بررسی اثرات اسیدیفایر کپسوله شده و عصاره های گیاهی بر عملکرد رشد و پاسخ ایمنی جوجههای گوشتی در تراکم های مختلف پرورش
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 31 تیر 1405
https://doi.org/10.22059/jap.2026.407492.623886
یاسر کیهانی، محمد حسین پالیزدار، محمود کرمی
چکیده هدف: تراکم پرورش یکی از عوامل مهم مدیریتی در صنعت پرورش طیور است که تأثیر مستقیمی بر سلامت، عملکرد و رفاه جوجههای گوشتی دارد. با این حال، تراکم زیاد میتواند اثرات منفی متعددی بر وضعیت فیزیولوژیکی و عملکرد پرندهها بهویژه در دورههای انتهایی رشد داشته باشد. در راستای کاهش اثرات منفی تراکم زیاد، استفاده از افزودنیهای طبیعی و ایمن مانند گیاهان دارویی و اسیدهای آلی بهعنوان جایگزین آنتیبیوتیکهای محرک رشد در تغذیه طیور پیشنهاد شده است. مطالعه حاضر با هدف بررسی اثر افزودنی اسیدیفایر میکروکپسوله شده در جیره و عصاره های گیاهی در آب جوجه های گوشتی تحت تراکم های مختلف بر عملکرد رشد، خصوصیات لاشه، ریخت شناسی ژژنوم، جمعیت میکروبی ایلئوم و پاسخ ایمنی انجام شد.
روش پژوهش: در مجموع از تعداد 630 قطعه جوجه نر و ماده یک روزه گوشتی سویه راس 308 با میانگین وزن یک روزگی 58/0 ± 61/42 گرم استفاده شد. این آزمایش در قالب طرح کاملا تصادفی با آرایش فاکتوریل 3×3، با نه تیمار آزمایشی و پنج تکرار انجام شد که در هر تکرار 12، 14 و 16 جوجه در هر متر مربع قرار داده شد. تیمارهای آزمایشی شامل سه سطح تراکم پرورش (12، 14 و 16 قطعه جوجه در هر متر مربع) و سه نوع افزودنی (شاهد، اسیدیفایر میکروکپسوله شده و عصارههای گیاهی) بودند. فراسنجههای عملکردی از جمله مصرف خوراک، افزایش وزن بدن و ضریب تبدیل خوراک در دورههای آغازین (یک تا10 روزگی)، رشد (11 تا 24 روزگی) و پایانی (25 تا 42 روزگی) اندازهگیری شدند. خصوصیات لاشه، ریخت شناسی ژژنوم، جمعیت میکروبی ایلئوم و سطح نسبی آنتیبادی برونشیت عفونی، گامبورو و نیوکاسل جوجهها در سن 42 روزگی مورد ارزیابی قرار گرفتند.
یافته ها: اسیدیفایر و عصاره گیاهی اثرات منفی 16 پرنده در هر مترمربع بر وزن بدن و افزایش وزن بدن را به طور معنیداری کاهش داد. جوجههای پرورش یافته در تراکم ۱۲ نسبت به تراکم ۱۶ وزن نسبی سینه بیشتری داشتند (05/0>P). افزایش تراکم پرورش از ۱۲ به ۱۶ قطعه در هر متر مربع، وزن نسبی طحال را کاهش داد (05/0>P). استفاده از مکمل اسیدیفایر و عصاره گیاهی در جیره جوجههای گوشتی باعث افزایش ارتفاع پرز نسبت به جیرههای بدون افزودنی شد (05/0>P). برهمکنش نوع افزودنی و سطح تراکم نشان داد که استفاده از مکمل اسیدیفایر و عصاره گیاهی در جیره جوجههای گوشتی پرورش یافته در تراکم 16 در مقایسه با تراکم 16 بدون افزودنی باعث افزایش تعداد لاکتوباسیلوس و کاهش تعداد کلیفرم شد (05/0>P). افزودن عصاره گیاهی به جیره جوجههای گوشتی در تراکم ۱۲ و ۱۶ باعث افزایش تیتر آنتیبادی گامبورو نسبت به تیمارهای تراکم ۱۲ و ۱۶ بدون افزودنی شد (05/0>P). جوجههای تغذیه شده با جیره حاوی عصاره گیاهی تیتر آنتیبادی علیه ویروس نیوکاسل بیشتری نسبت به تیمار بدون افزودنی یا اسیدیفایر داشتند (05/0>P). همچنین افزایش تراکم پرورشی از ۱۲ و 14 به ۱۶ قطعه در متر مربع، باعث کاهش تیتر آنتیبادی علیه ویروس برونشیت شد (05/0>P).
نتیجه گیری: بر اساس نتایج حاصل، استفاده از اسیدیفایر و عصارههای گیاهی، با بهبود عملکرد رشد، ارتفاع پرز، جمعیت میکروبی ایلئوم، وزن طحال و تیتر آنتیبادی علیه ویروس نیوکاسل و گامبورو، میتوانند اثرات منفی تنش تراکم زیاد پرورش را کاهش دهند.
تأثیر سطوح مختلف پَهَک بر عملکرد رشد، فراسنجههای خونی، ویژگیهای لاشه، مورفولوژی روده و میکروبیوتای رودهی بلدرچین ژاپنی
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 06 مرداد 1405
https://doi.org/10.22059/jap.2026.406767.623881
عنایت رحمت نژاد، حسن حبیبی، حسن شیرزادی، محمد امین کهن مو
چکیده هدف: این مطالعه با هدف بررسی تأثیر سطوح مختلف پَهَک (خرما در مرحله خلال سبز) بر عملکرد رشد، فراسنجههای خونی، ویژگیهای لاشه، مورفولوژی و جمعیت میکروبی رودهی بلدرچین ژاپنی انجام شد.
روش پژوهش: این آزمایش با استفاده از 360 قطعه جوجه بلدرچین در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تیمار، شش تکرار و 15 قطعه پرنده در هر تکرار به مدت 35 روز اجرا شد. تیمارهای آزمایشی شامل: 1) گروه شاهد (جیره بدون پَهَک)؛ 2) جیره حاوی پنج درصد پَهَک؛ 3) جیره حاوی 10 درصد پَهَک و 4) جیره حاوی 15 درصد پَهَک بودند.
یافتهها: نتایج نشان داد که وزن بدن پرندهها در هیچ کدام از دورهها تحت تأثیر سطوح مختلف پَهَک قرار نگرفت. استفاده از پَهَک در سطح پنج درصد سبب کاهش خوراک مصرفی و بهبود ضریب تبدیل خوراک و نسبتهای بازده انرژی و پروتئین شد، اما در سطح 15 درصد منجر به افزایش خوراک مصرفی شد (05/0P<). استفاده از سطوح 10 و 15 درصد پَهَک سبب کاهش کلسترول تام و هر سه سطح پَهَک موجب کاهش نسبت خطر قلبی و ضریب آتروژنیک شد (05/0P<). گنجاندن سطوح 10 و 15 درصد پَهَک در جیره به ترتیب سبب کاهش و افزایش وزن نسبی لاشه و کبد شدند (05/0P<). کمترین وزن نسبی کبد در تیمارهای شاهد و سطح پنج درصد پَهَک و بیشترین آن در تیمار سطح 15 درصد مشاهده شد (05/0P<). در مقایسه با گروه شاهد، گنجاندن سطح پنج درصد پَهَک در جیره سبب افزایش وطول پُرز و کاهش ضخامت لایه زیر مخاطی دوازدهه شد (05/0P<). بالاترین ضخامت لایه زیر مخاطی مربوط به سطح 15 درصد بود (05/0P<). در مقایسه با گروه شاهد، گنجاندن سطوح 10 و 15 درصد پَهَک در جیره سبب کاهش طول پُرز و نسبت طول پُرز به عمق کریپت در ایلئوم شد (05/0P<). سطح 15 درصد پَهَک در مقایسه با گروه شاهد باعث افزایش ضخامت لایههای زیر مخاطی و عضلانی در ایئلوم شد (05/0P<). تغذیه پَهَک در مقایسه با گروه شاهد تعداد سلولهای گابلت در ایلئوم را کاهش داد و بیشترین کاهش در تیمار 15 درصد مشاهد شد (05/0P<). بیشترین و کمترین مساحت پُرزها در ایلئوم به ترتیب در تیمارهای پنج و 15 درصد پَهَک مشاهده شد (05/0P<). اگر چه عمق کریپت در ایلئوم تحت تأثیر سطوح مختلف پَهَک قرار نگرفت، اما با افزایش سطح پَهَک مقدار آن به صورت درجه دو افزایش یافت (05/0P<). در مقایسه با گروه شاهد، گنجاندن سطوح 10 و 15 درصد پَهَک در جیره سبب افزایش جمعیت سالمونلا - شیگلا و کلستریدیومها و کلیفرمها در ایلئوم شد (05/0P<). در مقایسه با گروه شاهد، سطح پنج درصد پَهَک در جیره باعث کاهش جمعیت کل باکتریهای هوازی در روده کور شد. جمعیت کل باکتریهای هوازی، سالمونلا - شیگلا و کلیفرمها در روده کور پرندههای تغذیه شده با سطح 15 درصد پَهَک در مقایسه با سایر تیمارها افزایش یافت (05/0P<).
نتیجهگیری: با توجه به نتایج حاصل، میتوان از پَهَک تا سطح پنج درصد جیره بلدرچین ژاپنی در 35 روز اول دوره پرورش بدون تآثیر منفی بر عملکرد استفاده نمود.
اثر فرآوری شیمیایی کاه و سبوس برنج بر ترکیب شیمیایی و فراسنجههای تخمیر برون تنی
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 مرداد 1405
https://doi.org/10.22059/jap.2026.408019.623891
خاتم امین الرعایایی، طاهره امیرآبادی فراهانی، گلناز تأسلی، سعید کریمی دهکردی، فریبا رضایی سرتشنیزی
چکیده هدف: پسماندهای کشاورزی بهعنوان بخشی از جیره در تغذیه نشخوارکنندگان استفاده میشود. استفاده بهینه از این مواد و کاهش هدر رفت آنها یک ضرورت است. فرآوری مناسب این پسماندها به بهبود خوشخوراکی آنها کمک میکند. کاه و سبوس برنج از مهمترین پسماندهای پس از برداشت و فرآوری برنج هستند که در بیشتر مواقع فرآوری شیمیایی، گوارشپذیری آنها را بهبود میدهد. بنابراین، این پژوهش باهدف بررسی اثر فرآوری شیمیایی (با اسید نیتریک، هیدروکسید سدیم و هیپوکلریت سدیم) بر ترکیب شیمیایی و فراسنجههای تخمیر و گوارشپذیری برونتنی کاه و سبوس برنج انجام شد.
روش پژوهش: فرآوری شیمیایی با استفاده از هیدروکسید سدیم، اسید نیترو، فشار و حرارت انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل کاه گندم (کنترل مثبت)، کاه برنج فرآوری نشده، کاه برنج فرآوری شده، سبوس گندم (کنترل مثبت)، سبوس برنج فرآوری نشده و سبوس برنج فرآوری شده بود. ترکیب شیمیایی، غلظت عنصر سیلیس، فراسنجههای تولید گاز، جمعیت پروتوزوآ، غلظت نیتروژن آمونیاکی و گوارشپذیری الیاف نامحلول در شوینده خنثی (NDF) تیمارهای آزمایشی در شرایط برونتنی با روش آزمون گاز اندازهگیری و انرژی قابل متابولیسم، اسیدهای چرب کوتاه زنجیر و گوارشپذیری ماده آلی برآورد شد.
یافتهها: فرآوری شیمیایی، میزان سیلیس، درصد پروتئین خام، عصاره اتری و خاکستر را در کاه برنج فرآوری شده نسبت به کاه فرآوری نشده کاهش داد 05/0 P). پتانسیل تولید گاز، فاز تأخیر، غلظت نیتروژن آمونیاکی، جمعیت کل پروتوزوا، درصد الیاف نامحلول در شوینده خنثی و الیاف نامحلول در شوینده اسیدی تحت تأثیر فرآوری شیمیایی کاه برنج قرار نگرفت ؛ اما نرخ تولید گاز و غلظت اسیدهای چرب کوتاه زنجیر در کاه برنج فرآوری شده در مقایسه با کاه برنج فرآوری نشده و کاه گندم افزایش 05/0 P) و pH کاهش 05/0 P) یافت. گوارشپذیری NDF در کاه برنج فرآوری شده در مقایسه با کاه برنج فرآوری نشده تمایل به افزایش داشت. فرآوری شیمیایی سبوس برنج سبب کاهش درصد ماده خشک، پروتئین خام، عصاره اتری و خاکستر و افزایش pH شد (05/0> P). فزون بر این، پتانسیل تولید گاز، نرخ تولید گاز، غلظت نیتروژن آمونیاکی و در سبوس برنج فرآوری شده در مقایسه با سبوس برنج فرآوری نشده کاهش یافت (05/0 P). فاز تأخیر، جمعیت کل پروتوزا و جمعیت پروتوزوای جنس اپیدینیوم و انتودینیوم، انرژی قابل متابولیسم، گوارشپذیری ماده آلی، اسیدهای چرب کوتاه زنجیر و میزان لیگنین تحت تأثیر فرآوری شیمیایی سبوس قرار نگرفت.
نتیجهگیری: فرآوری شیمیایی فرآوردههای فرعی برنج، با کاهش ترکیبات ضد تغذیهای مانند سیلیس و بهبود برخی شاخصهای تخمیر و گوارشپذیری، امکان استفاده از بخش الیاف این پسماندها را در کنار سایر مواد مغذی جیره فراهم میکند.
تاثیر سلنیت-سدیم و سلنیوم- متیونین بر فراسنجههای تولیدی، سطح آنتیاکسیدانی کبد، بیان ژن، ذخیره سلنیوم در تخم مرغ و کبد مرغ تخمگذار
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 09 مرداد 1405
https://doi.org/10.22059/jap.2026.409153.623895
زهرا تهامی، بهروز دستار، احسان اسکوییان، سیدرضا هاشمی
چکیده هدف: ارتقای کیفیت تغذیهای تخممرغ از طریق غنیسازی با ریزمغذیهایی مانند سلنیوم، یک راهبرد ارزشآفرین در صنعت طیور است. تخممرغ غنیشده با سلنیوم نه تنها میتواند به تأمین این عنصر ضروری در رژیم غذایی انسان کمک کند، بلکه ممکن است از طریق بهبود پروفایل آنتیاکسیدانی خود، به پایداری اکسیداتیو و ماندگاری بهتر محصول نیز بینجامد. علاوه بر این، نقش سلنیوم در تنظیم بیان ژنهای درگیر در مسیرهای پاسخ به استرس اکسیداتیو و سمزدایی، لایه دیگری از تأثیرات مثبت این عنصر را بر سلامت سلولی آشکار میسازد. با توجه به تفاوتهای ذاتی منابع مختلف سلنیوم در جذب، متابولیسم و کارایی زیستی، ارزیابی دقیق تأثیر این منابع بر شاخصهای عملکردی، سلامت و کیفیت محصول در مرغ تخمگذار ضروری است. بنابراین، هدف از این مطالعه، مقایسه اثرات مکملسازی جیره با دو منبع رایج سلنیوم (سلنیت-سدیم و سلنیوم-متیونین) در دو سطح متفاوت بر عملکرد تولیدی، شاخصهای استرس اکسیداتیو، تجمع سلنیوم در تخممرغ و کبد، و همچنین بیان ژنهای کلیدی آنتیاکسیدانی در کبد مرغهای تخمگذار بود.
روش پژوهش: آزمایشی با استفاده از 300 قطعه مرغ تخمگذار لگهورن سویه های- لاین ، در قالب طرح کاملا تصادفی با استفاده از 5 تیمار، 4 تکرار و 10 قطعه جوجه در هر تکرار اجرا شد. تیمارهای آزمایشی شامل: 1- جیره پایه (فاقد سلنیوم)، 2- جیره پایه+ mg/kg5/0 سلنیت- سدیم، 3- جیره پایه + mg/kg 1 سلنیت- سدیم، 4- جیره پایه + mg/kg 5/0 سلنیوم- متیونین، 5- جیره پایه + mg/kg 1 سلنیوم- متیونین بودند. صفات عملکردی شامل مصرف خوراک، افزایش وزن بدن و ضریب تبدیل خوراک، به صورت دورهای اندازهگیری شد و فعالیت آنتی اکسیدانی، بیان ژن GPx و TXNDR1 و میزان ذخیره-شوندگی سلنیوم در زرده و سفیده تخممرغ و کبد مورد ارزیابی قرار گرفت. تجزیه و تحلیل آماری دادهها توسط نرم افزار SAS انجام شد.
یافتهها: نتایج نشان داد مصرف منابع مختلف سلنیوم آلی و غیرآلی در هیچ یک از دورههای تولید بر میانگین افزایش وزن، خوراک مصرفی و ضریب تبدیل خوراکی در مرغهای تخمگذار تاثیر معنیداری نداشت (05/0<P). همچنین فعالیت آنتیاکسیدانی و میزان مالوندیآلدهید خون در مرغهای تخمگذار تحت تأثیر سطوح مختلف منابع سلنیوم قرار نگرفت (05/0<P). در عین حال نتایج نشان داد مصرف سلنیوم منجر به کاهش معنیدار میزان مالوندیآلدهید کبد در مقایسه با تیمار شاهد شد (05/0P<)؛ تیمارها ی دریافت کننده سلنیوم آلی در مقایسه با سلنیوم غیرآلی به شکل معنیداری میزان تولید مالوندیآلدهید کبدی پایینتری از خود نشان دادند (05/0P<). مصرف یک میلیگرم در کیلوگرم سلنیوم آلی به شکل معنیداری منجر به ذخیره بیشتر سلنیوم در زرده و سفیده تخممرغ خشکشده در مقایسه با سایر تیمارهای آزمایشی شد (05/0P<). مصرف سلنیوم به شکل معنیداری منجر به افزایش غلظت سلنیوم در زرده و سفیده تخممرغ تازه میشود (05/0P<) و بهشکل معنیداری منجر به افزایش غلظت سلنیوم در کبد شد (05/0P<). تیمارهای دریافتکننده سلنیوم آلی در مقایسه با تیمارهای دریافت کننده سلنیوم معدنی میزان بیان ژنهای GSH و TXNDR1 بالاتری از خود نشان دادند (05/0P<).
نتیجهگیری: بر اساس یافتههای بهدستآمده اگرچه سلنیوم بر شاخص های عملکردی تاثیر معنیداری نداشته اما مصرف یک میلیگرم در کیلوگرم سلنیوم-متیونین در جیره باعث کاهش میزان مالوندیآلدهید، افزایش میزان سلنیوم در تخممرغ و تنظیم مثبت بیان ژنهای آنتیاکسیدانی شود و می تواند به عنوان یک راهکار تغذیهای موثر برای ارتقای سلامت پرنده و بهبود کیفیت تغذیهای پیشنهاد شود.
اثر تزریق مکملهای ویتامینی و معدنی در اواخر دوره آبستنی بر فراسنجههای بیوشمیایی خون و شاخصهای آنتی اکسیدانی و هورمونی میشهای دالاق و عملکرد برههای آنها
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 10 مرداد 1405
https://doi.org/10.22059/jap.2026.405323.623875
محمد اسدی، حسین عمرانی، کاظم یوسفی کاریکلایی، شعله قربانی، آیدا تیموری
چکیده هدف: افزایش التهاب و استرس اکسیداتیو پیش آمده در دوره انتقال ممکن است علاوه بر تأثیرات منفی بر سلامت میش، منجر به تأثیر منفی بر سلامت و رشد جنین شود. ویتامینها و مواد معدنی به دلیل خواص ضدالتهابی و ضداکسیداتیو خود شناخته شدهاند. ویتامینها و مواد معدنی برای سلامت و تولید میشها ضروری هستند، زیرا بهعنوان آنتیاکسیدانهای سلولی و تعدیلکننده سیستم ایمنی عمل میکنند. با توجه به اهمیت تغذیه ریزمغذیها در دوره انتقال میشها، پژوهشی به منظور بررسی تأثیر تزریق مکملهای ویتامینی و معدنی در اواخر دوره آبستنی بر فراسنجههای بیوشیمیایی خون و شاخصهای آنتی اکسیدانی و هورمونی دالاق و عملکرد برههای آنها صورت گرفت.
مواد و روشها: 40 رأس میش نژاد دالاق در اواخر دوره آبستنی به چهار تیمار و ده تکرار در قالب طرح کاملاَ تصادفی تقسیم شدند. تیمارهای آزمایشی شامل: 1) گروه شاهد (عدم تزریق مکمل ویتامینی و معدنی)، 2) میشهای دریافتکننده مکمل ویتامینی تزریقی، 3) میشهای دریافتکننده مکمل معدنی تزریقی و 4) میشهای دریافتکننده همزمان مکمل ویتامینی و معدنی تزریقی بود. تزریق مکملها در 21 روز قبل زایش انجام شد و مقدار آنها برای مکمل معدنی و ویتامینی به ازای هر راس 20 و پنج میلی گرم بود. مکمل ویتامینی شامل ویتامینهای A, D3, E, B1, B2, B3, B6, B12, C و مکمل معدنی شامل کلسیم، مس، منیزیم و فسفر بود.
نتایج و بحث: غلظت آلبومین و نسبت آلبومین:گلوبولین در خون میشهایی که مواد معدنی و ویتامینها را به شکل تزریقی دریافت کردند کمتر از گروه شاهد بود و میزان آلبومین و نسبت آلبومین:گلوبولین در میشهایی که مواد معدنی و ویتامینها را بهطور همزمان دریافت کردند کمتر از سایر تیمارها بود (05/0≥P). در سرم خون میشهایی که مواد معدنی و ویتامینها دریافت کردند غلظت گلوبولین و سرولوپلاسمین بالاتر از میشهای شاهد بود و غلظت آنها در سرم میشهایی که مواد معدنی و ویتامینها را بهطور همزمان دریافت کردند بیشتر از سایر تیمارها بود (05/0≥P). کورتیزول، کاتالاز، گلوتاتیون پراکسیداز، مالون دی آلدهید، سوپراکسیددیسموتاز، وضعیت آنتیاکسیدانی کل و آلکالین فسفاتاز در خون میشهایی که مواد معدنی و ویتامینها را به شکل تزریقی دریافت کردند کمتر از گروه شاهد بود (05/0≥P). وضعیت آنتیاکسیدانی کل و آلکالین فسفاتاز در میشهایی که مواد معدنی و ویتامینها را بهطور همزمان دریافت کردند کمتر از سایر تیمارها بود (05/0≥P). در سرم خون میشهایی که مواد معدنی و ویتامینها دریافت کردند غلظت هموگلوبین بالاتر از میشهای شاهد بود (05/0≥P). زمان دفع جفت با تزریق ریزمغذیها تعدیل یافت و کمترین زمان دفع جفت متعلق به میشهای دریافتکننده همزمان مواد معدنی و ویتامینها بود (05/0≥P). از طرفی، وزن تولد بره در میشهای تزریق شده با مواد معدنی و ویتامینها بهبود یافت و بیشترین وزن تولد بره برای تیمار تزریق شده با مواد معدنی و ویتامینهای همزمان بود (05/0≥P). وزن 45 روزگی، افزایش وزن برهها در طول دوره، افزایش وزن روزانه و قابلیتهضم ظاهری ماده خشک آنها با تزریق مادری مواد معدنی و ویتامینها بهبود یافت. همچنین، تعداد برههای مبتلا به اسهال و روزهای اسهال در تیمارهای دریافتکننده مادری مواد معدنی و ویتامینها کاهش یافت و کمترین تعداد برههای مبتلا به اسهال در گروه دریافتکننده ویتامینها و موادمعدنی و ویتامینها بهطور همزمان بود (05/0≥P).
نتیجهگیری: بهطور کلی، تزریق همزمان مواد معدنی و ویتامینها به میشهای دوره انتقال پیش از زایش، به سبب بهبود وضعیت آنتی اکسیدانی و ایمنی آنها و عملکرد بهتر برههای آنها توصیه میشود.
مقایسه ویژگیهای ریختشناسی زنبور عسل بومی ایرانی (Apis mellifera meda) و نژاد باکفست (Apis mellifera buckfast)
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 10 مرداد 1405
https://doi.org/10.22059/jap.2026.410454.623898
مریم لطفی، بهروز دستار، احمد ندیمی
چکیده هدف: زنبور عسل به عنوان یکی از مهمترین عوامل گردهافشان در اکوسیستمهای کشاورزی و طبیعی دارای 10 گونه است که متعلّق به جنس Apis، خانواده Apidae و راسته Hymenoptra میباشد. یکی از مهمترین گونهها، زنبور عسل اروپایی(Apis mellifera L.) است که امروزه در اکثر نقاط دنیا یافت میشود. یکی از راههای تشخیص آنها خصوصیات مرفومتریک میباشد که این صفات نه تنها ابزار کلیدی در ردهبندی محسوب میشود بلکه ارتباط معنیداری با عملکرد، کارایی و سازگاری کلنیها دارد. هدف از این پژوهش مقایسه صفات مرفومتریک نژاد بومی ایران (Apis mellifera meda) با نژاد باکفست (Apis mellifera buckfast) در شرایط اقلیمی گرگان بود.
روش پژوهش: تحقیق در مزرعه پرورش زنبور عسل دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در تیرماه 1404 انجام شد. از هر نژاد 6 کلنی انتخاب و از هر کلنی 10 زنبور کارگر به صورت تصادفی از جلوی دریچه پرواز جمعآوری گردید. در مجموع 120 نمونه (60 نمونه از هر نژاد)، بعد از بیهوش کردن با اتیلاستات در اتانول 95 درصد نگهداری شدند. پس از آن اجزای مورد نظر جدا و با چسب کانادا بالزام (Canada Balsam) روی لام تثبیت شدند. سپس 11 صفت شامل طول و عرض بال جلو، زوایای A4، D7،G18 ، شاخص کوبیتال(طول رگبال a و b در سلول کوبیتال)، اجزای پای عقب شامل طول ران، ساق و بند اول پنجه و طول زبان، تحت پروتکل استاندارد راتنر و با استفاده از استریومیکروسکوپ مجهز به دوربین و نرمافزار تحلیل تصویر، اندازهگیری شدند.کلیه دادهها در نرمافزار اکسل سازماندهی گردید و با نرمافزار SAS به کمک آزمون t-test و همبستگی پیرسون تحلیل شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که نژاد باکفست در صفات طول بال جلو و زاویۀ D7 بهطور معنیداری (05/0>P) برتر از نژاد بومی بود، اما در سایر صفات مورفومتریک تفاوت معنیداری مشاهده نشد. تحلیل همبستگی نشان داد که در نژاد باکفست، ارتباطات معنیدار عمدتاً محدود به صفات درونگروهی بال است. در مقابل، در نژاد بومی ایران، همبستگیهای مثبت و معنیداری میان صفات بال و اندامهای حرکتی (پای عقب) مشاهده شد. این نتایج حاکی از یکپارچگی ساختاری و تناسب بیشتر میان اندامهای پروازی و حرکتی در نژاد بومی ایران در مقایسه با نژاد باکفست میباشد.
نتیجهگیری: نتایج نشان داد در شرایط اقلیمی گرگان، زنبورهای باکفست و بومی در بیشتر صفات مورفومتریک تفاوت معنیداری ندارند و برتری باکفست تنها محدود به طول بال جلو و زاویه D7 است. با توجه به شباهت کلی ریختشناسی دو نژاد، تکیه بر این صفات برای اثبات برتری نژاد باکفست کافی نبوده و ارزیابی قطعی نیازمند مطالعات تکمیلی بر روی صفات عملکردی (میزان تولید، رفتار چراگری و مقاومت به بیماریها) است.
بررسی تنوع ژنتیکی توالی رسپتور ۴ ژن اینترلوکین (IL-4R) در بین گاوهای اروپایی و هندی
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 11 مرداد 1405
https://doi.org/10.22059/jap.2026.410018.623896
ارغوان بستام، غلامرضا داشاب، حسین بزی
چکیده چکیده
هدف: ژن گیرنده اینترلوکین-4 (IL-4R) یکی از اجزای کلیدی مسیرهای سیگنالینگ ایمنی است که نقش مهمی در تنظیم پاسخهای ایمنی و فرآیندهای تولیدمثلی در پستانداران ایفا میکند. هدف از این مطالعه، بررسی تنوع ژنتیکی جایگاه ژن IL-4R در دو زیرگونه گاو Bos taurus (گاوهای اروپایی) وBos indicus (گاوهای هندی) بود.
روش پژوهش: بیست و شش توالی نوکلئوتیدی مربوط به نژادهای مختلف هر دو زیرگونه اروپایی و هندی از پایگاههای داده NCBI و Ensemble استخراج و همتراز شدند. همترازی توالیهای ژنی با الگوریتم CLUSTAL-W نرم افزار MEGA نسخه ۱۱ انجام شد. سپس تعداد و انواع جهشها و میزان چندشکلی، تنوع نوکلئوتیدی، تعداد جایگاههای که در آن ها جایگزینی مشابه یا غیرمشابه اتفاق افتاده، درصد تفرق ژنی، درصد جایگزینیهای انتقالی و تقاطعی و تبدیل ژنی با نرم افزارهای MEGA11 و Dnaspv5 محاسبه شدند. درصد جانشینیهای انتقالی و تقاطعی نوکلئوتیدی با استفاده از روش حداکثر درستنمایی ترکیبی محاسبه شد. تنوع هاپلوتایپی بر اساس روش حداکثر درستنمایی و فاصله ژنتیکی بر اساس مدل تامورا-نئی محاسبه شدند و در نهایت درخت فیلوژنتیک با روش اتصال همسایگی(NJ) ترسیم گردید. برای بررسی فشار انتخاب در جایگاه ژن اینترلوکین-4 نسبت جایگزینیهای غیرمترادف به مترادف (dN/dS) محاسبه شد.
یافتهها: میزان تنوع نوکلئوتیدی در ناحیه ژن IL-4R در گاوهای اروپایی و هندی به ترتیب 33/0 و 214/0 برآورد شد. نتایج نشان داد که در تمامی جمعیتها، نرخ جانشینیهای انتقالی بیشتر از جانشینیهای تقاطعی است و همچنین، درصد تبدیل بازهای پورینی به پورینی بیشتر از تبدیل بازهای پیریمیدینی به پیریمیدینی و برعکس بودند. نسبت dN/dS در گاوهای اروپایی و هندی به ترتیب 9/0 و 11/1 محاسبه شد که بیانگر غالب بودن انتخاب خالص در گاوهای اروپایی و وجود نشانههایی از انتخاب مثبت در گاوهای هندی طی تکامل این جایگاه ژنی است. تحلیل درخت فیلوژنتیک نشاندهنده مسیرهای تکاملی متفاوت ژن IL-4R در این نژادها بود؛ به گونهای که با وجود داشتن نیای مشترک، گاو های اروپایی قدمت تکاملی بیشتری نسبت به گاو های هندی نشان دادند.
نتیجهگیری: یافتههای مطالعه حاضر بیانگر الگوهای تکاملی متفاوت در گاوهای اروپایی و هندی بودند. غالب بودن انتخاب خالص در گاوهای اروپایی و وجود شواهدی از انتخاب مثبت در گاوهای هندی بیانگر این است که ژن IL-4R در طول فرایند تکامل تحت فشارهای انتخابی متفاوتی قرار داشته است. لذا نتایج مذکور علاوه بر درک بهتر تکامل مولکولی و تنوع ژنتیکی ژنهای ایمنی در گاو میتواند در راهبردهای آینده اصلاح نژاد در گاو بویژه در زمینه عملکرد ایمنی و مقاومت به بیماری ها مورد استفاده قرار گیرد.
تأثیر گرده زنبور عسل بر عملکرد رشد، پاسخهای ایمنی و فراسنجههای بیوشیمیایی سرم خون جوجه گوشتی
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 16 مرداد 1405
https://doi.org/10.22059/jap.2026.416426.623917
علی محمدی، فرزاد باقرزاده کاسمانی، عنایت رحمت نژاد، حسن حبیبی، مهران مهری، محمود قزاقی
چکیده هدف: این مطالعه با هدف بررسی تأثیر سطوح مختلف گرده زنبور عسل بر عملکرد رشد، پاسخهای ایمنی و فراسنجههای بیوشیمیایی سرم خون جوجه گوشتی انجام شد. با توجه به افزایش علاقه به افزودنیهای خوراکی طبیعی بهعنوان جایگزینی برای محرکهای رشد آنتیبیوتیکی، گرده زنبور عسل به عنوان یک ترکیب کارکردی با پتانسیل اثرات تغذیهای و فیزیولوژیکی مورد بررسی قرار گرفت.
روش پژوهش: این آزمایش با استفاده از تعداد 192 قطعه جوجه راس 308 نر در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تیمار و چهار تکرار (12 قطعه پرنده در هر تکرار) به مدت 24 روز اجرا شد. تیمارهای آزمایشی شامل: 1) گروه شاهد (جیره بدون گرده زنبور)؛ 2) جیره حاوی سه گرم در کیلوگرم گرده زنبور؛ 3) جیره حاوی شش گرم در کیلوگرم گرده زنبور و 4) جیره حاوی نه گرم در کیلوگرم گرده زنبور بودند. فراسنجه های عملکرد رشد طی دو دوره آغازین (یک تا 10 روزگی)، رشد (11 تا 24 روزگی) و کل دوره (یک تا 24 روزگی) مورد بررسی قرار گرفت. همچنین پاسخهای ایمنی و فراسنجههای بیوشیمیایی سرم خون جوجههای گوشتی در پایان دوره ارزیابی شد.
یافتهها: در دوره آغازین، تفاوتی در افزایش وزن روزانه، مصرف خوراک روزانه و راندمان خوراک بین تیمارها مشاهده نشد. در دوره رشد و کل دوره آزمایش، افزایش وزن روزانه جوجه هایی که جیره حاوی سطوح شش و نه گرم در کیلوگرم گرده زنبور عسل دریافت کردند بیشتر از گروه شاهد بود (05/0 > P). ولی تفاوتی بین تیمارهای آزمایشی و شاهد در مصرف خوراک روزانه و بازده خوراک در این دورهها مشاهده نشد. تیتر آنتیبادی علیه بیماریهای نیوکاسل و آنفلوانزا و همچنین وزن نسبی طحال و بورس فابریسیوس تحت تأثیر تیمارها قرار نگرفت. وزن نسبی تیموس در جوجههای دریافتکننده شش و نه گرم در کیلوگرم گرده زنبور عسل از جوجههای دیگر بیشتر بود (05/0 > P). میزان تریگلیسرید و لیپوپروتئین با چگالی بسیار پایین در سرم پرندگانی که جیره حاوی نه گرم در کیلوگرم گرده زنبور عسل دریافت کردند کمتر از جوجههای شاهد و دریافت کننده سه گرم در کیلوگرم گرده زنبور بود (05/0 > P). میزان آلانین آمینوترانسفراز در سرم پرندگان دریافتکننده سه و نه گرم در کیلوگرم گرده زنبور عسل کمتر از جوجههای شاهد بود (05/0 > P). همچنین، میزان ظرفیت آنتی اکسیدانی کل در سرم پرندگان دریافتکننده گرده زنبور عسل بیشتر از جوجههای شاهد بود (05/0 > P). میزان کراتینین (057/0 = P) و فعالیت آنزیم لاکتات دهیدروژناز (065/0 = P) در جوجههایی که گرده زنبور عسل دریافت کردند تمایل به کاهش داشت.
نتیجهگیری: بر اساس نتایج این مطالعه، افزودن گرده زنبور عسل به جیره جوجههای گوشتی، بهویژه در سطح نه گرم در کیلوگرم، عملکرد رشد، وزن نسبی تیموس، شاخصهای متابولیسم چربی، فعالیت آنزیمهای کبدی و ظرفیت آنتیاکسیدانی سرم را بهبود بخشید. بنابراین، استفاده از این سطح گرده زنبور عسل به عنوان یک افزودنی طبیعی و عملکردی در جیره جوجههای گوشتی قابل توصیه است.
تأثیر روغن پالم، روغن و دانه کاملینا برعملکرد، قابلیت هضم مواد مغذی، رفتارتغذیهای و نمره مدفوع در برههای پرواری
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 مرداد 1405
https://doi.org/10.22059/jap.2026.412196.623900
علی توحیدی، تقی قورچی، عبدالحکیم توغدری
چکیده هدف : این مطالعه به منظور بررسی تأثیر روغن پالم، روغن و دانه کاملینا بر عملکرد، قابلیت هضم مواد مغذی، رفتار تغذیهای و نمره مدفوع در برههای پرواری انجام شد.
روش پژوهش: تعداد 32 رأس بره نر (با میانگین سن 5/3 ماه و میانگین وزن اولیه 48/0 ± 89/23کیلوگرم) در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تیمار و هشت تکرار به مدت ۸۴ روز پروار شدند. تیمارها شامل: 1) جیره پایه بدون مکمل روغن(جیره شاهد)، 2) جیره پایه حاوی 5/1 درصد روغن پالم، 3) جیره پایه حاوی 5/1 درصد روغن کاملینا، و 4) جیره پایه حاوی پنج درصد دانه کاملینا بودند. هر بره در قفس جداگانه با دسترسی آزاد به آب تازه نگهداری شد. وزنکشی هر ۲۸ روز انجام و مصرف خوراک روزانه ثبت شد. قابلیت هضم مواد مغذی با استفاده از خاکستر نامحلول در اسید (AIA) به عنوان مارکر داخلی در دو هفته پایانی تعیین شد. رفتار تغذیهای طی ۲۴ ساعت با روش نمونهبرداری لحظهای هر پنج دقیقه ثبت گردید و زمان صرف شده برای خوردن، نشخوار و استراحت محاسبه گردید. نمره مدفوع بهصورت هفتگی بر پایه مقیاس 1 تا 5 بصورت بصری ارزیابی شد. دادهها با استفاده از مدل خطی عمومی (GLM) در نرمافزار SAS (V.9.4) تجزیه و تحلیل شد و میانگینها با آزمون دانکن (α = 0.05) مقایسه شد. تمام روشها مطابق دستورالعملهای مراقبت از حیوانات دانشگاه اجرا شد.
یافتهها : نتایج نشان داد که اگرچه مصرف خوراک در تیمارهای حاوی چربی کاهش یافت (001/۰>P)، اما افزایش وزن روزانه و ضریب تبدیل خوراک تحت تأثیر تیمارها قرار نگرفت (۰۵/۰<P). بهطور خاص، مصرف خوراک متوسط در گروههای روغنی حدود 12 % کمتر از گروه شاهد بود، در حالی که متوسط افزایش وزن روزانه (ADG) در همه گروهها حدود 185 گرم در روز بود. قابلیت هضم ماده خشک، ماده آلی، پروتئین خام و الیاف نامحلول در شوینده خنثی (NDF) در تیمارهای حاوی روغن پالم و روغن کاملینا به طور معنیداری (05/۰>P) کمتر از تیمار دانه کاملینا بود، در حالی که قابلیت هضم چربی خام در این تیمارها افزایش یافت. برههای تغذیه شده با دانه کاملینا بیشترین زمان صرف شده برای خوردن، نشخوار و جویدن را (بهطور میانگین 965 دقیقه در روز در مقابل حدود 740 دقیقه در برههای روغن پالم) در طول روز داشتند (001/۰>P). نمره مدفوع در پایان دوره در تیمارهای حاوی کاملینا (روغن و دانه) به طور معنیداری بالاتر (نرمتر) از تیمار روغن پالم و شاهد بود، که نشاندهنده تغییر به مدفوع شلتر بود. هیچ علامت بالینی اختلال گوارشی مشاهده نشد.
نتیجهگیری : به طور کلی، استفاده از دانه کاملینا به دلیل اثر حفاظتی پوشش دانه بر محیط شکمبه، منجر به حفظ قابلیت هضم مواد مغذی و بهبود رفتار نشخوار شد و قوام مدفوع را نیز تحت تأثیر قرار داد. شکل فیزیکی ارائه چربی (دانه در مقابل روغن آزاد) یک عامل کلیدی در تأثیر آن بر فرآیندهای گوارشی در برههای پرواری است. این نتایج نشان میدهد که افزودن دانه کاملینا میتواند چگالی انرژی رژیم را افزایش داده و همزمان هضم فیبر را حفظ کند؛ رویکردی عملی برای پرورشدهندگان برههای پرواری است. پژوهشهای آینده باید سطوح بالاتر از 5 درصد گنجایش دانه و همچنین اثرات طولانیمدت بر ترکیب لاشه و خصوصاً غنیسازی اسیدهای چرب امگا‑3 را ارزیابی کنند.
اثر استفاده از تخممرغ غیرخوراکی پخته بهعنوان بخشی از پروتئین و چربی شیر و جایگزین شیر بر عملکرد گوسالههای شیرخوار
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 مرداد 1405
https://doi.org/10.22059/jap.2026.413391.623901
امیرحسین رضاخانی، علیرضا حسنی بافرانی، علیرضا آقاشاهی، حسین منافی راثی
چکیده هدف: مدیریت تغذیه خوراک مایع در گوسالهها معمولاً شامل شیر کامل، شیر وازد پاستوریزه و جایگزینهای شیر تجاری است. اگرچه شیر کامل اغلب بهعنوان تغذیه استاندارد در نظر گرفته میشود، ولی هزینه بالای آن عموماً کاربردی بودن آن را محدود میکند. یکی از محدودیتهای اصلی جایگزینهای شیر مورداستفاده در تغذیه گوسالههای شیرخوار، تنوع در کیفیت پروتئین و چربی آن است. تخممرغهای غیرقابل مصرف در تغذیه انسان که حدود ۱۰ درصد تولید جهانی تخممرغ را تشکیل میدهند، منبع بالقوه مغذی باکیفیت بالا برای تغذیه حیوانات در حال رشد هستند. این مطالعه اثرات گنجاندن تخممرغهای آبپز غیرقابلمصرف در تغذیه انسان را بهعنوان جایگزین بخشی از پروتئین و چربی شیر در جیرههای شیر کامل و جایگزین شیر ارزیابی کرد.
روش پژوهش: چهل گوساله هلشتاین تازه متولدشده بهطور تصادفی به پنج گروه آزمایشی: 1- شیر کامل 2- شیر کامل + ۱۰ درصد تخممرغ آبپز 3- جایگزین شیر تجاری 4- جایگزین شیر تجاری + ۱۰ درصد تخممرغ آبپز و 5- جایگزین شیر تهیهشده در واحد پرورش حاوی ۲۰ درصد تخممرغ آبپز اختصاص یافتند. تخممرغهای غیرخوراکی تهیه شده از واحدهای مرغ تخمگذار، پس از جداسازی پوسته، کاملاً مخلوط شده و در کیسه های نایلونی به مدت 10 دقیقه آبپز شد. بهمنظور تهیه محلول یکنواخت تخممرغهای پختهشده به نسبت مساوی وزنی با آب داغ مخلوط شده سپس در بطریهای دربسته تا زمان استفاده در یخچال نگهداری شدند.در طول دوره شیرخوارگی، اطلاعات مربوط به وزن و رشد اسکلتی از طریق اندازهگیری دور سینه، ارتفاع از جدوگاه، طول بدن و ارتفاع پین هر دو هفته یکبار، ثبت شد. ثبت امتیاز مدفوع بهصورت روزانه و خونگیری ارزیابی فراسنجههای خونی در دو نوبت، اواسط شیرخوارگی و هنگام از شیرگیری انجام شد. جیره متراکم آغازین به همراه آب از روز پنجم بهطور آزاد در اختیار گوسالهها قرار گرفت و مقدار مصرف آن بهطور روزانه اندازهگیری شد.
یافتهها: گوسالههایی که شیر کامل (با یا بدون مکمل تخممرغ) دریافت کردند، نسبت به گروههای جایگزین شیر، بهویژه جایگزین شیر تهیهشده در واحد پرورش، افزایش وزن کل، وزن نهایی بدن و میانگین افزایش وزن روزانه بیشتری نشان دادند. فراسنجههای رشد اسکلتی در بین گروهها مشابه بود. اکثر متابولیتهای پلاسما در محدوده طبیعی باقی ماندند که نشاندهنده پایداری متابولیکی بود، اگرچه کلسترول تحت تأثیر کلسترول جیره قرار گرفت. افزودن تخممرغ به جیرههای حاوی شیر تأثیری بر شاخصهای عملکردی گوسالهها نداشت که بیانگر این است که چنانچه ازنظر اقتصادی جایگزینی 10 درصد از شیر مصرفی گوسالهها با تخممرغ بهصرفه باشد، منجر به کاهش عملکرد نخواهد شد. ولی ۲۰ درصد تخممرغ آبپز در جایگزین شیر تولیدشده در واحد پرورش باعث کاهش مصرف خوراک، افزایش مدت زمان اسهال و اختلال در بازده مصرف خوراک شد که نشاندهنده اثرات منفی احتمالی بر دستگاه گوارش در سطوح بالای مصرف است.
نتیجهگیری: درحالیکه تخممرغ پخته غیرقابلمصرف میتوانند بهعنوان منبع غذایی مکمل عمل کنند، جایگزینی آن با بخشی از جیره مایع مصرفی گوسالهها تا سطح 10 درصد تغییری در شاخصهای عملکرد و سلامت ایجاد نمیکند ولی افزودن آنها، در سطوح بالا در جایگزینهای شیر باکیفیت پایینتر، میتواند مصرف، سلامت روده و عملکرد رشد را مختل کند؛ بنابراین، فرمولاسیون و ارزیابی دقیق قبل از کاربرد عملی در سامانههای پرورش گوساله ضروری است.
بررسی اثر جایگزینی علوفههای متداول جیره با سطوح مختلف برگ چنار (Platanus Orientalis) بر عملکرد تولیدی، گوارشپذیری مواد مغذی، فراسنجههای خونی و وضعیت آنتیاکسیدانی در بزهای شیری سانن
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 21 مرداد 1405
https://doi.org/10.22059/jap.2026.412160.623899
محمد علی بهروزی، محمد حسن فتحی نسری، سید همایون فرهنگ فر، نوید قوی پنجه
چکیده هدف: افزایش هزینههای تغذیه و کمبود منابع علوفهای متداول، استفاده از منابع خوراکی نامتعارف و در دسترس مانند برگ درختان فضای سبز را بهعنوان یک راهبرد کاربردی در تغذیه نشخوارکنندگان مطرح میسازد. این مطالعه باهدف ارزیابی اثرات جایگزینی بخشی از علوفه جیره با سطوح مختلف برگ درخت چنار (Platanus orientalis) بر مصرف خوراک، عملکرد تولیدی، گوارشپذیری مواد مغذی، فراسنجههای بیوشیمیایی خون و وضعیت سامانه آنتیاکسیدانی بزهای شیری سانن انجام شد.
روش پژوهش: آزمایش با استفاده از 18 رأس بز سانن چند شکمزایش (میانگین تولید شیر 72/0± 75/1 کیلوگرم در روز و روزهای شیردهی 4/ 13± 7/52) در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تیمار و شش تکرار به مدت 56 روز (14 روز عادتپذیری و 42 روز دوره اصلی) انجام شد. جیرههای آزمایشی شامل:1- شاهد (جیره پایه بدون برگ چنار)، 2- جایگزینی ۲۰ درصد علوفه با برگ چنار و 3- جایگزینی 40 درصد علوفه با برگ چنار پایه بودند که از نظر انرژی و پروتئین یکسانسازی شدند. در طول دوره آزمایش، مصرف خوراک و تولید شیر بهصورت روزانه ثبت شد. نمونههای شیر برای تعیین ترکیبات، نمونههای خون برای سنجش فراسنجههای بیوشیمیایی (گلوکز، کلسترول کل، لیپیدها، آنزیمهای کبدی) و نشانگرهای وضعیت اکسیداتیو (ظرفیت آنتیاکسیدانی کل و مالوندیآلدئید) و نمونههای مدفوع و خوراک برای تعیین گوارشپذیری ظاهری مواد مغذی جمعآوری گردید. دادهها با استفاده از رویه مختلط نرمافزار SAS تجزیهوتحلیل شدند.
یافتهها: جایگزینی 20 درصد از علوفه جیره با برگ چنار، مصرف ماده خشک، تولید روزانه شیر و تولید شیر تصحیحشده با چهار درصد چربی در بزهای سانن، نسبت به تیمار شاهد و تیمار 40 درصد جایگزینی افزایش داد (05/0 > P). درصد چربی و مواد جامد کل شیر در بزهایی که در جیره خود برگ چنار دریافت کردند کاهش یافت (05/0 > P)، ولی تولید روزانه (گرم در روز) پروتئین، چربی، مواد جامد بدون چرب یو کل مواد جامد شیر در بزهای مربوط به تیمار 20 درصد جایگزینی، بالاتر از سایر بزها بود (05/0 > P). ضریب تبدیل خوراک و تغییرات وزن بدن تحت تأثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت. تفاوتی بین تیمارهای آزمایشی از نظر گوارشپذیری ظاهری مادهخشک، پروتئین خام، مادهآلی و الیاف نامحلول در شوینده اسیدی مشاهده نشد. جایگزینی 40 درصد علوفه متداول جیره با برگ درخت چنار سبب کاهش گوارشپذیری الیاف نامحلول در شوینده خنثی و افزایش گوارشپذیری چربیخام شد (05/0 > P). غلظت تریگلیسرید در تیمار 20 درصد جایگزینی برگ چنار با علوفه و غلظت لیپوپروتئین با چگالی پایین در تیمار 40 درصد جایگزینی برگ چنار با علوفه بالاتر از سایر تیمارها بود (05/0 > P). آسپارتات آمینوترانسفراز، آلانین آمینوترانسفراز و آلکالین فسفاتاز تحت تأثیر تیمارها قرار نگرفتند؛ اما غلظت مالوندیآلدئید سرم در تیمار 40 درصد جایگزینی برگ چنار با علوفه تمایل به کاهش داشت (086/0 = P).
نتیجهگیری: بهطورکلی، نتایج این مطالعه نشان داد که برگ چنار میتواند تا سطح 20 درصد جایگزینی با بخشی از علوفههای متداول جیره، بهعنوان یک منبع خوراکی برای بزهای شیری سانن استفاده شود. این سطح جایگزینی ضمن بهبود مصرف خوراک و عملکرد تولیدی، اثرات منفی قابلتوجهی بر سلامت کبد، گوارشپذیری مواد مغذی و وضعیت آنتیاکسیدانی دام ندارد. سطوح بالاتر (40 درصد) ممکن است به دلیل وجود ترکیبات ثانویه، با کاهش چربی شیر همراه باشد؛ بنابراین، استفاده بهینه از این منبع نیازمند رعایت سطح جایگزینی مناسب است.