج مانند یونجه و ذرت نتواند پاسخگوی نیاز تغذیه‌ای دام‌های کشور باشد. در نتیجه، کارشناسان و مسئولان بخش دامپروری به‌منظور جبران کمبود علوفۀ مورد نیاز، به بررسی و بهره‌گیری از منابع جایگزین روی آورده‌اند. به همین دلیل، استفاده از بقایای محصولات کشاورزی و دامی و هم‌چنین کشت گیاهان علوفه­ای غیرمرسوم، به‌ویژه در تغذیه نشخوارکنندگان موردتوجه ویژه قرار گرفته­است. در این میان، چغندرعلوفه‌ای به‌عنوان یکی از گیاهانی که طی سال‌های اخیر نظر متخصصان تغذیه دام را به خود جلب کرده، به‌دلیل تولید قابل‌توجه، سهولت در کشت، مقاومت نسبی به خشکی، صرفۀ اقتصادی در شرایط کم آبی و خشکسالی و خوش‌خوراکی برای دام، می­تواند گزینه‌ای مناسب برای جایگزین بخشی از علوفۀ جیرۀ نشخوارکنندگان باشد. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف مقایسۀ سیلاژ خوراک کامل حاوی چغندر علوفه­ای با سیلاژ خوراک کامل حاوی تریتیکاله بر عملکرد رشد، گوارش­پذیری مواد مغذی و فراسنجه­های خون بره‌های نر پرواری انجام شد.  روش پژوهش: دو فرمول جیرۀ غذایی بر پایۀ چغندرعلوفه­ای و قصیل تریتیکاله با انرژی قابل­سوخت‌وساز و پروتئین خام مشابه شامل جیرۀ 1؛ سیلاژ خوراک کامل بر پایه چغندرعلوفه­ای شامل برگ و غده (چغندرعلوفه­ای) و جیرۀ 2؛ سیلاژ خوراک کامل بر پایه قصیل تریتیکاله (تریتیکاله) با استفاده از جداول احتیاجات غذایی نشخوارکنندگان کوچک و با توجه به نیاز غذایی بره‌های نر در حال رشد، تهیه شد. سپس براساس فرمول­ها، تمامی مواد تشکیل دهندۀ آن‌ها شامل بخش علوفه­ای و کنسانتره با هم مخلوط شده و با ماشین­های مخصوص سیلوهای بسته­بندی­شده، در مقیاس 100 تنی سیلو گردید. از تعداد 24 رأس برۀ نر زل شیرگیری‌شدۀ سه تا چهار ماهه با میانگین وزن بدن 7/2±7/18 کیلوگرم، استفاده شد. بره‌ها به‌طور تصادفی به دو گروه 12 رأسی تقسیم شده و هر یک از جیره­ها به یک گروه از دام­ها اختصاص داده ­شد. بره‌ها روزانه دو نوبت، در ساعات 08:00 و 16:00 با جیره­های آزمایشی به‌صورت آزاد تغذیه شدند. در طول دورۀ آزمایش به‌مدت 90 روز، خوراک مصرفی به‌صورت روزانه و تغییرات وزن زنده دام­ها هر ماه یک‌بار، اندازه­گیری شد و اطلاعات آن‌ها ثبت گردید. گوارش­پذیری مواد مغذی جیره­ها با روش خاکستر نامحلول در اسید برآورد گردید و فراسنجه­های خونی با استفاده از کیت­های آزمایشگاهی اندازه­گیری شد. یافته ­ها: افزایش وزن روزانۀ بره‌ها تحت تأثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت. مادۀ خشک مصرفی روزانه در بره‌های تغذیه‌شده با جیرۀ چغندرعلوفه­ای (949 گرم) به‌طور معنی­داری بیش‌تر از بره‌های تغذیه‌شده با جیرۀ تریتیکاله (917 گرم) بود. تفاوت معنی­داری بین ضریب تبدیل خوراک دو گروه مشاهده نشد. گوارش­پذیری مادۀ خشک و مادۀ آلی جیرۀ چغندرعلوفه­ای بیش‌تر از جیرۀ تریتیکاله بود (05/0P<)، اما بین گوارش­پذیری پروتئین خام، فیبر نامحلول در شویندۀ خنثی و فیبر نامحلول در شویندۀ اسیدی اختلاف معنی­داری مشاهده نشد. غلظت تری‌گلیسیرید و کلسترول سرم خون بره‌های تغذیه‌شده با جیرۀ چغندرعلوفه­ای بیش‌تر از بره‌های تغذیه‌شده با جیرۀ تریتیکاله بود (05/0P<)، اما بین سایر فراسنجه­های سرم خون دو گروه تفاوت معنی­داری مشاهده نشد.       نتیجه ­گیری: در مجموع با توجه به مزیت نسبی چغندرعلوفه­ای، می­توان توصیه نمود که سیلاژ خوراک کامل حاوی چغندرعلوفه­ای (نوع جدیدی از شکل فیزیکی جیره)، می‌تواند به‌عنوان یک روش جایگزین در تغذیه بره‌های نر پرواری مورداستفاده قرار گیرد.

بررسی اثر استفاده از مکمل لیزوفسفولیپید (لیپیدول) و پودر چربی بر عملکرد و شاخص‌های سلامت در گوساله‌های شیرخوار هلشتاین

صفحه 41-54

https://doi.org/10.22059/jap.2026.402099.623870

علیرضا علیپور، تقی قورچی، عبدالحکیم توغدری، محسن ساری

چکیده هدف: در صنعت پرورش گوساله‌های شیرخوار، نرخ بالای بروز بیماری‌های اسهال و پنومونی همراه با رشد ناکافی، از مهم‌ترین چالش‌ها به شمار می‌رود که منجر به افزایش هزینه‌های درمانی، تلفات و کاهش سودآوری می‌گردد؛ با توجه به نقش کلیدی انرژی جیره در تقویت سیستم ایمنی، عملکرد رشد و سلامت کبد در دوره شیرخوارگی، این مطالعه با هدف بررسی اثرات افزودن سطوح مختلف مکمل لیپیدول و پودر چربی به جیره گوساله‌های شیرخوار بر شاخص‌های رشد، پارامترهای هماتولوژیک و بیوشیمیایی کبد، علائم حیاتی و میزان بروز بیماری‌های اسهال و پنومونی انجام شد تا راهکاری مؤثر برای بهبود عملکرد و کاهش بیماری‌ها ارائه نماید. روش پژوهش: در این مطالعه تعداد 36 رأس گوساله شیرخوار هلشتاین با سن 2 ±5 روز به­صورت تصادفی به چهار تیمار آزمایشی اختصاص داده شدند. تیمارهای آزمایشی شامل 1- جیره پایه حاوی 15/0 درصد مکمل لیپیدول و بدون افزودن پودر چربی، 2- جیره پایه حاوی 15/0 درصد مکمل لیپیدول به همراه سه درصد پودر چربی، 3- جیره پایه حاوی 3/0 درصد مکمل لیپیدول و بدون افزودن درصد پودر چربی، 4- جیره پایه حاوی 3/0 درصد مکمل لیپیدول به همراه سه درصد پودر چربی بود که به­صورت آزمایش فاکتوریل 2×2 در قالب طرح کاملاً تصادفی موردبررسی قرار گرفت. وزن گوساله‌ها در ابتدا و پایان دوره، مصرف ماده خشک روزانه ثبت گردید. هم‌چنین در دو زمان ۳۰ و ۶۰ روزگی، شاخص‌های فیزیولوژیکی شامل نرخ تنفس، ضربان قلب و دمای رکتوم اندازه‌گیری شد. نمونه‌های خون برای تعیین  فراسنجه­های هماتولوژی (شمارش گلبول‌های سفید و قرمز، هموگلوبین و هماتوکریت) و آنزیم‌های کبدی (آسپارتات ترانس‌آمیناز و آلانین ترانس‌آمیناز) به­همراه غلظت اوره سرمی در ساعت هشت صبح جمع‌آوری شدند. میزان بروز بیماری‌های شایع اسهال و پنومونی در طول دوره پرورش نیز به­دقت پایش و تحلیل آماری نسبت احتمال ابتلا (Odds Ratio) انجام گرفت. یافته‌ها: نتایج نشان داد که افزودن 15/0 درصد مکمل لیپیدول به جیره، چه به تنهایی و چه همراه با سه درصد پودر چربی، به شکل معنی‌داری وزن نهایی گوساله‌ها را بهبود بخشید، درحالی‌که سطح بالاتر مکمل لیپیدول (3/0 درصد) چنین اثری نداشت. شاخص‌های عملکرد شامل افزایش وزن پایانی، مصرف ماده خشک و ضریب تبدیل غذایی در تیمارهای مختلف تفاوت آماری معنی­داری نشان ندادند. از نظر فراسنجه‌های هماتولوژیک، بین گروه‌ها اختلاف مشاهده نشد، اما فعالیت آنزیم آسپارتات ترانس‌آمیناز و میزان اوره سرمی در گروهی که 3/0 درصد مکمل لیپیدول به­همراه سه درصد پودر چربی دریافت کرد، به­طور قابل‌توجهی افزایش یافت. که نشان‌دهنده افزایش بار متابولیک کبد در این گروه است. علائم حیاتی شامل نرخ تنفس، ضربان قلب و دمای رکتوم نیز در سنین ۳۰ و ۶۰ روزگی در تمامی تیمارها در محدوده فیزیولوژیک طبیعی باقی ماند و تغییر معنی‌داری نداشت. بررسی شیوع بیماری‌های اسهال و پنومونی نیز نشان داد که استفاده از سطوح مختلف مکمل لیپیدول و پودر چربی تأثیر معنی‌داری بر کاهش یا افزایش ریسک ابتلا به این بیماری‌ها ندارد. دامنه اطمینان وسیع نسبت احتمال ابتلا و همپوشانی آن با عدد یک، بیانگر عدم تأثیر بیولوژیکی معنی­دار این مکمل‌ها بر وضعیت ایمنی و حساسیت به بیماری در شرایط آزمایش است. نتیجه‌گیری: یافته‌های این پژوهش نشان  داد که افزودن 15/0 درصد مکمل لیپیدول به جیره گوساله‌های شیرخوار می‌تواند به بهبود رشد بدون ایجاد اثرات منفی فیزیولوژیکی یا افزایش ریسک بیماری کمک کند. سطح بالاتر لیپیدول به همراه پودر چربی ممکن است باعث افزایش بار متابولیکی کبد و تغییراتی در شاخص‌های بیوشیمیایی شود که به احتمال زیاد ناشی از افزایش فعالیت متابولیک و پردازش چربی است. از سوی دیگر، تغییرات فراسنجه‌های هماتولوژیک و علائم حیاتی در محدوده طبیعی باقی‌مانده و نشانه‌ای از بروز استرس فیزیولوژیک یا اختلالات قابل‌توجه در حیوانات نبود. با توجه به نتایج حاصل توصیه می‌شود سطح 15/0 درصد مکمل لیپیدول به‌عنوان میزان بهینه در جیره گوساله‌های شیرخوار برای ارتقای عملکرد رشد بدون مخاطره فیزیولوژیک استفاده گردد. 

ارزیابی جیره‌های فرموله‌شده براساس معادلات تابعیت پیش‌بینی، داده‌های NIR و جداول NRC در تغذیه جوجه‌های گوشتی با توجه به عملکرد تولیدی، خصوصیات لاشه و سود اقتصادی

صفحه 55-69

https://doi.org/10.22059/jap.2025.401792.623869

علی حیدری شاد، حسین مروج، محمد لطیفی، زینب برومندنیا

چکیده هدف: این مطالعه با هدف ارزیابی و مقایسه جیره غذایی فرموله‌شده براساس انرژی قابل سوخت‌وساز ظاهری، اسیدهای آمینه کل و اسیدهای آمینه قابل‌هضم استانداردشده ایلئومی بر نتایج عملکرد تولیدی، خصوصیات لاشه و بازده اقتصادی مرغ‌های گوشتی اجرا شد. روش پژوهش: در این آزمایش 252 قطعه جوجه گوشتی یک روزه جنس ماده از نوع سویه راس 308 در قالب طرح کاملاً تصادفی با هفت تیمار، شش تکرار و شش پرنده در هر تکرار انجام شد. تیمارها شامل 1- جداول NRC 1994 براساس اسیدهای آمینه کل، 2 و 3- معادلات تابعیت پیش‌بینی جداول NRC 1994 با داده‌های NIR و  نتایج تجزیه تقریبی آزمایشگاه تغذیه براساس اسیدهای آمینه کل، 4 و 5- داده‌های NIR براساس اسیدهای آمینه کل و قابل‌هضم استانداردشده ایلئومی، 6 و 7- معادلات تابعیت پیش‌بینی مقالات داخلی با داده‌های تجزیه تقریبی آزمایشگاه تغذیه براساس اسید‌های آمینه کل و قابل‌هضم استاندارد شده ایلئومی بود. پرنده‌ها از سن یک تا 45 روزگی جیره‌های آزمایشی را دریافت کردند. ‌صفات عملکرد تولیدی، خصوصیات لاشه و بازده اقتصادی پرندگان تیمارهای آزمایش مختلف محاسبه شد. یافته‌ها: بین تیمارهای آزمایشی براساس اسیدهای آمینه کل و اسیدهای آمینه قابل‌هضم استانداردشده ایلئومی در کل دوره پرورش، بیش‌ترین میانگین افزایش وزن (به‌ترتیب 2789، 2774 و 2695 گرم) مربوط به تیمارهای 6، 7 و 3 بود و کم‌ترین میانگین افزایش وزن (به‌ترتیب 2535 و 2472 گرم) مربوط به تیمارهای 1 و 4  بود (05/0 P<). کم‌ترین ضریب تبدیل خوراک (به‌ترتیب 66/1، 67/1 و 68/1) در تیمارهای 7، 6 و 5 مشاهده شد (05/0 P<)، اما بین سایر تیمارها اختلاف معنی‌دار نبود. هم‌چنین در مقایسه تیمارهای آزمایشی براساس اسیدهای آمینه کل و قابل‌هضم استانداردشده ایلئومی بیش‌ترین وزن نسبی عضله سینه (به‌ترتیب 0/37، 71/36 و 53/36 درصد) مربوط به تیمارهای آزمایشی 3، 7 و 6 بود (05/0 P<) و کم‌ترین وزن نسبی عضله سینه (65/32 درصد) مربوط به تیمار آزمایشی 4 بود (05/0 P<). مقایسه جیره‌های تنظیم‌شده براساس اسیدهای آمینه قابل‌هضم استاندارد شده ایلئومی و اسیدهای آمینه کل نشان داد که استفاده از اسیدهای آمینه استاندارد شده ایلئومی در تنظیم جیره‌ها، منجربه سودآوری و بازده اقتصادی بیش‌تر در مرغ گوشتی شد. به‌طوری‌که تیمار آزمایشی 7 نسبت به تیمار 6 باعث افزایش 101 تومان سود به‌ازای هرقطعه مرغ گوشتی گردید. هم‌چنین بین جیره‌های تنظیم‌شده براساس اسیدهای آمینه کل و قابل‌هضم استاندارد شده ایلئومی، تیمار آزمایشی 7 دارای بیش‌ترین درصد سود و تیمار آزمایشی 4 دارای کم‌ترین درصد سود بود. نتیجه‌گیری: باتوجه به داده‌های به‌دست‌آمده از این پژوهش به‌نظر می‌رسد استفاده از معادلات تابعیت پیش‌بینی حاصل از پژوهش‌های داخلی علاوه بر بهبود عملکرد پرنده در کل دوره و افزایش خصوصیات لاشه، منجربه مصرف بهینه اقلام خوراکی و افزایش بازده اقتصادی در واحد‌های تولیدی می‌شود و استفاده از آن‌ها در تنظیم جیره غذایی نسبت به جداول و داده‌های دستگاه NIR قابل‌توصیه می‌باشد.

مقایسه روش‌های مختلف تخمیر سبوس برنج و سبوس گندم بر عملکرد، ریخت‌شناسی روده و جمعیت میکروبی روده کور جوجه‌های گوشتی سویه راس

صفحه 71-89

https://doi.org/10.22059/jap.2025.399776.623862

فاطمه ایمانی نژاد، سمیه سالاری، حسین معتمدی

چکیده هدف: این پژوهش با هدف بررسی اثرات فرآوری سبوس برنج و سبوس گندم با استفاده از روش‌های مختلف تخمیری (باکتری، قارچ، مایع شکمبه گاو) بر عملکرد، ریخت‌شناسی روده و جمعیت میکروبی روده کور جوجه‌های گوشتی سویه راس 308 انجام شد. سبوس‌های (برنج و گندم)، به‌عنوان یک محصول فرعی غلات غنی از مواد مغذی و الیاف خام، می‌تواند به‌عنوان یک منبع غذایی جایگزین در تغذیه طیور به مقدار محدود مورداستفاده قرار گیرد. با این‌حال، وجود ترکیبات ضد تغذیه‌ای در سبوس از قبیل فیبر، اسید فیتیک، قابلیت هضم و جذب مواد مغذی را محدود می‌کنند. به‌نظر می‌رسد، فرآوری تخمیری می‌تواند با تجزیه و افزایش قابلیت جذب این ترکیبات امکان استفاده بهینه از سبوس‌‌ها را فراهم کند. روش پژوهش: در این آزمایش، تعداد 400 قطعه جوجه‌ گوشتی یک‌روزه، سویه تجاری راس 308 (مخلوط دو جنس) در قالب طرح کاملاً تصادفی با آرایش فاکتوریل (4×2) به‌مدت 42 روز موردبررسی قرار گرفتند. فاکتورهای آزمایشی شامل روش‌های مختلف فرآوری (بدون فرآوری، تخمیر با باکتری باسیلوس سابتیلیس، تخمیر با قارچ آسپرژیلوس نایجر و تخمیر با مایع شکمبه) و نوع سبوس (گندم و برنج در سطح 10 درصد جیره) بودند و اثرات آن‌ها بر عملکرد کل دوره (مصرف خوراک، افزایش وزن، ضریب تبدیل خوراک)، ریخت‌شناسی روده و جمعیت میکروبی روده کور وpH  قسمت‌های مختلف دستگاه گوارش (سنگدان، دوازدهه، ژژنوم و ایلئوم) مورد ارزیابی قرار گرفت. یافته‌ها: اثر متقابل نوع سبوس و روش فرآوری بر مصرف خوراک و افزایش وزن کل دوره معنی‌دار نبود، اما بر ضریب تبدیل خوراک اثر معنی‌داری داشت. به‌طور مشخص، گروهایی که سبوس گندم و برنج تخمیرشده با قارچ را دریافت کرده بودند کم‌ترین ضریب تبدیل خوراک را داشتند. در بررسی اثر اصلی روش فرآوری، تخمیر سبوس با قارچ نسبت به سبوس خام و سبوس تخمیرشده با مایع شکمبه موجب افزایش مصرف خوراک شد. مصرف سبوس گندم در مقایسه با سبوس برنج، منجر به بهبود معنی‌دار افزایش وزن و کاهش ضریب تبدیل خوراک گردید. ارتفاع پرز دوازدهه در روش تخمیر با قارچ نسبت به سبوس خام و روش تخمیر با باکتری به‌صورت معنی‌داری افزایش یافت، اما با روش تخمیر با مایع شکمبه اختلاف معنی‌داری نداشت. بیش‌ترین نسبت ارتفاع پرز به عمق کریپت دوازدهه در روش تخمیر سبوس با قارچ مشاهده شد. نتایج نشان داد که سبوس گندم، در مقایسه با سبوس برنج، موجب افزایش ارتفاع پرز و ضخامت اپیتلیوم و کاهش عمق کریپت ژژنوم شد. نسبت ارتفاع پرز به عمق کریپت ژژنوم در دو روش فرآوری با قارچ و مایع شکمبه افزایش معنی‌داری را نشان دادند. نسبت ارتفاع پرز به عمق کریپت در ایلئوم در گروه دریافت‌کننده سبوس برنج تخمیرشده با قارچ و مایع شکمبه و هم‌چنین سبوس گندم تخمیرشده با قارچ بیش‌ترین مقدار را نشان داد. کم‌ترین نسبت ارتفاع پرز به عمق کریپت ایلئوم در گروه دریافت‌کننده سبوس برنج خام مشاهده گردید. اثر متقابل فاکتورهای آزمایشی بر جمعیت لاکتوباسیل‌ها روده کور معنی‌دار بود. پرندگان تغذیه‌شده با سبوس گندم تخمیرشده با مایع شکمبه، جمعیت لاکتوباسیلوس روده کور بیش‌تری در مقایسه با سایر تیمارها به‌جز سبوس برنج تخمیرشده با قارچ نشان دادند. پرندگان تغذیه‌شده با سبوس تخمیرشده اشرشیاکلای و کلی‌فرم روده کور کم‌تری نسبت به پرندگان تغذیه‌شده با سبوس خام داشتند. نتیجه‌گیری: نتایج نشان می‌دهد که فرآوری تخمیری سبوس گندم و سبوس برنج، به‌ویژه با استفاده از قارچ آسپرژیلوس نایجر، به‌دلیل بهبود عملکرد، افزایش ارتفاع پرزها و کاهش عمق کریپت روده، افزایش جمعیت باکتری‌های مفید لاکتوباسیل، کاهش جمعیت باکتری‌های مضر وکاهشpH  روده جوجه‌های گوشتی، می‌تواند به‌عنوان یک استراتژی مؤثر در تغذیه جوجه‌های گوشتی مورداستفاده قرار گیرد.

تأثیر توکسین بایندر و اسیدهای آلی بر شاخص‌های عملکردی، پروفایل لیپیدی و شاخص‌های سلامت سرم خون، صفات لاشه و کیفیت گوشت جوجه‌های گوشتی چالش‌یافته با آفلاتوکسین B1 و کلستریدیوم پرفرنژنس

صفحه 91-109

https://doi.org/10.22059/jap.2025.401403.623867

مریم کریمی زندی، حسن شیرزادی، حسینعلی قاسمی، محمد امیر کریمی ترشیزی، کامران طاهرپور، عنایت رحمت نژاد

چکیده هدف: این مطالعه با هدف بررسی تأثیر توکسین بایندر و اسیدهای آلی بر شاخص‌های عملکردی، پروفایل لیپیدی و شاخص‌های سلامت سرم خون، صفات لاشه و کیفیت گوشت جوجه‌های گوشتی چالش‌یافته با آفلاتوکسین B1 و کلستریدیوم پرفرنژنس انجام شد. روش پژوهش: تعداد 420 قطعه جوجه گوشتی یکروزه (راس 308) به‌طور تصادفی به هفت گروه تقسیم شدند که هر گروه جیره‌های متفاوتی را دریافت کردند؛ 1- تیمار کنترل (جیره پایه بدون افزودنی و بدون چالش آفلاتوکسین و کلستریدیوم پرفرنژنس)؛ 2- تیمار A (جیره پایه بدون افزودنی و چالش‌یافته با آفلاتوکسین)؛ 3- تیمار AM (جیره پایه با توکسین بایندر و چالش‌یافته با آفلاتوکسین)؛ 4- تیمار AMO (جیره پایه با توکسین بایندر و اسیدهای آلی و چالش‌یافته با آفلاتوکسین)؛ 5- تیمار ACP (جیره پایه بدون افزودنی و چالش‌یافته با آفلاتوکسین و کلستریدیوم پرفرنژنس)؛ 6- تیمار ACPM (جیره پایه با توکسین بایندر و چالش‌یافته با آفلاتوکسین و کلستریدیوم پرفرنژنس) و 7- تیمار ACPMO (جیره پایه با توکسین بایندر و اسیدهای آلی و چالش‌یافته با آفلاتوکسین و کلستریدیوم پرفرنژنس). هر گروه به شش تکرار تقسیم شد که در هر تکرار 10 قطعه پرنده نر و ماده وجود داشت. به‌جز گروه کنترل، جوجه‌ها در تمام طول دوره پرورش تحت چالش آفلاتوکسین B1 (ppb 500) بودند، اما از روز 15 آزمایش به‌مدت 10 روز متوالی تحت چالش کلستریدیوم پرفرنژنس (cfu 108×1 در هر میلی‌لیتر سوسپانسیون) قرار گرفتند. هر کدام از ترکیبات اسیدهای آلی و توکسین بایندر در تمام طول آزمایش با غلظت 2/0 درصد به جیره پایه اضافه شدند. یافته‌ها: نتایج نشان داد که چالش آفلاتوکسین سبب تضعیف نرخ رشد ویژه و نسبت‌ بازده انرژی شد (05/0>P) و استفاده از توکسین بایندر به‌تنهایی و در ترکیب با اسیدهای آلی سبب کاهش این اثرات منفی شد. هم‌چنین چالش هم‌زمان آفلاتوکسین و کلستریدیوم پرفرنژنس سبب تضعیف نسبت‌های بازده انرژی و پروتئین و نرخ رشد ویژه شد (05/0>P). استفاده از توکسین بایندر تنها سبب بهبود نرخ رشد ویژه شد، اما در ترکیب با اسیدهای آلی سبب بهبود نسبت‌های بازده انرژی و پروتئین شد. چالش هم‌زمان آفلاتوکسین و کلستریدیوم پرفرنژنس سبب افزایش سطح لیپوپروتئین با چگالی پایین (LDL) سرم خون شد (05/0>P) و استفاده از توکسین بایندر سبب بهبود صفت مذکور شد، اما در ترکیب با اسیدهای آلی عملکرد بهتری داشت. هم‌چنین به‌کارگیری توکسین بایندر در جیره سبب کاهش نسبت LDL به لیپوپروتئین با چگالی بالا (HDL)، ضریب آتروژنیک و نسبت ریسک قلبی در جوجه‌های تحت چالش آفلاتوکسین و کلستریدیوم پرفرنژنس شد و در ترکیب با اسیدهای آلی پتانسیل بالاتری از خود نشان داد (05/0>P). چالش آفلاتوکسین و چالش هم‌زمان آن با کلستریدیوم پرفرنژنس سبب افزایش اتلاف آب در اثر پخت‌وپز در فیله بزرگ سینه و کاهش اتلاف آب ناشی از پرس و ماده خشک در فیله بزرگ سینه و کعب ران شد (05/0>P). هم‌چنین چالش آفلاتوکسین سبب افزایش وزن نسبی قلب (05/0>P) و چالش آن با کلستریدیوم پرفرنژنس سبب کاهش وزن نسبی سینه و افزایش اوزان نسبی قلب و کبد شد (05/0>P). استفاده از ترکیب توکسین بایندر و اسیدهای آلی نسبت به توکسین بایندر پتانسیل بالاتری جهت بهبود این صفات داشت. نتیجه‌گیری: در صورت وجود آفلاتوکسین در جیره جوجه‌های گوشتی، استفاده از توکسین بایندر در جیره مفید است و در صورت بروز هم‌زمان عفونت‌های ثانویه نظیر کلونیزاسیون کلستریدیوم پرفرنژنس بهتر است از اسیدهای آلی به‌عنوان عامل کمکی در کنار توکسین بایندر استفاده شود.

اثر سطوح مختلف پودر آب‌پنیر و گلوتن ذرت بر عملکرد رشد، ویژگی‌های استخوان درشت‌نی و غلظت مواد معدنی خون جوجه‌های‌گوشتی سویه آرین

صفحه 111-124

https://doi.org/10.22059/jap.2025.400351.623866

حسن عزیزآبادی، سیدمحمد حسینی، محمدحسن فتحی نسری، زهرا تهامی، محمدباقر منتظرتربتی

چکیده هدف: صنعت پرورش طیور به‌عنوان یکی از مهم‌ترین بخش‌های تأمین پروتئین حیوانی، همواره در جستجوی منابع خوراکی جدید، در دسترس و مقرون‌به‌صرفه جهت بهبود عملکرد رشد، کیفیت لاشه و سلامت پرندگان است. استفاده از محصولات فرعی صنایع غذایی، همچون پودر آب‌پنیر (منبع پروتئین) و گلوتن ذرت (منبع پروتئین و انرژی)، می‌تواند راه‌کاری مؤثر برای کاهش هزینه‌های تغذیه و بهبود سلامت دستگاه گوارش طیور محسوب شود. با توجه به نقش مهم سلامت دستگاه گوارش در رشد و کارایی جوجه‌های گوشتی، ارزیابی تأثیر ترکیبی این دو منبع خوراکی (پودر آب‌پنیر و گلوتن ذرت) در جیره مرغ گوشتی، یک تصمیم تغذیه‌ای مبتنی بر منطق علمی و اقتصادی است که هدف آن بهینه‌سازی عملکرد رشد، ترکیب اسیدآمینه‌ای ضروری جیره، تکمیل ارزش بیولوژیکی پروتئین مصرفی (جذب بالاتر در بدن)، بهبود کیفیت استخوان از طریق افزایش مواد معدنی آن و افزایش غلظت مواد‌ معدنی خون می‌باشد. ترکیب این دو، می‌تواند یک جیره متعادل با انرژی و پروتئین کافی و با کیفیت فراهم کند. بر همین اساس، هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثر سطوح مختلف پودر آب‌پنیر و گلوتن ذرت بر عملکرد رشد، ویژگی‌های استخوان درشت‌نی و غلظت مواد معدنی سرم‌خون جوجه­های گوشتی سویه آرین بود. روش پژوهش: آزمایشی با استفاده از 585 قطعه جوجه نر یک‌روزه  سویه آرین، در قالب طرح کاملاً تصادفی به‌صورت فاکتوریل 3×3 با استفاده از نُه تیمار، پنج تکرار و 13 قطعه جوجه در هر تکرار اجرا شد. تیمارهای آزمایشی شامل 1- سطح صفر درصد پودر آب‌پنیر و گلوتن ذرت (تیمار شاهد)، 2- سطح سه درصد پودر آب‌پنیر، 3- سطح شش درصد پودر آب‌پنیر، 4- سطح سه درصد گلوتن ذرت، 5- سطح شش درصد گلوتن ذرت، 6- سطح سه درصد پودر آب‌پنیر و سه درصد گلوتن ذرت، 7- سطح سه درصد پودر آب‌پنیر و شش درصد گلوتن ذرت، 8- سطح شش درصد پودر آب‌پنیر و سه درصد گلوتن ذرت، 9- سطح شش درصد پودر آب‌پنیر و شش درصد گلوتن ذرت. صفات عملکردی شامل مصرف خوراک، افزایش وزن بدن و ضریب تبدیل خوراک، به‌صورت دوره‌ای اندازه­گیری شد و ویژگی­های استخوان درشت‌نی شامل درصد خاکستر، کلسیم، فسفر، منیزیوم، طول، وزن و عرض آن و هم‌چنین غلظت مواد معدنی سرم خون در 45 روزگی مورد ارزیابی قرار گرفت. تجزیه آماری داده‌ها توسط نرم‌افزار SAS انجام شد. یافته ها: جوجه‌هایی که شش درصد پودر آب‌پنیر دریافت کردند به‌طور معنی‌داری بالاترین میانگین وزن بدن و مصرف خوراک را نسبت به جیره­های فاقد پودر آب‌پنیر داشتند (05/0P<). هم‌چنین سطح شش درصد گلوتن ذرت به‌طور معنی‌داری کم‌ترین میانگین وزن بدن و بیش‌ترین ضریب‌تبدیل خوراک را نشان داد (05/0P<). اثرات متقابل بین این دو ماده خوراکی بر میانگین وزن بدن و ضریب تبدیل خوراک معنی‌دار نبود. بررسی اثرات متقابل سطوح مختلف پودر آب‌پنیر و گلوتن ذرت در مقایسه با تیمار شاهد، به‌طور معنی‌داری، منجر به افزایش میزان خاکستر، کلسیم و فسفر استخوان درشت‌نی شد (05/0P<). سطوح مختلف پودر آب‌پنیر و گلوتن ذرت تأثیر معنی­داری بر غلظت کلسیم، فسفر، منیزیم و آهن سرم خون نداشت. نتیجه‌گیری: براساس یافته‌های به‌دست‌آمده، ترکیب بهینه شش درصد پودر آب‌پنیر و سه درصد گلوتن ذرت، عملکرد مطلوب‌تری در بهبود صفات رشد و ویژگی‌های استخوان درشت‌نی جوجه‌های گوشتی سویه آرین نشان دادند که با افزایش تراکم مواد معدنی استخوان، به‌ویژه کلسیم و فسفر، موجب بهبود کیفیت استخوان و در نهایت ارتقای عملکرد پرنده گردید. بنابراین، می‌توان این سطوح را به‌عنوان سطوح مناسب و بهینه، جهت استفاده در جیره‌ غذایی جوجه‌های گوشتی آرین پیشنهاد نمود.

اثرات افزودن پلکانی کنجاله آفتابگردان بدون پوسته به جیره بر عملکرد، خصوصیات لاشه و ریخت‌شناسی روده جوجه‌های گوشتی

صفحه 125-140

https://doi.org/10.22059/jap.2026.399670.623864

سید عبداله حسینی، امیرحسین علیزاده قمصری، حسنا حاجاتی، سید عادل مفتخرزاده، محمدعلی بهروزی لک، فرهاد فرودی، مهدی مجیبی میکلائی

چکیده هدف: این آزمایش به­منظور بررسی اثرات افزودن پلکانی کنجاله آفتابگردان بدون پوسته بر صفات عملکردی، خصوصیات لاشه و ویژگی­های ریخت­شناختی روده جوجه­های گوشتی انجام شد. روش پژوهش: در این آزمایش از 1500 قطعه جوجه یک­روزه سویه راس 308 (مخلوط دو جنس با نسبت مساوی) در قالب طرح کاملاً تصادفی با 10 تیمار، پنج تکرار و 30  قطعه پرنده در هر تکرار استفاده شد. تیمارهای آزمایشی شامل موارد ذیل بود 1- گروه دریافت­کننده جیره برپایه ذرت و کنجاله سویا و فاقد کنجاله آفتابگردان در کل دوره پرورش (شاهد)، (دو تا 10) سطوح افزایشی کنجاله آفتابگردان بدون پوسته را به­ترتیب در دوره­های آغازین، رشد و پایانی به­شرح ذیل دریافت کردند؛ 2- سه، شش و نه درصد؛ 3- سه، شش و 12 درصد؛ 4- سه، شش و 15 درصد؛ 5- سه، نه و نه درصد؛ 6- سه، نه و 12 درصد؛ 7- سه، نه و 15 درصد؛ 8- سه، 12 و 12 درصد؛ 9- سه، 12 و 15 درصد و 10- سه، 12 و 18 درصد. در سنین ۱۰، ۲۴ و ۴۲ روزگی، صفات عملکردی شامل وزن زنده و خوراک مصرفی اندازه­گیری شد. تلفات به­صورت روزانه رکوردبرداری و ضریب تبدیل خوراک، درصد ماندگاری و شاخص تولید محاسبه شد. در پایان دوره پرورش هزینه خوراک مصرفی به‌ازای هر کیلوگرم وزن زنده برای هر گروه آزمایشی محاسبه شد. در سن 42 روزگی، سه قطعه پرنده از هر واحد آزمایشی، کشتار و لاشه شکم خالی، سینه، ران­ها، پشت و گردن، چربی حفره بطنی و اندام­ها شامل سنگدان، پیش‌معده، بورس فابریسیوس، کیسه صفرا، کبد، طحال و قلب توزین و وزن نسبی نسبت به وزن زنده محاسبه شد. هم‌چنین، نمونه‌هایی‌ با برش­های سه­سانتی­متری از بخش میانی بافت ژژنوم پرندگان کشتارشده جداسازی و طول پرز، ضخامت پرز، عمق کریپت، نسبت طول پرز به عمق کریپت، تعداد سلول­های گابلت و ضخامت لایه اپی­تلیوم و میانگین مساحت سطح پرز مورد ارزیابی قرار گرفتند. یافته­ها: نتایج نشان داد که در کل دوره پرورش افزودن پلکانی کنجاله آفتابگردان بدون پوسته به جیره اثر معنی­داری بر وزن بدن، خوراک مصرفی، ضریب تبدیل خوراک، شاخص تولید، خصوصیات لاشه و ریخت‌شناسی روده جوجه­های گوشتی نداشت. هزینه خوراک مصرفی به‌ازای هر کیلوگرم وزن زنده تحت تأثیر تیمارهای آزمایشی قرار گرفت، به­طوری­که این شاخص در گروه­های آزمایشی سه (سه، شش و 12 درصد) و هفت (سه، نه و 15 درصد) کم‎تر از بقیه تیمارها بوده و با گروه یک (شاهد) و نیز سایر تیمارهای آزمایشی به­جز تیمار چهار (سه، شش و 15 درصد) و نه (سه، 12 و 15 درصد) اختلاف داشت (05/0>P). نتیجه­گیری: با توجه به عدم مشاهده اثرات منفی بر عملکرد و کاهش هزینه خوراک به‌ازای هر کیلوگرم وزن زنده در مقایسه با کنجاله سویا (حدود 445 تومان)، استفاده از کنجاله آفتابگردان بدون پوسته با سطوح سه، شش و ۱۲ درصد و سه، نه و ۱۵ درصد به‌ترتیب در دوره‌های آغازین، رشد و پایانی از نظر اقتصادی قابل­توصیه است.

مقایسه برنامه‌های هم‌زمان‌سازی فحلی با دونوع اسفنج پروژسترونی به‌همراه سطوح مختلف گونادوتروپین کوریونی اسب برعملکرد تولیدمثلی در میش‌های رومانوف تلقیح‌شده به‌روش لاپاروسکوپی

صفحه 141-154

https://doi.org/10.22059/jap.2026.400000.623865

فاطمه خلیلاوی، صالح طباطبائی وکیلی، آرمین توحیدی، مرتضی ممویی، جمال فیاضی

چکیده هدف: باروری یک عامل اساسی سودآوری و پایداری شرکت­های پرورش گوسفند و هم‌چنین یک معیار انتخاب ارزشمند در مطالعات اصلاح ژنتیکی است. گوسفند رومانوف از بهترین نژادهای معروف جهان از نظر باروری است. نتایج بسیار خوب در مورد باروری گوسفند رومانوف توجه بسیاری از پرورش‌دهندگان را به خود جلب کرده است. لزوم به‌کارگیری فناوری­های تولیدمثل برای گوسفند رومانوف که در ایران نسبت به تغییرات فصلی کاهش در عملکرد تولیدمثلی نشان داده است، ضروری به‌نظر می­رسد. به‌کارگیری روش‌های صحیح مدیریت در فصل غیرتولیدمثل برای بالابردن صرفه اقتصادی به‌ویژه در نژادهای واردشده به کشور از اهمیت بالایی برخوردار است. این مطالعه با هدف ارزیابی اثر به‌کارگیری پروتکل­های کوتاه‌مدت هم‌زمان‌سازی فحلی پنج روزه با استفاده از دو برند اسفنج با مقادیر مختلف هورمون eCG بر بازده تولیدمثلی میش‌های رومانوف در فصل غیرتولیدمثلی انجام گرفت. روش پژوهش: در این مطالعه از 90 میش دو تا پنج‌ساله نژاد رومانوف با میانگین وزنی 2/1±8/38 کیلوگرم استفاده شد. میش‌ها به‌مدت 5 روز با اسفنج اسپانجاوت، حاوی 60 میلی‌گرم مدروکسی پروژسترون استات (45 رأس) یا اسفنج فلوروجست، حاوی 40 میلی‌گرم فلوروجستون استات (45 رأس) هم‌زمان­سازی شدند و هنگام اسفنج‌‌برداری، هر کدام از گروه‌ها به سه زیرگروه 15 تایی تقسیم شدند و به‌ترتیب سطوح 300، 450 و 600 واحد بین­المللی هورمون eCG دریافت نمودند. یافته­های پژوهش: اسفنج اسپانجاوت موجب کاهش معنی‌دار ترشحات مخاطی و چسبندگی مهبل در درجات 1 و 2 نسبت به اسفنج فلوروجست شد. درصد باروری، زایش و بره‌زایی در گروه تیمارشده با اسفنج اسپانجاوت همراه با 600 واحد هورمون eCG عملکرد بهتری داشتند (05/0>P)، درحالی‌که درصد دوقلوزایی، سقط و میش‌های قسر تحت تأثیر قرار نگرفتند. بیش‌ترین غلظت پروژسترون سرم خون طی 48 ساعت از خروج اسفنج، مربوط به تیمار اسپانجاوت همراه با 300 واحد eCG بود. در تیمارهای دریافت‌کننده 450 و 600 واحد eCG، سطح هورمون استروژن در زمان‌های 24 و 48 ساعت پس از خروج اسفنج، به‌طور معنی‌داری بالاتر بود. تحلیل سود به هزینه نشان داد که استفاده از اسفنج اسپانجاوت به‌همراه 600 واحد هورمون eCG، بیش‌ترین سوددهی را ‌دنبال دارد. نتیجه­گیری: یافته‌های پژوهش نشان ‌دادند که عملکرد تولیدمثلی تیمار کوتاه‌مدت اسفنج از دو برند مشابه بود. هم‌چنین، تیمارهای دریافت‌کننده 450 و 600  واحد eCG دارای اثراتی مشابه در بهبود باروری بودند. از نظر اقتصادی، به‌کارگیری اسفنج فلوروجست به صرفه‌تر می‌باشد و می‌توان از 450 واحد هورمون به‌همراه این اسفنج برای بالابردن بازده تولید مثلی و سود اقتصادی در گله‌های داشتی استفاده کرد. اما اگر هدف از به‌کارگیری روش‌های هم‌زمان‌سازی فحلی بالابردن نرخ دوقلوزایی باشد، بهترین گزینه اسفنج اسپانجاوت با 600 واحد eCG می‌باشد.