دوره و شماره: دوره 28، شماره 2، تابستان 1405 

واکاوی ژنتیکی وزن تولد گاوهای هلشتاین استان اصفهان و ارتباط آن با صفات تولیدی و تولیدمثلی آینده

صفحه 155-165

https://doi.org/10.22059/jap.2026.407593.623888

حسین خوشرو، حسین نعیمی پور یونسی، سید همایون فرهنگ فر، هادی سریر

چکیده هدف: انتظار می‌رود وزن تولد با صفات تولیدی و تولیدمثلی آینده مرتبط باشد. تا به امروز پژوهش‌های اندکی ارتباط وزن تولد گاوهای هلشتاین و صفات تولیدی و تولیدمثلی را بررسی کرده‌اند. بنابراین، هدف از این پژوهش، واکاوی ژنتیکی وزن تولد و ارتباط آن با برخی صفات تولیدی و تولیدمثلی آتی گاوهای هلشتاین استان اصفهان بود. روش پژوهش: در این پژوهش، 51427 رکورد مربوط به گاوهای شیری 82 گله استان اصفهان طی سال‌های زایش 1380 تا 1402 استفاده شد. صفات موردبررسی شامل وزن تولد، تولید شیر، مقدار چربی و پروتئین 305 روز، فاصله زایمان تا اولین تلقیح، روزهای باز، تعداد تلقیح به‌ازای هر آبستنی و سن اولین زایش بودند. واکاوی ژنتیکی ﺻـﻔﺎت ﻣﺰﺑـﻮر، با مدل دام دومتغیره اﻧﺠﺎم ﺷﺪ که در آن اثرات ثابت گله، سال و فصل زایش، سن اولین زایش و هم‌چنین اثر تصادفی ژنتیکی افزایشی حیوان، گنجانده شد. مدل مزبور با نرم‌افزار DMU بر داده‌ها برازش داده شد. یافته‌ها: میانگین وزن تولد (± انحراف معیار) گوساله‌‌های ماده استان اصفهان 52/4±05/39 کیلوگرم بود. میانگین تولید شیر، مقدار چربی و پروتئین شیر 305 روز، به‌ترتیب 1731±11432، 63/90±09/324 و 74/68±26/301 کیلوگرم و میانگین صفات تولیدمثلی روزهای باز، زایش تا نخستین تلقیح، سن اولین زایش (روز) و تعداد تلقیح به‌ازای هر آبستنی به‌‌‌ترتیب، 35/45±8/122، 09/21±55/68، 19/59±726 روز و 95/0±64/1 بود. وراثت‌پذیری وزن تولد گوساله ماده، تولید شیر، مقدار چربی شیر و مقدار پروتئین شیر به‌ترتیب 24/0، 26/0، 36/0 و 39/0 برآورد شد. هم‌چنین، وراثت‌پذیری صفات تولیدمثلی سن اولین زایش، تعداد تلقیح به‌ازای هر آبستنی، فاصله زایمان تا اولین تلقیح و روزهای باز به‌ترتیب، 15/0، 08/0، 08/0، 02/0 و 02/0 برآورد شد. همبستگی‌ فنوتیپی و ژنتیکی بین وزن تولد گاوهای شیری و صفات تولیدی و تولیدمثلی آینده آن، نزدیک به صفر بود. روند فنوتیپی و ژنتیکی وزن تولد به‌ترتیب، 03/0±26/0- و 005/0±024/0 کیلوگرم در سال بود (01/0P<). با افزایش هر کیلوگرم وزن تولد گاوهای شیری هلشتاین، تولید شیر، مقدار چربی و مقدار پروتئین شیر 305 روز به‌ترتیب، 77/33، 79/0و 814/0 کیلوگرم و فاصله زایمان تا اولین تلقیح، روزهای باز، سن اولین زایش و تعداد دفعات تلقیح به‌ازای هر آبستنی در نخستین دوره شیردهی به‌ترتیب 151/0، 115/0، 992/0 روز و 155/0 افزایش یافت. نتیجه‌گیری: یافته‌های تحقیق حاضر نشان داد افزایش وزن تولد گوساله‌های ماده به افزایش صفات تولیدی و تولیدمثلی آن‌ها در آینده منجر می‌شود. روند ژنتیکی مثبت برای وزن تولد نشان‌دهنده انتخاب ژنتیکی مستقیم و غیرمستقیم و موفقیت‌آمیز برای صفات مزبور در طول زمان بوده است. با توجه به وراثت‌پذیری متوسط وزن تولد می‌توان نتیجه‌گیری نمود که تغییرات ژنتیکی سریع در این صفت می‌تواند بر سایر صفات اقتصادی نیز اثرگذار باشد. این مسئله لزوم به‌کارگیری شاخص‌های انتخاب چندصفتی را برای دست‌یابی به بهبود متوازن در کلیه صفات اقتصادی پررنگ می‌سازد.

تأثیر نسبت علوفه کامل جو به نخود علوفه‌ای بر کیفیت تخمیر و قابلیت هضم سیلوی مخلوط علوفه جو-نخود

صفحه 167-180

https://doi.org/10.22059/jap.2026.399215.623860

فائزه خانی، علی اسدی الموتی، بهزاد خرمی

چکیده هدف: با توجه به تغییرات اقلیمی، پرورش‌دهندگان دام در کشور هر ساله در زمینه تأمین علوفه دام‌ با چالش بیش‌تری مواجه خواهند بود. کشت مخلوط علوفه جو با نخود علوفه‌ای با عملکرد پروتئینی قابل‌قبول در هکتار می‌تواند بخش مهمی از نیاز پروتئینی دام‌های در حال رشد و گاوهای شیرده را تأمین نماید. با توجه به مزایای کشت مخلوط لگوم-غلات علوفه‌ای و شدن متداول‌شدن استفاده از روش زمستان‌کاری برای تأمین علوفه در کشور به‌ویژه منطقه ورامین، به‌نظر می‌رسد برای بهره گیری از بیش‌ترین عملکرد زراعی، بازده مصرف آب، ارزش تغذیه‌ای و قابلیت مصرف در دام، ابتدا باید نسبت بهینه لگوم-غله را در علوفه‌های کشت‌شده تعیین و این نسبت را در مراحل مختلف بلوغ گیاه مطالعه کرد. بنابراین، هدف از انجام این آزمایش مطالعه اثر مخلوط علوفه کامل جو با نخود علوفه‌ای با نسبت‌های مختلف بر کیفیت سیلوشدن و قابلیت هضم سیلاژ تولید شده است. روش پژوهش: علوفه جو و نخود در یک مرحله از رشد (مرحله خمیری نرم برای جو و اواخر گلدهی- اوایل تشکیل غلاف برای نخود علوفه‌ای) برداشت شدند. آزمایش شامل چهار تیمار 1- سیلاژ 100 درصد علوفه جو، 2- سیلاژ 80 درصد علوفه جو و 20 درصد نخود علوفه‌ای، 3- سیلاژ 70 درصد علوفه جو و 30 درصد نخود علوفه‌ای و 4- سیلاژ 60 درصد علوفه جو و 40 درصد نخود علوفه‌ای و در سه تکرار به‌صورت طرح کاملاً تصادفی بود. یافته‌ها: با افزایش نسبت نخود علوفه‌ای، ماده خشک کاهش و pH افزایش یافت. هم‌چنین با اضافه‌شدن نخود علوفه­ای در مخلوط، محتوای پروتئین خام و خاکستر خام تمایل به افزایش معنی­دار داشت. با این وجود، مقدار چربی خام، ADF وNDF، لیگنین و نیتروژن نامحلول در شوینده اسیدی، تحت تأثیر نسبت علوفه قرار نگرفت. هم‌چنین با افزایش نسبت نخود علوفه­ای، درصد نیتروژن آمونیاکی سیلاژ به‌طور معنی­داری افزایش یافت. در بین سیلاژها از نظر اسیدهای استیک، پروپیونیک و بوتیریک تفاوتی مشاهده نشد و مقادیر این اسیدهای چرب فرّار در تمامی سیلاژها در محدوده سیلاژهایی با کیفیت تخمیر مطلوب قرار داشت. سیلاژ مخلوط حاوی 20 درصد نخود، حجم گاز تولیدی، قابلیت هضم ماده آلی، انرژی قابل‌متابولیسم و اسیدهای چرب کوتاه‌زنجیر بالاتری نسبت به سیلاژ جو به‌تنهایی داشت (05/0> P).  نتیجه‌گیری: به‌طور کلی، نتایج نشان دادند مزایای استفاده از نخود علوفه­ای به‌منظور بهبود ارزش تغذیه‌ای سیلاژ مخلوط با علف جو، از جمله افزایش پروتئین خام و کاهش محتوای الیاف ساختمانی، در کنار ویژگی­های علوفه جو نظیر ماده خشک و قند محلول بالاتر می‌تواند به‌عنوان یک راه‌کار اقتصادی در اقلیم­های گرم، منجر به بهبود کیفیت تغذیه، کاهش هزینه‌ها و حفظ محیط‌ زیست گردد. نتایج این آزمایش، سطح 20 درصد نخود علوفه­ای را برای اختلاط با علف جو پیشنهاد می­کند، با این‌حال، نتایج آزمایش عملکردی روی دام در کنار نتایج حاصل از عملکرد زراعی مخلوط این دو علوفه به یافتن سطح مطلوب اختلاط این دو علف در شرایط مزرعه­ای کمک خواهد کرد.

اثر پروبیوتیک و بیوچار بر عملکرد، گوارش‌پذیری مواد مغذی و فراسنجه‌های خونی در گوساله‌های شیرخوار هلشتاین

صفحه 167-180

https://doi.org/10.22059/jap.2026.405678.623878

مهدی نصرآبادی، خلیل زابلی

چکیده هدف: سلامت و رشد مناسب گوساله‌های شیرخوار یکی از چالش‌های مهم صنعت دامپروری می‌باشد. زیرا گوساله‌ها به‌دلیل نقص سیستم ایمنی مستعد ابتلا به بیماری‌های گوارشی و تنفسی هستند که منجر به افزایش مرگ‌ومیر در آن‌ها می‌شود. یکی از راه‌کارهای تغذیه‌ای برای بهبود این وضعیت استفاده از افزودنی‌های خوراکی است. امروزه استفاده از پروبیوتیک و بیوچار در جیره به‌عنوان یک راه‌کار موردتوجه قرار گرفته است. این پژوهش با هدف ارزیابی پتانسیل استفاده از بیوچار همراه با پروبیوتیک بر عملکرد، گوارش‌پذیری، فراسنجه‌های خونی و رفتارهای تغذیه‌ای گوساله‌های شیرخوار هلشتاین انجام گرفت. روش پژوهش: در این پژوهش از 28 راس گوساله ماده نژاد هلشتاین تازه متولدشده با میانگین وزنی 8/3±2/41 کیلوگرم به‌مدت 70 روز به‌صورت آزمایش فاکتوریل 2×2 در قالب طرح کاملاً تصادفی استفاده شد. تیمارهای آزمایشی شامل 1- جیره شاهد (بدون افزودنی)، 2- جیره حاوی دو گرم پروبیوتیک در روز، 3- جیره حاوی یک درصد بیوچار و 4- جیره حاوی دو گرم پروبیوتیک در روز به‌همراه یک درصد بیوچار بود. جیره پایه با نسبت علوفه به کنسانتره 10 به 90 درصد تنظیم و متعادل شد. گوساله‌ها در طول دوره آزمایش دسترسی آزاد به آب و خوراک آغازین داشتند. مصرف خوراک به‌صورت روزانه و تغییرات وزن بدن و رشد اسکلتی هر دو هفته یک‌بار اندازه‌گیری شد. نمونه خون در روزهای صفر (زمان تولد)، 35 و 70 و نمونه مدفوع در هفته پایانی آزمایش از تمامی گوساله‌ها گرفته شد. رفتارهای تغذیه‌ای گوساله‌ها مانند ایستادن، خوابیدن، خوردن، نشخوارکردن و رفتارهای غیرتغذیه‌ای مانند لیسیدن، مکیدن و جویدن اشیای محیطی در هفته پایانی آزمایش به‌مدت سه روز متوالی بررسی و ثبت شد. یافته‌ها: نتایج نشان داد که در گروه‌های دریافت‌کننده بیوچار مقدار مصرف خوراک آغازین و وزن از شیرگیری گوساله‌ها بالاتر از سایر گروه‌ها بود (05/0>P). مصرف بیوچار سبب افزایش ارتفاع جدوگاه، ارتفاع هیپ و دور شکم گوساله‌ها شد (05/0>P). هم‌چنین مصرف هم‌زمان پروبیوتیک و بیوچار (تیمار چهار) سبب افزایش ارتفاع جدوگاه و ارتفاع هیپ شد (05/0>P). مصرف هم‌زمان پروبیوتیک و بیوچار به‌ترتیب سبب افزایش درصد گوارش‌پذیری ماده آلی و پروتئین خام شد (05/0>P). اما گوارش‌پذیری سایر مواد مغذی تحت تأثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفتند. غلظت گلوکز خون نیز تحت تأثیر مصرف بیوچار افزایش یافت (05/0>P). هیچ‌کدام از رفتارهای تغذیه‌ای تحت تأثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفتند. اثر متقابل پروبیوتیک و بیوچار بر هیج‌یک از فراسنجه‌های اندازه‌گیری‌شده در این پژوهش معنی‌دار نبود. نتیجه‌گیری: مکمل‌سازی با بیوچار، به‌تنهایی یا در ترکیب با پروبیوتیک‌ها، تأثیر مثبتی بر عملکرد رشد، رشد اسکلتی، و گوارش‌پذیری مواد مغذی در گوساله‌های شیرخوار داشت و توانایی بالقوه آن را به‌عنوان یک افزودنی خوراکی کاربردی برای حمایت سلامت و بهره‌وری در اوایل زندگی برجسته کرد.

بررسی همبستگی مواد معدنی موجود در خاک، علوفه و سرم خون میش‌های دالاق مراتع استان گلستان

صفحه 197-213

https://doi.org/10.22059/jap.2026.407651.623887

پوریا پزشک نژاد، محمد اسدی، سهیل میرحبیبی

چکیده هدف: استان گلستان با دارا‌بودن مراتع ارزشمند، با چالش‌های ناشی از تغییرات اقلیمی و فعالیت‌های انسانی مواجه است که منجر به کاهش بهره‌وری و اختلال در عملکرد این اکوسیستم‌ها شده است. از‌آنجا‌که خاک بستر اصلی تأمین عناصر معدنی برای زنجیره غذایی خاک- گیاه- دام محسوب می‌شود، بررسی وضعیت عناصر پرمصرف و کم‌مصرف در این سیستم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. مطالعات میدانی اخیر نشان از بروز ناهنجاری‌های متابولیکی در گوسفندان این منطقه دارد که احتمالاً ناشی از کمبودهای معدنی در سطوح مختلف این زنجیره غذایی است. این پژوهش با‌ هدف بررسی همبستگی مواد معدنی موجود در خاک و علوفه‌های مراتع استان گلستان بر سطوح عناصر سرم میش‌های شیری دالاق انجام شد. بررسی روابط همبستگی بین سطوح این عناصر در ماتریس‌های مختلف و تحلیل تأثیر متغیرهای محیطی بر فراهمی زیستی آن‌ها، از اهداف فرعی این مطالعه محسوب می‌شود. روش پژوهش: مطالعه حاضر در خردادماه 1403 در استان گلستان صورت گرفت. تعداد 50 نمونه خاک از پنج منطقه مختلف استان (مراوه‌تپه، اینچه‌برون، قلعه میران، چهارباغ و گمیشان) گرفته شد. تعداد 50 نمونه علوفه بالغ مرتعی، هر یک شامل ترکیبی یکنواخت از گونه‌های علوفه‌ای موجود در منطقه و با وزن خشک 50 گرم، برداشت و پس از بسته‌بندی جهت اندازه‌گیری عناصر موردنظر به آزمایشگاه منتقل شدند. با هدف بررسی غلظت سرمی عناصر خون گوسفندان، از 50 رأس گوسفندان دالاق مناطق مورد آزمایش (هر منطقه 10 نمونه) خون‌گیری شد و نمونه‌های خون به آزمایشگاه منتقل شدند. اطلاعات حاصل از آزمایش در قالب طرح کاملاً تصادفی با پنج تیمار و ۱۰ تکرار با استفاده از نرم‌افزار آماری SAS 9 با (05/0tukey; P<) تجزیه آماری و آنالیز همبستگی پیرسون با استفاده نرم‌افزار R (1، 5، 4) انجام شد. یافته‌ها: براساس نتایج تجزیه خاک، عناصر پرمصرف شامل کلسیم (0001/0=P)، منیزیم (0001/0=P)، پتاسیم (0311/0=P) و گوگرد (0017/0=P) اختلاف معنی‌داری بین مراتع داشتند و این موضوع نشان‌دهنده حساسیت بیش‌تر این عناصر به ویژگی‌های اکولوژیک و خاک مناطق مختلف است. بررسی علوفه‌ها نشان داد که تنها غلظت فسفر (0033/0=P) اختلاف معنی‌داری بین مراتع داشتند، درحالی‌که غلظت سایر عناصر پرمصرف و کم‌مصرف در محدوده مشابهی بودند و تفاوت معنی‌داری بین مناطق نداشت. غلظت عناصر در خون دام‌ها نیز الگوی مشابهی را نشان داد، به‌طوری‌که تنها کلسیم (0217/0=P) و فسفر (0011/0=P) اختلاف معنی‌داری بین مراتع نشان دادند. نتایج تحلیل همبستگی نشان داد که الگوی ارتباط بین عناصر معدنی در زنجیره خاک- علوفه- سرم دام‌ها یکنواخت نبوده و به نوع عنصر وابسته است. ریزمغذی‌های فلزی شامل آهن، روی، مس و منگنز در مقایسه با عناصر پرمصرف، ضرایب همبستگی قوی‌تر و منسجم‌تری بین خاک، گیاه و سرم خون دام‌ها نشان دادند، درحالی‌که همبستگی عناصر پرمصرف در این زنجیره به‌طورعمده ضعیف‌تر و متغیرتر بود. نتیجه‌گیری: با درنظرگرفتن مجموع عناصر معدنی بررسی‌شده در این پژوهش، تفاوت‌هایی در وضعیت تغذیه‌ای دام‌های چراکننده بین مراتع موردمطالعه مشاهده شد. براساس الگوی کلی عناصر در خاک، علوفه و سرم خون، مراتع قلعه میران و گمیشان در مقایسه با سایر مناطق، از ثبات و هماهنگی بیش‌تری از نظر غلظت عناصر معدنی در طول زنجیره خاک، علوفه و سرم نشان دادند. در مقابل، مرتع چهارباغ با وجود فراهمی برخی عناصر در خاک و علوفه، نشانه‌هایی از عدم تعادل عناصر پرمصرف، به‌ویژه در نسبت کلسیم به فسفر، را در سطح سرمی دام‌ها نشان داد، که احتمالاً ناشی از جذب یا تنظیم هومئوستاتیک این عناصر در دام است. مراتع قلعه میران و گمیشان در مجموع شرایط مناسب‌تری نشان دادند، درحالی‌که در مراتع مراوه‌تپه و اینچه‌برون نوسانات بیش‌تری در غلظت برخی عناصر الگوی کم ثبات‌تر مشاهده شد و مرتع چهارباغ الگوی متفاوت‌تری از نظر تعادل عناصر معدنی در سطح سرمی دام‌ها داشت. به‌طورکلی، یافته‌ها مؤید آن است که سلامت و کارایی زنجیره انتقال مواد معدنی در مراتع بیش از آن‌که تنها به غنای خاک وابسته باشد، به پایداری و تعادل بیولوژیک این زنجیره بستگی دارد.

بهینه‌سازی پاسخ‌های عملکردی و فیزیولوژیکی جوجه‌های گوشتی آرین براساس انرژی قابل‌متابولیسم، پروتئین، لیزین و متیونین+ سیستئین جیره با روش تاگوچی

صفحه 215-232

https://doi.org/10.22059/jap.2026.406624.623880

محمد صدقی، زهرا صرامی، راضیه قاسمی، مجتبی عباسی، اسماعیل محمدی

چکیده هدف: صنعت طیور در سال‌های اخیر علاقه‌ فزاینده‌ای به استفاده از جیره‌های کم‌پروتئین نشان داده است که این امر به‌دلیل مزایای اقتصادی و زیست‌محیطی، از جمله کاهش هزینه خوراک و کاهش کلی دفع نیتروژن می‌باشد. با این‌حال، کاهش سطح پروتئین جیره می‌تواند منجر به کاهش میزان اسیدهای آمینه ضروری گردد. از این‌رو، طی چندین دهه گذشته، پژوهش‌های گسترده‌ای به‌منظور بررسی رابطه بین مواد مغذی جیره، عملکرد تولیدی و برآورد نیازهای تغذیه‌ای در جوجه‌های گوشتی به‌ویژه در زمینه انرژی قابل‌متابولیسم، پروتئین و اسیدهای آمینه ضروری انجام شده است. هدف اصلی تمامی این مطالعات، ارائه برآوردهای دقیق‌تر از نیازهای تغذیه‌ای به‌منظور بیشینه‌سازی پتانسیل ژنتیکی رشد و عملکرد در طیور می‌باشد. روش پژوهش: به‌منظور بررسی اثر سطوح انرژی قابل‌متابولیسم، پروتئین، متیونین+ سیستئین و لیزین جیره بر عملکرد و پاسخ‌های فیزیولوژیک جوجه‌های آرین، تعداد 2160 قطعه جوجه (مخلوطی از نر و ماده) یک‌روزه در قالب آزمایش فاکتوریل 4×4×4×4 با 16 تیمار و پنج تکرار و 27 جوجه در هر تکرار مورداستفاده قرار گرفتند. سطوح مواد مغذی معادل 97، 100، 103 و 106 درصد نیاز توصیه‌شده در کاتالوگ آرین تنظیم شدند. شاخص‌های عملکردی از جمله افزایش وزن، مصرف خوراک و ضریب تبدیل خوراک برای صفر تا 21 روز و 22 تا 42 روزگی اندازه‌گیری شد. به‌منظور ارزیابی فراسنجه‌های بیوشیمیایی خون در سن ۳۵ روزگی، از یک پرنده در هر تکرار خون‌گیری انجام شد. هم‌چنین جهت سنجش تیتر تولید آنتی‌بادی علیه گلبول قرمز گوسفندی، در سنین ۲۸ و ۳۵ روزگی نمونه خون گرفته شد. در پایان دوره، از هر تیمار پنج پرنده کشتار شد و نمونه‌برداری بافتی صورت گرفت. ویژگی‌های بافت‌شناسی شامل ارتفاع و عرض پرز، عمق کریپت، نسبت ارتفاع پرز به عمق کریپت و ضخامت لایه ماهیچه‌ای اندازه‌گیری گردید. یافته‌ها: نتایج نشان داد سطوح بهینه مواد مغذی برای افزایش وزن روزانه در کل دوره پرورش، سطح 103 درصد انرژی و لیزین، سطح 106 درصد پروتئین و سطح استاندارد متیونین+ سیستئین بود. سطح استاندارد انرژی و پروتئین، سطح 97 درصد نیاز متیونین+ سیستئین و سطح 103 درصد نیاز لیزین، سطوح بهینه برای مصرف خوراک بود. با افزایش سطح انرژی و پروتئین جیره، ضریب تبدیل خوراک و شاخص عملکرد اروپایی بهبود یافت. غلظت کلسترول و تری­گلیسیرید خون پرندگان نیز با افزایش سطح انرژی جیره، روند افزایشی داشت. با افزایش انرژی و کاهش پروتئین جیره، غلظت پروتئین با چگالی بالا (HDL) روند افزایشی نشان داد. سطوح بالای انرژی و پروتئین سبب افزایش غلظت پروتئین، گلوبولین و آنزیم‌های کبدی در سرم خون شد. هم‌چنین ارتفاع و مساحت پرزهای روده با افزایش سطح اسیدآمینه لیزین روندی رو به افزایش داشت. نتیجه‌گیری: براساس نتایج حاصل، افزایش سطح انرژی قابل‌متابولیسم جیره به بیش از 103 درصد نیاز ممکن است منجر به افت عملکرد و مصرف خوراک شود. افزایش سطح پروتئین تا 106 درصد نیاز، نتایج عملکردی خوبی به‌همراه دارد و افزایش سطح پروتئین تا 103 درصد نیاز از نظر اقتصادی توصیه می‌شود. هم‌چنین برای اسیدهای آمینه متیونین+ سیستئین و لیزین به‌ترتیب سطوح استاندارد و 103 درصد نیاز توصیه می‌شود.

تعیین سطح بهینه آرژنین در جیره غذایی بلدرچین‌های ژاپنی برای بهبود عملکرد رشد و بازده لاشه

صفحه 233-246

https://doi.org/10.22059/jap.2025.398291.623857

علی رضا قیاسوند، حسن شیرزادی، حسینعلی قاسمی، کامران طاهرپور، شکوفه حسنوند، علی خطیب جو

چکیده هدف: هدف این مطالعه تعیین سطح بهینه آرژنین در جیره غذایی بلدرچین‌های ژاپنی (Coturnix coturnix japonica) و ارزیابی تأثیر آن بر عملکرد رشد، بازده خوراک و بازده لاشه با استفاده از مدل‌های رگرسیونی broken-line و درجه دوم بود. روش پژوهش: برای این منظور، تعداد 600 قطعه جوجه بلدرچین در سن 21 روزگی به پنج تیمار مختلف با سطوح 75/0، 00/1، 25/1، 50/1 و 75/1 درصد آرژنین قابل‌هضم تقسیم شدند. برای هر تیمار  شش تکرار و برای هر تکرار 20 قطعه بلدرچین در نظر گرفته شد. جیره‌های آزمایشی از نظر تمامی مواد مغذی ضروری به‌جز آرژنین مشابه بودند. آزمایش از روز 21 تا 35 ادامه یافت و در طول دوره آزمایشی فراسنجه‌های مختلف عملکردی شامل افزایش وزن بدن، بازده خوراک و بازده لاشه اندازه‌گیری شدند. علاوه بر این، تأثیر سطوح مختلف آرژنین بر ترکیب شیمیایی گوشت سینه و ران نیز بررسی شد. یافته‌ها: نتایج نشان داد که افزایش سطوح آرژنین تأثیر معنی‌داری بر افزایش وزن بدن و بازده خوراک در بلدرچین‌ها داشت، به‌ویژه تیمار 25/1 درصد آرژنین بیش‌ترین میزان افزایش وزن بدن و بازده خوراک را در مقایسه با سایر تیمارها نشان داد. این تیمار اختلاف معنی‌داری با تیمارهای 75/0 و 00/1 درصد آرژنین داشت، اما در مقایسه با تیمار 50/1 درصد آرژنین تفاوت معنی‌داری مشاهده نشد. در خصوص مصرف خوراک، هیچ تغییر معنی‌داری بین تیمارها مشاهده نشد که نشان‌دهنده بهبود کارایی استفاده از خوراک در تیمارهای با سطوح بیش‌تر آرژنین ناشی از افزایش وزن بود. برای تخمین سطح نیاز به آرژنین در جیره، مدل‌های رگرسیونی broken-line خطی و درجه دوم به‌کار گرفته شدند. مدلbroken-line  خطی با شیب یکسان، نقطه شکست را در 15/1 درصد برای افزایش وزن بدن و 21/1 درصد برای بازده خوراک شناسایی کرد. هم‌چنین، مدل broken-line درجه دوم نقاط شکست را در 30/1 درصد برای افزایش وزن بدن و 29/1 درصد برای بازده خوراک پیش‌بینی کرد. هم‌چنین مدل رگرسیونی درجه دوم نشان داد که در سطح 37/1 درصد آرژنین، بیش‌ترین میزان افزایش وزن بدن و در 36/1 درصد آرژنین، بیش‌ترین بازده خوراک مشاهده شد. در خصوص بازده لاشه، تیمار 25/1 درصد آرژنین بیش‌ترین بازده لاشه را در روز 35 نشان داد که اختلاف معنی‌داری با تیمارهای 75/0 و 75/1 درصد داشت. مدل‌های رگرسیونی broken-line و درجه دوم نشان دادند که سطح بهینه آرژنین برای بیش‌ترین بازده لاشه به‌ترتیب 12/1 و 26/1 درصد بود. افزون بر این، مدل رگرسیونی درجه دوم پیش‌بینی کرد که سطح بهینه برای بازده لاشه در 32/1 درصد آرژنین قرار دارد. با این‌حال، ترکیب شیمیایی گوشت سینه و ران تحت تأثیر سطوح آرژنین قرار نگرفت و هیچ تغییر معنی‌داری در ترکیب ماده خشک، ماده آلی و خاکستر مشاهده نشد. نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که استفاده از مدل‌های رگرسیونی broken-line خطی و درجه دوم ابزارهای مناسبی برای تخمین دقیق نیاز به آرژنین در جیره غذایی بلدرچین‌های ژاپنی هستند. با توجه به نتایج به‌دست‌آمده، سطح بهینه آرژنین برای بهبود عملکرد رشد و بازده لاشه در بلدرچین‌های ژاپنی در حدود 15/1 تا 37/1 درصد توصیه می‌شود. این یافته‌ها می‌توانند به بهینه‌سازی جیره‌های غذایی در صنعت پرورش بلدرچین کمک کنند و بهبود کارایی تولید و کاهش هزینه‌های خوراک را به‌دنبال داشته باشند.

اثرات منابع معدنی، آلی و نانوروی بر عملکرد، فراسنجه‌های بیوشیمیایی و ایمنی و کیفیت گوشت جوجه‌های گوشتی

صفحه 247-258

https://doi.org/10.22059/jap.2026.408531.623893

وحید محمدی، شکوفه غضنفری، عبداله محمدی سنگ چشمه

چکیده هدف: ریزمغذی‌ها، به‌ویژه عنصر روی، نقش مهمی در متابولیسم طبیعی و رشد جوجه‌های گوشتی دارند. استفاده از فناوری‌های نوین به سنتز کمپلکس‌های جدید روی کمک می‌کند تا این ریزمغذی را به‌طور مؤثرتری به بدن برساند. این مطالعه با هدف ارزیابی اثرات منابع معدنی، آلی و نانو عنصر روی بر عملکرد، فراسنجه‌های بیوشیمیایی و ایمنی و کیفیت گوشت جوجه‌های گوشتی انجام شد. روش پژوهش: به‌ همین منظور 200 قطعه جوجه یک روزه سویه راس 308 به‌صورت تصادفی به پنج تیمار و هر تیمار دارای چهار تکرار تقسیم شدند. گروه‌های آزمایشی به‌ترتیب با جیره بر پایه ذرت و کنجاله سویا (شاهد بدون روی)، جیره پایه مکمل شده با سولفات‌روی، روی متیونین، نانوسولفات‌روی و نانوروی متیونین در سطح 40 میلی‌گرم بر کیلوگرم خوراک تنظیم شد. پرندگان به‌صورت آزاد به آب و خوراک دسترسی داشتند. درجه حرارت و رطوبت نسبی در محدوده مناسب حفظ شد. فراسنجه‌های موردآزمون در این مطالعه، عملکرد تولیدی، خصوصیات لاشه، هماتولوژی خون و کیفیت گوشت ران بود. کمپلکس‌های نانوروی نیز بر اساس تکنولوژی نانوکیلات طراحی شدند. یافته‌ها: نتایج این مطالعه نشان داد که در پایان دوره آغازین (10 روزگی) کم‌ترین میزان مصرف خوراک در پرندگان تغذیه‌شده با مکمل نانو سولفات‌روی (40 میلی‌گرم بر کیلوگرم) مشاهده شد (05/0>P). پایین بودن مصرف خوراک در این گروه، منجر به کاهش رشد پرندگان در این دوره نیز شد، به‌طوری‌که در مقایسه با سایر گروه‌ها تفاوت قابل‌توجهی داشت (05/0>P). یک تمایل به معنی‌داری در کل دوره (یک تا 42 روزگی) در افزایش وزن بدن بین تیمارها مشاهده شد (06/0P=). پایین‌ترین ضریب تبدیل خوراک در پرندگان تغذیه‌شده با نانوروی متیونین مشاهده شد که به لحاظ آماری با گروه شاهد و نانو سولفات‌روی تفاوت داشت (05/0>P). بازده لاشه در پرندگان تغذیه‌شده با مکمل نانو سولفات‌روی و گروه شاهد کم‌تر از سایر تیمارها بود (05/0>P). وزن نسبی چربی محوطه شکمی در پرندگان گروه شاهد و تغذیه‌شده با مکمل نانو سولفات‌روی نسبت به سایر تیمارها بالاتر بود (05/0>P). درصد لنفوسیت‌های خون در پرندگان تغذیه‌شده با مکمل نانوروی متیونین و روی متیونین پایین‌تر بود (05/0>P). غلظت مالون‌دی‌آلدهید در گوشت ران پرندگان گروه شاهد در زمان‌های 50، 100 و 150 دقیقه در مقایسه با بقیه پرندگان بالاتر بود (05/0>P). نتیجه‌گیری: به‌طورکلی نتایج مطالعه حاضر نشان داد که گنجاندن 40 میلی‌گرم از منابع روی متیونین (نانو یا آلی) در کیلوگرم خوراک، اثرات مثبتی بر عملکرد رشدی و برخی فراسنجه‎های ایمنی و کیفیت گوشت دارد.

بررسی اولتراسونوگرافی پستان و سرپستانک در بزهای بومی آبستن و غیرآبستن در خرم‌آباد

صفحه 259-272

https://doi.org/10.22059/jap.2026.401627.623868

میلاد رستمی، آرش خردمند، مجید مسعودی فرد

چکیده هدف: به‌دلیل ضررهای اقتصادی ناشی از بیماری­های غدد پستانی در نشخوارکنندگان، تشخیص سریع و دقیق این بیماری­ها اهمیت زیادی دارد. به این دلیل لازم است از تکنیک­های جدید، دقیق و سریع مثل سونوگرافی استفاده شود، مزیت اصلی و مهم استفاده از سونوگرافی، غیرتهاجمی‌بودن وتوانایی بررسی ساختارهای مختلف غددپستانی می‌باشد. روش اولیه سونوگرافی با کیفیت تصویر بالا برای استفاده درپستان، غوطه‌ور کردن بافت پستان در "حمام آب" جهت مطالعه تشخیصی ساختارهای مختلف بافت پستان و سرپستانک می‌باشد. این روش باعث می­شود فشاری برسرپستانک وارد نشود و از تغییر شکل سرپستانک جلوگیری می­کند. در نتیجه سرپستانک در حالت عادی خود خواهد بود و در تصاویر اولتراسونوگرافی به‌دست‌آمده از این روش ساختارهای سرپستانک به‌خوبی و با کیفیت مطلوب نمایان می­شوند. روش پژوهش: مطالعه حاضر به‌منظور مقایسه پستان و سرپستانک در بزهای بومی آبستن و غیرآبستن شیروار و هم‌چنین مقایسه کارتیه­های راست و چپ در هر پستان، بر روی 50 رأس بز بومی کشتارشده در کشتارگاه صنعتی گلشن خرم‌آباد انجام شد. نمونه‌های پستان در بزها براساس حضور جنین در رحم به دو گروه پستان­های آبستن و غیرآبستن تقسیم شدند و از هر گروه 25 نمونه بافت پستان جدا شد. برای انجام اولتراسونوگرافی پستان و سرپستانک از روش حمام آب وپروب خطی با فرکانس 5/7 مگاهرتز استفاده شد. با این روش تمام پستان­های موردمطالعه بررسی شدند و با استفاده ازگزینه خط‌کش دستگاه، قطر مخزن پستان، عرض انتهای سرپستانک، عمق مخزن سرپستانک، ضخامت دیواره سرپستانک و طول کانال سرپستانک در هر دو گروه اندازه‌گیری شد و اندازه ساختارهای مختلف در دو گروه با یکدیگر با استفاده از آزمون t مقایسه آماری شدند. یافته‌ها: یافته­های این مطالعه نشان دادندکه میزان شاخص‌های اندازه‌گیری‌شده­ عمق مخزن سرپستانک و عرض انتهای سرپستانک در بزهای آبستن نسبت به بزهای غیرآبستن تفاوت داشت (05/0>P)، اما شاخص ضخامت دیواره­ سرپستانک هیچ تفاوت معنی­داری بین بزهای آبستن و غیرآبستن نشان نداد. شاخص‌های طول کانال سرپستانک و قطر مخزن پستان در مقایسه­ کارتیه­های چپ بزهای آبستن و غیرآبستن تفاوت معنی­دار (05/0>P) و در مقایسه کارتیه­های راست تفاوت معنی­داری نداشتند، اگرچه به سطح معنی­داری نزدیک بودند. هم‌چنین نتایج حاصل نشان داد که تفاوت معنی­داری بین کارتیه­های چپ با کارتیه­های راست در هیچ­کدام از شاخص‌های اندازه‌گیری‌شده در هردو گروه بزهای آبستن و بزهای غیرآبستن وجود نداشت. نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج این مطالعه به‌نظر می­رسد می­توان معاینه اولتراسونوگرافی بافت پستان و سرپستانک را به‌عنوان روشی کاربردی و جدید جهت تصویربرداری تشخیصی به‌منظور تعیین وضعیت سلامت پستان و سرپستانک و نیز ارزیابی ساختارهای مختلف پستان در حالت طبیعی به‌کار برد که در صورت نیاز، به‌عنوان یک ابزار تشخیص افتراقی در اختلالات احتمالی پاتولوژیک در آن‌ها نیز قابلیت تعمیم خواهد داشت.

تحلیل اثرات مکانی در عرضه و تقاضای گوشت مرغ در ایران: رویکرد پانل فضایی

صفحه 273-287

https://doi.org/10.22059/jap.2026.406981.623882

وحید کلانتر، حامد نجفی علمدارلو، سید حبیب اله موسوی

چکیده هدف: مواد غذایی پروتئینی از مهم‌ترین منابع تغذیه‌ای به‌شمار می‌آیند و گوشت مرغ بخش عمده‌ای از پروتئین مورداستفاده در سبد مصرفی خانوارهای ایرانی را تشکیل می‌دهد. این پژوهش با هدف شناسایی و اندازه‌گیری عوامل تعیین‌کننده عرضه و تقاضای گوشت مرغ در استان‌های کشور، با تأکید بر تعاملات اقتصادی و فضایی، انجام شد تا مبنایی برای سیاست‌گذاری منطقه‌محور فراهم شود. دوره زمانی موردبررسی سال‌های 1381 تا 1403 است. روش پژوهش: با استفاده از داده‌های تلفیقی استانی، توابع عرضه و تقاضای گوشت مرغ با بهره‌گیری از مدل‌های متعارف اقتصادسنجی پانل دیتا و مدل‌های پانل فضایی برآورد شد. پس از انجام آزمون‌های انتخاب بین الگوهای تلفیقی، اثرات ثابت و اثرات تصادفی و با توجه به نتایج حاصل، الگوی تابلویی با اثرات ثابت برای برآورد توابع عرضه و تقاضا انتخاب گردید. متغیرهای توضیحی اصلی شامل قیمت مرغ زنده (در سمت عرضه)، قیمت مصرف‌کننده گوشت مرغ (در سمت تقاضا)، هزینه نهاده‌ها، نرخ ارز، درآمد خانوار و قیمت گوشت قرمز به‌عنوان کالای جانشین است. هم‌چنین برای ارزیابی تغییرات رفتار مصرف‌کنندگان در طول زمان، کشش‌های قیمتی تاریخی محاسبه شد. یافته‌ها: نتایج آزمون‌های آماری نشان داد که مدل پانل با اثرات ثابت، مناسب‌ترین الگو برای تحلیل داده‌های عرضه و تقاضای گوشت مرغ است. برآوردها بیانگر آن است که قیمت مرغ زنده اثر مثبت و معناداری بر عرضه دارد. در سمت تقاضا نیز، قیمت گوشت مرغ اثر منفی و قیمت گوشت قرمز اثر مثبت بر مصرف گوشت مرغ دارد. تحلیل فضایی نشان می‌دهد که عوامل مکانی نقش قابل‌توجهی در رفتار عرضه و تقاضا ایفا می‌کنند. وجود خودهمبستگی فضایی مثبت در عرضه و خودهمبستگی فضایی منفی در تقاضا بیانگر تفاوت در الگوی پراکنش مکانی این دو متغیر است. نتیجه‌گیری: نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که عملکرد بازار گوشت مرغ در ایران، حتی در شرایط قیمت‌گذاری دستوری نهاده‌ها و محصول، تحت تأثیر هم‌زمان عوامل درون‌استانی و تعاملات مکانی میان استان‌های مجاور قرار دارد و از وابستگی فضایی معناداری برخوردار است. در بخش عرضه، قیمت مرغ زنده اثر مثبت بر تولید دارد، درحالی‌که افزایش هزینه نهاده‌ها و نوسانات نرخ ارز اثر منفی بر تولید می‌گذارند. در بخش تقاضا نیز، درآمد خانوار و قیمت گوشت قرمز به‌عنوان کالای جانشین موجب افزایش مصرف می‌شوند، درحالی‌که افزایش قیمت خود گوشت مرغ مصرف را کاهش می‌دهد. مقایسه کشش قیمتی با مطالعات پیشین نشان می‌دهد که کشش تقاضا از حدود 93/0- به 25/0- کاهش یافته و گوشت مرغ بیش از گذشته به کالای ضروری در سبد غذایی خانوار تبدیل شده؛ موضوعی که بیانگر واکنش‌پذیری کم‌تر مصرف‌کنندگان به تغییرات قیمتی است. نتایج هم‌چنین نشان داد که افزایش قیمت گوشت قرمز موجب انتقال مصرف به سمت گوشت مرغ می‌شود. تحلیل فضایی وجود همگرایی مکانی در عرضه را تأیید کرد و بیان داشت که سطح تولید در یک استان می‌تواند تولید استان‌های مجاور را تحت تأثیر قرار دهد. مدل‌های فضایی هم‌چنین نقش متغیرهای اقتصادی همچون قیمت نهاده‌ها، نرخ ارز و درآمد خانوار را در شکل‌گیری الگوهای عرضه و تقاضا تأیید کردند. در مجموع، یافته‌ها بر ضرورت تدوین سیاست‌های منطقه‌ای و پرهیز از مداخلات یکسان در کل کشور تأکید دارد. با وجود محدودیت‌های داده‌ای و فروض مدل‌سازی، نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که لحاظ‌کردن عوامل فضایی می‌تواند به تدوین سیاست‌های کارآمدتر در بازار گوشت مرغ کمک کند.